ای کاش کنارم بودی؛
ای کاش بودنت فراتر از رویا و خیال بود؛
ای کاش شنیدن صدات چیزی بیشتر از توهم قبل از خواب بود؛
ای کاش دیدن لبخندت، فقط به تصور چین خوردگی های دور چشمت وقتی که از ته دل به دیوونه بازیام میخندیدی منتهی نمیشد؛
ای کاش هیچکدوم از اینا با "ای کاش" شروع نمیشد..!
چیزی نمانده که ذهنم از کلمات سرریز شود.
اما لب هایم محکوم به سکوتاند؛
قلبم بیصدا، تاریک و سرد است.
تا به نوشتن دست میبرم، همهچیز نیست میشود!
کسی که بتواند برایت خانه ای بسازد میان چهار خانه های پیراهنش
آغوشش امنیتِ محض است …
معشوقه کسی باش
که مرد بودن از نگاهش پیدا باشد؛)))))
دست هایت را می گیرم و باهم
به شلوغترین جایی که می شناسم می رویم
میان اینهمه آدم، که هیچکدام
روزشان را با بوسه آغاز نکرده اند
در آغوش می گیرمت
می بوسمت : )
خدا را چه دیدی
شاید دیوانگی مان مسری باشد..! ♥️'🌚