فکر میکنم یکی از ظالمانهترین تجربههای هر آدمی تجربهی کور شدن یه ذوقِ خیلی عمیقه یهو برای یه مدت طولانی همه چیز تاریک میشه .
شادی قبلاً از بالا میاومد، زیر کتفهات رو میگرفت و از زمین بلندت میکرد الان فقط گاهی آروم میزنه پشتت وقتی برگردی نیست .
حس میکنم مدت هاست سقوط میکنم و به زمین نمیرسم ، غرق میشوم و خفه نمیشوم ، میسوزم و جان نمیدهم و در پایانی بی پایان به سر میبرم .
گاهی بی آنکه بفهمی در طول زمان آدم دیگری میشوی ، بیشتر سکوت میکنی ، دیرتر باور میکنی و کمتر میرنجی .
گمان مبر که «حســـــــــــــــن»
بی ضریح و بی حرم است
کریمِ آل عبا هرچه هست،
می بخشد...
از لحاظ روحی احتیاج دارم یکی محکم بغلم کنه و بگه خیلی آدم صبوری بودی اما من از دور میدیدمت خیلی خسته شدی خیلی تنها بودی ، خیلی ..