کاش یه مغازه بود ادم میرفت میگفت:
بیزحمت یه کم ‹ خیالِ خوش › میخوام
ببخشید این ‹ خندههای از تهِ دل › چند ?!
آقا این ‹ آرامش › هایِ لحظهای چند . .
این ‹ بیخیالیا › که میپاشن روی زندگی ،
مُشتی چند ?!
از این ‹ روزایی که بیبغضن › دارین
این ‹ شادیا ›موندگاری دارن
کاش یه جایی بود میشد بری و بگی :
آقا یه ‹ زندگی › میخوام
بیزحمت جنسِ خوبش : )!
به نصیحت نیازی نداریم؛ گاهی فقط نیاز داریم بشنویم که در تحملِ رنجِ زندگی تنها نیستیم . . .
- عجله ، همیشه عجله . .
کدام گوری میخواستم بروم ؟
من به بهانهی رسیدن به زندگی ؛
همیشه زندگی را کشتهام : )!
جدی جدی با دوستای صمیمیم به مرحلهای رسیدیم که مجبوریم باهم رفیق بمونیم چون اگه دشمن شیم خیلی آتو داریم از هم و اصلا کار عاقلانهای نیست قطع ارتباط .
یکیروکردبهامامحسنوپرسید :
- عقلچیه؟!
آقافرمودند :
اینکهبتوانیجرعهجرعه
بغضواندوهترافروبَریوصبوری
کنیتاوقتِاتفاقاتخوبفرابرسد !
رفیقم اومده میگه یه چیزی بگم پشمات بریزه گفتم نه پشمای خودش ریخت همیشه که ادم نباید کنجکاو باشه/:😂😔
از اشرف مخلوقات بودنمون همینقدر بگم ک امروز فهمیدم پانداها زمان زایمانشون رو ۳ تا ۴ ماه میتونن کنترل کنن که کِی باشه اون وقت ما نمیتونیم یه زبون نیم مثقالی رو کنترل کنیم که به چوخ نده ما رو =)