حس میکنم مدت هاست سقوط میکنم و به زمین نمیرسم ، غرق میشوم و خفه نمیشوم ، میسوزم و جان نمیدهم و در پایانی بی پایان به سر میبرم .
گاهی بی آنکه بفهمی در طول زمان آدم دیگری میشوی ، بیشتر سکوت میکنی ، دیرتر باور میکنی و کمتر میرنجی .
گمان مبر که «حســـــــــــــــن»
بی ضریح و بی حرم است
کریمِ آل عبا هرچه هست،
می بخشد...
از لحاظ روحی احتیاج دارم یکی محکم بغلم کنه و بگه خیلی آدم صبوری بودی اما من از دور میدیدمت خیلی خسته شدی خیلی تنها بودی ، خیلی ..
در این روزگار که گناه
لباس عادت پوشیده
و ایمان چون شمعی
در باد میلرزد دستم
را بگیر تا گم نشوم ..
- صاحبنآ
کاش در پایان این بغضها، خستگیها و اندوهها،
چیزی باشد که ارزش این همه دوام آوردن را داشته باشد ..