eitaa logo
عباس‌‌پرست(:
66 دنبال‌کننده
31 عکس
44 ویدیو
0 فایل
مَن هَرجا که تِمثالِ تورو دیدَم ماتَم بُرد . . آره تو اونی که واسه دیدارِش بایَد مُرد #ألامام‌العباسﷻ:) -وابسته‌به‌احوالات‌م. -کپی؟ راضی نیستم. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_azms2ug&btn=✿
مشاهده در ایتا
دانلود
وای‌عمو((((: اخ‌قربون‌ادبت برم😭
ببخشید ولی.. بخونیم کامل‌ش رو؟🙂💔
عباس‌ تکبیر گفت الله اکبر .. بعضیا میگن رجز میخواند انا ابن الحیدر الکرار .. هی میگفت انا ابنُ علی المُرتَضی .. انا ابنُ قَتال العَرب .. رحز میخواند صداش برسه به حسین .... دیگه از یه جایی به بعد صدای عباس نیومد ... ابی عبدالله نگران شد اومد به سمتِ شریعه .. فهمید یه اتفاقی افتاده .. نزدیکه شریعه شد .. یه مرتبه شنید یکی میگه یا اخا .. داداش به دادم برس .. حسین .. فهمید عباسی که تا حال یه مرتبه نگفته برادر چی شد یهو لحنش عوض شد .. یه جوری خودشُ رسوند کنار علقمه .. تا رسید نگاهش به عباس افتاد «لمّا قُتل العبّاسُ بانَ الانکسارُ فِی وجهِ الحُسین علیه السلام» یه مرتبه دیدن رنگِ صورتش پرید .. دست به کمرش گرفت .. یا الله .. صدا زد عباسم کمرم شکست همه شنیدید دومین جمله گفت وَ انقَطَعَ رَجائِي .. امیدم ناامید شد .. وَ قَلَّت حِيلَتِي صبر از کفم رفت .. یه جمله دیگه ام گفت صدا زد وَ شَمُتَ بِي عَدوِّي .. پاشو ببین دشمن روش به حسین باز شده .. ببین دارن بهم ناسزا میگه .. پاشو ببین دارن به خیمه ها نگاه میکنن .. اومد جلو .. وَ جَلَسَ عَلَی التُّرَابِ .. نشست کنار بدن وَ نَظَر الی عباس .. یه نگاه به عباس کرد .. هر شهیدی رو که رفت با یه دست سرِ شهید رو گرفت گذاشت رو پاش .. اما یه نگاه به سرِ عباس کرد .. دید یه دستی نمیشه این سرُ برداشت .. دیدن با دو دست این سرُ آروم بغل کرد، یه جوری با عمود زده بودن ..:))))))💔 اینجا یه نفر دو دستی سر رو بغل کرد من یکی دیگه ام سراغ دارم یه دختر کوچولو تو خرابۀشام .. اونم دو دستی یه سرِ بریده رو بغل کرد .. دید لباش پاره پاره ست .. دندوناش شکسته ست .. رگایِ گردنش بریده‌ست... بمیرم بمیرم😭
برادر به دادم برس😭 داداش حسین بیا.. بیا که علمدارت رفت.. حسین‌جان داداش، بیا که چشمای ماه‌ت رو تیر بارون کردن و دیگه‌دستی براش نمونده...
واقعا دیگه نمیتونم ادامه بدم...
هدایت شده از «غلت خورده در چای»
عباس روی خاک فریاد زد: «یَا أَخَا أَدْرِکْ أَخَاکَ» «برادرم، برادرت را دریاب...» حسین "ع" خود را به بالین عباس رساند.. مانند پرنده‌ای که بال و پرش شکسته باشد، خود را به زمین انداخت.. وقتی چشمش به دستان بریده، چشم تیر خورده و سرِ متلاشی‌شده عباس افتاد، دست به کمر گرفت، بلند گریه کرد و فرمود: «الْآنَ انْکَسَرَ ظَهْرِی وَ قَلَّتْ حِیلَتِی وَ شَمِتَ بِی عَدُوِّی...» «عباس جان، اکنون کمرم شکست، چاره‌ام ناچار شد و دشمنم مرا شماتت کرد...»
عباس‌‌پرست(:
واقعا دیگه نمیتونم ادامه بدم...
ببخشید آورارو(:🙂 التماس‌دعا.. با دلایِ پاکتون برایِ‌منِ‌عباس‌پرست خیلی دعا کنید روز تاسوعا🖤:) دمتون گرم.. شبتون بخیر🫂