شب از خوابیدن فرار میکنیم، صبح از بیدار شدن میخوام بگم آدمیزاد بندهی لجبازیه بیشتر از همه با خودش .
- حالم مثل بریدن دست با کاغذِ
سرد شدن یدفعه ای آب حموم توی زمستون
کندن پوسته ی کنار ناخنت تا ته
کنسل شدن جشن تولدی که کلی واسش نقشه کشیده بودی
بدون آمادگی شنیدن " بچهها میخوام امتحان بگیرم "
پریشان ، بیقرار ، استرس ، نگران و عصبانی .