کاش می شد ؛
آدم، گاهی ، فقط گاهی ..
به اندازه نیاز بمیرد ، بعد بلند شود .
خاکهایش را بتکاند ،
اگر دلش خواست برگردد به زندگی
و اگر دلش نخواست بخوابد تا ابد
چقدر بهتر میشد اگه بجای : ‹ مخشو زدم › ،
میگفتیم : ‹ دلشو بردم › . .
اینجوری مخش دو بار زده میشد :)!
نوشته بود:
سوار بر شادی های کوچک پیش برو؛
اما قلبت را برای سخت ترین اندوهها آماده کن...
کاش یه مغازه بود ادم میرفت میگفت:
بیزحمت یه کم ‹ خیالِ خوش › میخوام
ببخشید این ‹ خندههای از تهِ دل › چند ?!
آقا این ‹ آرامش › هایِ لحظهای چند . .
این ‹ بیخیالیا › که میپاشن روی زندگی ،
مُشتی چند ?!
از این ‹ روزایی که بیبغضن › دارین
این ‹ شادیا ›موندگاری دارن
کاش یه جایی بود میشد بری و بگی :
آقا یه ‹ زندگی › میخوام
بیزحمت جنسِ خوبش : )!
به نصیحت نیازی نداریم؛ گاهی فقط نیاز داریم بشنویم که در تحملِ رنجِ زندگی تنها نیستیم . . .