در چشم هایش در چشم های سیاهش شب ابدی و تاریکی متراکمی را که جستجو میکردم پیدا کردم و در سیاهی مهیب افسونگر آن غوطه ور شدم ؛)♡
حرفهای من باشد برای بعد...
دلتنگیهایم،غرزدنهایم،اشکهایم،همهاش باشد برای بعد...
تو از خودت بگو!
با او چطور میگذشت؛
که با من نشد بگذرد؟!
در هیاهوی زندگی،اگر آرام بودم؛
دلم به وجود تو خوش بود...
و تو چه بیرحمانه دلم را تکه تکه در مسیر برگشت رها کردی...
حال من ماندهام و تکههای جامانده در مسیری که برای عاشقیمان قدم زده بودیم!(:
عارفی بر سر یک پیچش مو کافر شد
من رند و سه وجب زلف پر از فر چه شود ببعی؛))
باش تا باهم خیابانهای پاییز را به شیدایی قدم بزنیم
و همگام با رقص برگهای پاییزی برقصیم و عاشقی رو دوره ڪنیم!
- تو ژاپن رسمه که اگر یه دانشجو دختر از
پسری خوشش بیاد یا دوستش داشته باشه . .
مستقیم نمیره بهش بگه دوستش داره !
میره ازش دکمه دوم پیرهنش رو میخواد ؛
چون نزدیکترین دکمه به قلبه : )!♥️'