🔖شعار «زن،زندگی، آزادی»
[۱].آنان که امروز شعار «زن، زندگی، آزادی» را سرمیدهند، قصد دارند مضامین عالی و الهی این مفاهیم را با سیاستهای کثیف خود آلوده کنند و لطیفترین مخلوق هستی را به رذالت کشانده، «بیهویت» کنند؛ همان صاحبان زر و زور هستند که سالیان قبل با شعار «فمینیسم و حمایت از حقوق زنان» به میدان آمدند. با سیاستِ «حذف خانواده» و «بی هویت کردن زن» و باشعار «تساوی جنسی زن و مرد» نقش مادری و همسری را محدود کنندهٔ زن معرفی کردند، تا با دورکردن زنها از کانون خانواده ضربه اساسی به بنیان آن وارد کنند. به قول ویل دورانت؛ «انقلاب صنعتی در اروپا باعث خارج شدن اجباریِ زنها از خانهها و گسستِ آنها از معنویت شد.»
[۲]. در پی همان سیاست پلید، امروز هم زنان جامعه را با تحریف شعار «زن، زندگی، آزادی» به سمت زندگی بدون قانون و آزادی بیحد و مرز میکشانند و با نگاه ابزاری به او، به دنبال آزاد کردن روابط جنسی هستند تا درسایه تشکیل «جامعه جنسی»، باشعار «حق تسلط کامل زن بر بدن خودش»، «حقِ سقط جنین» را به عنوان حقِ طبیعی برای او معرفی کنند تا از این طریق؛ کاهش زادوولد، ازدواج و افزایش طلاق را رقم بزنند. در گامی دیگر؛ با ترویج طرح شعار «زنان بدون مرد»، آنان را وارد گردونه کسب قدرت سیاسی و اقتصادی و رقابت در همه زمینهها با مردها خواهند کرد و به این ترتیب با فروپاشی «هویت خانواده» وتشکیل جامعه جنسی، «هویت زن» نیز تخریب خواهد شد.
[۳].در حقیقت آنها که با سردادن شعار حق آزادی و زندگی برای زن، او را از کانون گرم خانواده به خیابانها کشاندند و این «مفاهیم غنی» را آلوده ساختند، از زنان به عنوان کالای مصرفیِ ارزان و در دسترس برای امور سیاسی و اقتصادی همچون تبلیغات، سوءاستفاده کرده به عنوان «بردههای جنسی» برای رسیدن به اهداف خود بهرهکشی میکنند، تا به خیال خام خود «جامعه جنسی» را به جای «جامعه الهی» بنشانند. همانطور که امروز در دنیای غرب، زنان را در فروشگاههای خاصی به همین منظور به عنوان «برده جنسی» مانند یک کالا قیمت گذاری کرده، به فروش میگذارند ودر این شرایط دیگر چیزی از «انسانیت، هویت و استقلال زنانه» باقی نخواهد ماند.
[۴].این در حالی است که طبق آموزه های اسلام در جامعه الهی، زن و مرد دو مخلوق پروردگار هستند و «آزادی» به عنوان یک عطیه الهی، اما در چارچوب قانون حق طبیعی آنهاست. همچنین با توجه به مناسباتی که در خلقت هر یک از آنها قرار داده شده حقوق و تکالیفی نیز به عهده دارند و ازدواج و بهره بردن از «لذت مادری» برای زن یک موهبت الهی بهشمار میرود، که در راستای تکامل خلقت او عطاشده، تا به وسیله آن به کمال دست یابد. در حقیقت؛ «معنویت» حلقهٔ مفقودهٔ شعار امروز «زن، زندگی، آزادی» میباشد، که در آموزههای دینی به آن اهمیت داده شده و مایه رشد و سعادت زن و خانواده خواهد بود و در سایه همین آموزههاست، که زن مسلمان طعم آزادی را خواهد چشید. با این وصف، شعار اعتقادی و عملی زنان مسلمان در جامعه الهی این ذکر شریف خواهد بود که:
«اِلهی اِستَعمَلنی لَما خَلَقتَنی لَه
خداوندا مرا خرج کاری کن که مرا به خاطر آن آفریدی...»
✍️آمنه عسکری منفرد
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🍃جایِ خالیِ نسبت ها
وقتی کودکی متولد می شود با تولدش حقیقت های زیادی را ایجاد می کند!حقیقت هایی که تا پیش از آن وجود نداشتند!حقیقت مادری !حقیقت پدری!حقیقت خواهری و برادری.امید توی زندگی جوانه می زند!
چقدر طول می کشد بچه ی آدم بزرگ شود .
وقتی بزرگتر می شود این حقیقت ها وسعت پیدا می کنند ....
حقیقت رفاقت ،هم کلاسی ،هم محلی،هم باشگاهی،هم شهری ......
«هم وطن»
شاید پیش ازینها اتفاق افتاده باشد اما من ندیده بودم!شاید چیزهایی شنیده بودم!اما با چشم هایم ندیده بودم!
اینکه آدمی از شدت کتک خوردن چشم هایش بسته شود و دیگر باز نشود!سرش خونی باشد ،بدنش خونی باشد ،محاصره شده باشد !کتک بخورد ...
فحش بخورد ...
چاقو بخورد....
بلوک بخورد...
بگویند به آرمانهایت فحش بده!!!
و او ندهد...
چشم هایش را ببندد و دیگر بیدار نشود!
یکجوری بخوابد که تمام آن حقیقت هایی که با تولدش آورده بود در یک لحظه تمام بشود!
همه چیز تمام بشود!
یک حفره ی خالی عمیق توی دل همه ی این حقیقت ها درست بشود !حفره ای که با هیچ ملاتی پر نمی شود.
نسبت مادری...
نسبت پدری...
نسبت برادری...
نسبت هم وطنی....
چقدر داغدار و دلتنگ!
چشمها ناباورانه می بیند و دلها باور نمی کند....
بعضی جاهای خالی هیچ گزینه ی مناسبی برای پر شدن ندارند!
جای خالیی که هیچ کلمه ای سنگینی بارِپر کردن آن را بدوش نمی کشد!
وقتی آرمان را توی خیابان با بلوک زدند
وقتی آرمان را توی خیابان با چاقو زدند
وقتی آرمان را توی خیابان شهید کردند!!!!
خدا خودش جای خالی او را با شهادت پر کرد !
با خودت تکرار کن!
خدا جای خالی او را با شهادت پر کرد!!!!
وشهادت از همه ی نسبتهایی که او با تولدش ایجاد کرده بود بزرگتر بود!
از نسبت مادری!
از نسبت پدری!
از نسبت برادری !
از نسبت هم وطنی.......
شهادت نسبت آدم های خوب با خداست!
آدم هایی که پای آرمان ها ایستاده اند و توی خیابان خونی شده اند و جان داده اند!
کاش خدا جای خالی ما را با «شهادت» پُر کند.....
تقدیم به شهید مظلوم فتنه آرمان علی وردی🌷
✍️طیبه فرید
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
همین الان این برنامهی فوقالعاده کاربردی رو نصب کن
آدم فوقالعاده احساس و زود رنجی بودم -هر چند هنوز هم احساسیام اما نه به شدت و حدّت قبل- کافی بود کسی برخلاف برنامهای که به ذهن داده بودم رفتار میکرد فوراً ذهنم اِرور میداد و حسابی رنجیده خاطر میشدم، گاهی گریه میکردم و گاهی محترمانه تذکر میدادم.
اما بعد از سالها خودخوری به این نتیجه رسیدم
قدرت و تسلط تغییر همهی انسانهای عالم را ندارم و با این شیوهای که در پیش گرفته بودم خیلی هنر میکردم فقط میتوانستم افراد را به تعداد کمتر از انگشتان یک دست تغییر دهم، به همین جهت تصمیم گرفتم خودم تغییر کنم و اگر مخاطبینم در رفتار، گفتار، لحنصدا، چهره، زبانبدن، و... مطابق شیوهنامهی ذهنی من نبود و با کلید واژههای ذهنیام همخوانی نداشت
و ذهنم را قفل میکرد
در ذهنم روتوش کنم و آن را منطبق با الگوی ذهنی خودم در بیاورم تا در ذهن بشنوم آنطور که دوست دارم، ببینم آن طور که علاقه دارم.
آری ما اگر در ذهنمان مبدل گفتار و کردار نصب کنیم دیگر از حرکات، سکنات دیگران آزرده نمیشویم.
به عنوان مثال اگر کسی با ادبیات دستوری با من صحبت کند سریع آن را به برنامهی مبدل ذهن، تحویل میدهم و او سریع تبدیلش میکند به خواهش.
البته این را بگویم این برنامه قابلیت نصب روی تمام اذهان را دارد البته در ابتدا از سرعت کندی برخوردار است اما به مرور زمان سرعت عملش بالا و بالاتر میرود.
✍️مرضیهرمضانقاسم
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
استغاثه باران
سالهاست که آلودگی شدید هوا در کلانشهرها بخصوص در فصول سرد،معضلی شده بی درمان!
شاید بگویید چاره اش مهاجرت آنانی است که دچار سختی مضاعف شده و درگیرند اما گاهی نمیشود که نمیشود!!
بالاخره این هم بلایی است که بواسطه تغییر نعمات الهی گریبانگیر بشر شده تا شکرگزار طراوت نزول رحمت الهی باشد.
مگر نه اینکه آب مهریه" بانوی آب و آیینه" است؟!
مگر نه اینکه بانوی دوسرا،مادر بلافصل مسلمانانی است که به دعایش " شیعه" گردیده ایم؟!
پس...
حضرت مادر(سلام الله علیها) برای فرزندان گرفتار در طوفان بلا و ابتلا دست دعا بردار...
فرزندانی که درروزهای غربت فاطمیه رزق سال خود را از تربت چادر خاکی مهربان ترین مادر کنار میگذراند برای روزهای مبادایی که غبار فتنه ها دفاع از ولایت میطلبد!
وقت مادری،حتی فرزند خطاکار هم مشمول رحمت مادرانه میشود...
اکنون...
چشمان آلوده به گناهمان به دستان با کرامت مادری است که هنوز کوچه های مدینه داغدار مظلومیت او در دفاع از حریم ولایت است...
دعایمان کن مادر!
دعای مضطرّ مستجیر!
باران رحمت لایزالش هم بر کویر جانهایمان ببارد و هم هوایمان معطر گردد به یاس نبوی!
✍️زهرا سعادت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
انتشار یادداشت دلگویهای با خواهرانم
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
برای یک قاب بی شباهت
یادتان هست آقا فرموند :"مراقب باشید جای جلاد وشهید عوض نشود"
به این تصاویر بانگاهی غمبار نگاه کنید. جلاد وشهید دریک قاب .
مطالبه آقاراچقدر جدی گرفتیم ؟؟
قلم اگر قداستش راازدست بدهد می شود سلاح شیطان .
قلمت بشکند که با وقاحت می نویسی دریک قاب برای جلاد وشهیدی که فرمان گرفته ای به عوض کردن جایشان .
اما یادت باشد" روح الله" راخداوند عزت داده است ."تعزومن تشاء"شنیده ای ؟؟
✍لیلاگودرزیان فرد
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
نعمت روضه
یکی از نعمتهایی که شکر آن واجب است، جاری بودن روضه در خون ماست. یعنی دلمان طوری است که اگر گوشهای نشسته باشیم و نگاهمان به چیزی گره بخورد و روضهایی را برایمان مجسم کند، به هم میریزیم.
شنیدید میگویند ناف فلانی را با فلان چیز بریدهاند؟! به گمانم ناف ما را با روضه بریده باشند. وقتی شیرمان میدادند، به یاد روضهها گریه کردند.
ما با روضهها و در روضهها و با شنیدن روضهها قد کشیدیم و بزرگ شدیم.
نمونهاش پدرم، که یک کتاب نوحهی ترکی داشت و همینطور که در حال استراحتِ بعد از کار بود، نوحههای آن کتاب را زمزمه میکرد و اشک میریخت.
یا مادرم، همین که مُحرم میشد، وقتی در آشپزخانه میچرخید و غذا درست میکرد، صدای زمزمهی روضهاش در آشپزخانه میپیچید.
مادرم گریهکنِ خوبی بود و مشتری پر و پاقرص روضهها.
کرونا که آمد، مجالس روضه که کم رنگ شد، مینشست پای تلویزیون و با روضهها گریه میکرد.
شانههایش از شدت گریه بالا و پایین میرفت. اشکهایش روی گونههایش جاری میشد، لابه لای درزهای روسریش روان میشد و روسریِ خوشبختش را سیراب میکرد.
تا میگفتم گره به کارم افتاده، میگفت: برایت روضه نذر میکنم.
ماه محرم حتما در کابینتِ آشپزخانهاش، کیک، مشکلگشا و شکلات روضه پیدا میشد، که برای نوهها کنار گذاشته بود و هر بار که میآمدند، چیزی از آن بیرون میکشید و به تعداد نوهها از سهم روضه قسمت میکرد.
نمک و قند روضه هم گاهی به ما میرسید، میگفت بخور مادر، شفاست.
هرچه از آن جلسههای روضه بیرون میآمد، برای مادرم جواهر بود و او عادت نداشت از آن جواهرات تنهایی بهره ببرد.
کاش صدایش را ضبط میکردم. برای لحظههایی که ندارمش و کنارم نیست تا با زمزمهی نامفهوم روضههایش، هایهای گریه کنم.
حالا که مادرم نیست و زمزمهی روضههایش، من نشستهام و به چشمهایش که با ذکر یا اباعبدالله گریه کردند و گونههایی که از آن گریهها سیراب شدند، خیره شدم و گریه میکنم.
✍️زهرا کبیری پور
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🔷شوربختی زمانه
زمان می گذرد و روزگار در تلاطم امواج خوب و بد آدمیان می چرخد، به راستی چه می کنند این آدمیان لحظه ای در تب و تاب، زر و سیم و لحظهای در تب و تاب پیوستن وگسستن هستند.
گاهی نمی دانند ،به کجا و به چه چیزی باید تکیه کنند، اما تاریخ شاهد زیرک وزبردستی است که در سینه ی خود رازها دارد.
با صدای بلند درگوش جهانیان نجوا می کند،هر آنجا که تکیه گاهی بر عدالت و ارزش ،حق استوارگردد، فانی نمی شود وزمین آنجابه خود و آبادانی می بالد.
اما هر آنجایی که مسلک دیو خویی ،به بدی و جور و ظلم هویدا شود،نوربه تاریکی مبدل شده وآبادانی ازدل زمین رخت می بندد.
پس سخن کوتاه کنم !
وقتی که حق باشی ،چو ابراهیم آتش شرم دارد به تو ضرری بزند، برایت گلستان می شود.
وقتی که حق باشی ،چون نبی خاتم ،بخواهند با کینه جانت را بگیرند ،فقط به پای خود چرخیده ومی لغزند،وجانت حفظ می شود.
وباید این رادر ذهن خود حک نمایند،که به فرموده ی ابر رسانه مکتوب دین ،جاء الحق وزهق الباطل مرسوم می گردد،که باطل رفتنی وحق ماندنی است.
اما شوری بختی زمانه میدانی کجاست؟
اینکه مردم زمانه حق را رها کنند وخودرا به باطل وصله کنند.
✍️ صدیقه عالیپور
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🔖راز آن چشمها
خیره شده بود. هر زمان که به اولین کوچهی شهرک میرسید، حتی حالات چهرهاش دگرگون میشد. پیشانیاش از عرق خیس میشد، برافروختگی صورتش از دور هم دیده میشد.
چندین بار او را زیر نظر گرفته بودم تا علت این دگرگونیها را بیابم، اما هیچ...
تنها چیزی که فهمیدم این بود که وقتی به آن کوچه میرسید، ناگهان سرش را به زیر انداخته، با سرعت دور میشد...
از بچههای مسجد شنیده بودم از موقعی که طرح دیوارنگاره کوچه زده شده، آنها خانهشان را زیر قیمت برای فروش گذاشتند. اورا گهگاه در مسجد میدیدم که گوشهای جدا از جمعیت نشسته، خلوت میکند.
تصمیم گرفتم به هر شکل ممکن، راز او را کشف کنم. از امور بدیهی و آشکار شروع کردم و هر آنچه میدیدم و میفهمیدم مانند قطعات پازل کنار هم میچیدم. این گذشت تا اینکه بالاخره طرح اولیهی دیوارنگاره تکمیل شد. چهرهی خندان و شاداب دو نوجوان، با چشمهایی که انگار حرف میزدند...
هر روز که میگذشت و رنگها ابهام چهرههای نورانی آن دو فرشته آسمانی را بیشتر به رخ زمینیان میکشید، بیشتر مطمئن میشدم که به طور قطع، رابطهای میان این دو تصویر با مرد همسایه وجود دارد، به خصوص اینکه هر چه چهرهها با رنگ بیشتر شکل میگرفت ، او کمتر و کمتر در محل دیده میشد، راستی چند روز قبل او را دیدم که با ترس و نگرانی عجیبی از جلوی عکسها فرار میکرد، انگار نگاه نافذشان بر روی او سنگینی میکرد.
دیروز در مسجد شنیدم که برای خانهشان مشتری پیدا نمیشود و همسایهها به نیت رفع مشکل مالی احتمالی آنها، به فکر بر پا کردن مجلس گلریزان برآمدند.
یک روز صبح پائیزی در حال پیادهروی در پارک محل، به طور اتفاقی نام آن دو نفر که تصویر ماهشان روی دیوار میدرخشید، توجهم را جلب کرد. آری، این دو ستاره را میشناختم، شهیدان نوجوان «آرشام سرایداران» و «محمدرضا کشاورز» از شهدای حادثهی تروریستی حرم شاهچراغ.
تصمیم خودم را گرفتم تا به سراغ مرد همسایه رفته و از آن راز آگاه شوم. غروب همان روز او را در حیاط مسجد دیدم، در حالی که منتظر امام جماعت محل بود. از دور مراقب بودم تا زمان مناسبی با او خلوت کنم. ساعتی با امام جماعت گفتگو کردند، گاهی اشک میریخت، گاه چهرهاش برافروخته میشد و گاهی هم شرمسار سر به زیر میانداخت و گوش میکرد.
فردای همان روز وقتی زنگ خانهشان را زدم کسی در را باز نکرد. روز بعد دوباره رفتم و روز بعد هم اما... بالاخره فهمیدم آنها از محل رفتهاند. با خود گمان کردم حتما آنها در شهادت این نوجوانان نقشی داشتند که فرار را بر قرار ترجیح دادند، شاید ...
از شدت کنجکاوی حال خوبی نداشتم و به شدت بیقرار بودم. تنها راه چاره را در این دیدم که موضوع را از امام جماعت جوان و خوشبرخورد مسجد که امین مردم محل بود، جویا شوم.
و این بار، این من بودم که شرمسار شدم. اشک خجالت و شرمندگی امانم نمیداد، وقتی فهمیدم که او پدر یکی از جوانانی است که در اغتشاشات امسال، تحت تأثیر دروغهای رسانههای مجازی بیگانه، در اغتشاشات حضور داشته و باعث سلب آسایش مردم محل گشته. اما وقتی شرمندهتر شدم که فهمیدم این پدر، فرزندِ خطاکارِ خود را به مجریان قانون تحویل داده و از زمانی که تصویر این شهدای مظلوم بر دیوار محله آذین بسته، او شرمسار از اعمال غافلانهی فرزندش و شرمسارتر بابت کوتاهی خود در هدایت پارهی تنش، خود را نیز مقصر دانسته و از این شهر به روستای پدری نقل مکان کرده، تا از کوتاهیها وغفلتهایش توبه کند. امام جماعت دانا و جوان به او گفته بود برای کسب آرامش اندکی با خود خلوت کند، تا زودتر به آغوش اهالی محله برگردد. چون این پدر به خاطر تجربه ای که پشت سر گذاشته، قطعا میتواند هادی و راهنمای بزرگی برای پدر، مادرها و جوانان و نوجوانان محل باشد. در همان حال خدا را از صمیم قلب شکر کردم که اهالی محلهی ما از نعمت حضور این روحانی بصیر بهرهمند است.
✍️آمنه عسکری منفرد
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
🍃گذر روزهای پر التهاب
حالا یک ماه از آن روزهای پر التهاب میگذرد، من در این اندیشهام؛ آیا اگر من به جای آن پدر بودم فرزند خطاکارم را تحویل قانون میدادم؟ به راستی آیا امثال من که بدون آگاهی از نقشهی دشمن و خطرات فضای مجازی بیگانه در این محیط، با استفاده از فیلترشکنهای متعدد، همچنان در فضای اینستاگرام در حال ادامه دادن فعالیت کسب و کار خود هستیم، یا بدون گذراندن آموزشهای لازم برای فعالیت جهادی، همچنان پیامهای مذهبی را منتشر میکنیم، کمتر از فریبخوردگانِ خطاکار در این همه آشوب و ناآرامی و اغتشاش، سهیم هستیم؟ خدایا پناه بر تو از شر نفس فریبنده و خطاکار.
هنوز صدای امام جماعت مسجد که فضای مجازی بیگانه را زمین دشمن میخواند، در گوشم هست که از قول رهبر انقلاب گفت:«اکنون فضای مجازی از جایی بیرون از اختیار ما مدیریت میشود.» (بیانات رهبر انقلاب ۹۹/۶/۲) در میدانی که دشمن درست کرده،بازی نکنید؛ در زمین دشمن بِبَریم یا ببازیم، در هر دو صورت بازندهایم.» (بیانات رهبر انقلاب، ۸۷/۸/۸ ). اگر کسی با ندای امام و رهبرش بیدار نشود، با لگد دشمن بیدار میشود. آری! اینبار توبه و اِنابه زمانی مقبول خواهد شد که ابتدا روح و سپس جان را از غیرِ حق پاکیزه کرده، قیام کنم و قدمهای بزرگی برای آگاهی مردم کشورم بردارم، تا آمرزیده شوم. به قول امام جماعت محله، این کار مصداق حقیقی تولی و تبری است.
✍️آمنه عسکری منفرد
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🖋جنینها هم چشم میگذارند
جسمم روی صندلی ایستگاه پرستاری نشسته بود و فکرم دور حوض کاشی آبیرنگ.
- خانوم تکلیف من چیه؟
سرم را به طرف صدایی که به صدای نوحه بیشتر شبیه بود چرخاندم. زن بیست و هفت هشتسالهای بالای سرم ایستاده بود. لبهای رنگپریدهاش را چندبار جنباند و حرفش را تکرار کرد. با نوک انگشت دست راستم به اتاق چهار اشاره کردم و گفتم:
- شما تختِ...؟
هنوز شماره را نگفته حرفم را تایید کرد و منتظر جواب سؤالش شد! نگاهی به پروندهاش انداختم. از دیشب به دلیل درد شدید شکم و پهلوی راست بستری شده بود و هر آنچه از دست دکتر بخش برآمده بود از آزمایش و سونوگرافی و مشاوره بامتخصصین مختلف انجام داده بود تا خیالش راحت شود که چیزی را از قلم نیانداخته است! نتیجه همهشان یکی بود: هیچ. همه چیز نرمال بود الّا یکی. آزمایش بارداریاش مدام بالا میرفت؛ در حالی که در سونوگرافی جنینی مشهود نبود. هر چه پرونده را زیر و رو کردم جوابی برای این تناقض پیدا نکردم. نفسم را پر سر وصدا به بیرون هل دادم. سرم را که بلند کردم چشمهای درشتی را دیدم که همراه من پرونده را ورق میزد.
-باید به دکتر زنان زنگ بزنم.
بلافاصله گوشی را برداشتم و با دکتر مشورت کردم. ترجمه جوابش همان از سربازکردن بود: "فعلا تحت نظرباشه تا فردا ببینیم چی میشه!"
کلام دکتر را که شنید با لبهای آویزان و چانهای که به دکمه سفید پیراهن صورتیاش چسبیده بود به طرف اتاق چهار حرکت کرد. هنوز دو قدم برنداشته بود که برگشت.
-من بچهم پنج ماهشه میخوام ببینم اگه حاملهم، زودتر...
بقیه حرفش را با بغضی که توی گلویش بود قورت داد. ماهیهای مشکی چشمانش در لایه کمعمقی از آب شناور شدند. نیازی به گفتن نبود. قصه تکراری خیلیها بود؛ غم روزیِ روزیخواری که روزیدهندهاش تنها خدا بود. کودکی که شاید آن پس و پشتهای رحم، چشم گذاشته بود و منتظر بود که مادر با ذوق بیاید و او را پیدا کند.
ذهنم را از کنار حوض کاشی آبی رنگی که دورتادورش تابلوهایی از مساجد پویای تمدنساز بود برداشتم و تا جا داشت چلاندم. قطرات درشت ایده از سر و روی ذهنم سُر خوردند و با تقلای قلم روی کاغذ جاخوش کردند:
-هفتهای یکبار جلسه در مسجد، با زنان در سنین باروری محله
- برنامهریزی عیادت از مادران باردار بیبضاعت محله
- تشویق مادی و معنوی مادرانی که فرزند سوم به بعدشان را باردارند با کمک خیرین مسجد
-راهاندازی کارگاه خیاطی برای بانوان محله جهت بهبود وضعیت اقتصادی خانوادهها
- کلاس احکام ویژه بانوان
- کلاس تفسیر آیات سلامت در قرآن
و ...
✍️اشرف پهلوانی قمی
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🍃۱۵سالگی
تولد ۱۵ سالگی من مصادف شده بود با روز عاشورا. خیلی حس بدی داشتم دلم نمیخواست به خودم فکر کنم، ولی از سالها قبل فکر میکردم اگر ۱۵ ساله شوم دیگر خیلی چیزها فرق میکند، حتما یک اتفاق عجیبی، یک خرق عادتی برایم اتفاق میافتد. نوجوان بودم و سر پر سودایی داشتم و فکر میکردم هیچکس من را درک نمیکند.
القصه
۱۵ سالگی من گذشت و خیلی بعدتر هم گذشت، حالا من مادر پسری هستم که امشب ۱۵ ساله میشود. جزء همان دهه هشتادیهایی که گاهی تعجب میکنیم از کارهایشان. بسیار پر توانتر از ۱۵ سالگی خودم. بسیار با بصیرت از زمان نوجوانی خودم.
امشب شب تولد او و شب یلداست. شبی که با آمدنش تا ابد یلدای مرا شیرین کرد. یلدایی که نیاز نیست مثل نیاکانم تا صبح به انتظار طلوع خورشید بنشینم. خورشید من ۱۵ سال شده که طلوع کرده.
نمیدانم در دلش چه میگذرد؟ حال و هوای دلش شبیه به ۱۵ سالگی من است یا نه چون پسر است اصلا این چیزها برایش مهم نیست.
ولی این را میدانم که ۱۵ سال است با او بزرگ شدم، هم مادر شدم، هم تمام دوران رشد را با او لحظه لحظه طی کردم. شاید نتوانم بازبانم بگویم که زیباترین داشتهی من است.
اما میتوانم بنویسم. بنویسم که دوست دارم زیباترین داشتهام از آن خدا باشد.
راستی سالگرد مادر شدنم مبارک.
✍️فاطمه میری
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI