وقتی از منظر یک اعتراض ساده نگاه کنی، طبیعتاً ربطِ خیلی از مسایل اتفاق افتاده به هم ممکن نیست، همینطور نتیجهگیری درستی هم نصیب آدم نمیشود.
میشود همینکه حتی بسیاری، اتفاقات این چند روزِ شلوغی را «اغتشاش» معنا میکنند و تمام!
در حالی که این ماجرا اسمش «کودتای مسلحانه» است! نه اعتراض و نه حتی اغتشاش!
کودتایی که یک سویِ پررنگ و شلوغِ آن توی خیابان شکل میگیرد ولی خودش از خودش اعتباری جز آنچه از پشتپرده مدیریت میشود ندارد! و اصلِ ماجرا برمیگردد به ساختاری بسیار پیچیده و سنگین که از طرف آمریکا و اسرائیل مدیریت میشود.
این روزها رییسجمهور صربستان با خوشذوقی برای ایرانیانِ درگیر مبارزه با کودتای پیچیده، دو تا کتاب خوب معرفی کرده که واقعاً انتخابی بهجا و ارزشمند است.
این دو تا کتاب که در دو سه روز یکیش را تمام کردم «همهی مردان شاه» و «عملیات آژاکس» نام دارند و به جزییات ساقط شدن دولت مردمی مصدق و بازگرداندن دیکتاتوری محمدرضا شاه پهلوی از طرف آمریکا و انگلیس پرداختهاند...
طبیعتاً حضورِ آدمهای ساده و بیتوجه و بیمطالعه در میان کودتاگران آشوبگر و از طرفی آتش زدن کتابخانهها و انبوهی از کتابها در این واقعه نشان میدهد که چقدر برای دشمنان جمهوری اسلامی مهم است مردم جامعهی ما از تاریخ خودشان اطلاعات لازم و کافی را نداشته باشند؛ و طبیعتاً ملتِ نادان و بی اطلاعِ از تاریخش، محکوم است به تجربهی دوبارهی آن تلخیها؛ چیزی که ایرانیجماعت نشان داده، اهلش نیست و دارد خودش را مدام به روز میکند، هر چند هستند بچهسالهایی که به خاطر نداشتن اندکی فهم سیاسی و تاریخی، مورد سوءاستفادهی عناصر موساد و سیا قرار گرفتهاند.
میبینید؟! یک چیز ساده است فهم تفاوت این دو تا؛ اینکه رهبری مدام و مداوم و ممتد تأکید میکند مردم ما باید کتاب بخوانند و طرف مقابل کتابخانه آتش میزند و با مدیریت فوقالعاده قدرتمند بر فضای مجازی، فرصت فهیم شدن و عمیق شدن را از آدمها میگیرد...
این روزها مثل روزهای دیگری که این اتفاقات در کشور رخ داده، مطالعهام بیشتر از قبل شده و میشود؛ و این را یک نوع تقابل ارزشمند در مقابل جهالت، تحجر، واپسگرایی، نفهمی، بی عقلی و ندانمکاری میدانم...
#کتاب_بخونید
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
وقتی از منظر یک اعتراض ساده نگاه کنی، طبیعتاً ربطِ خیلی از مسایل اتفاق افتاده به هم ممکن نیست، همینط
سلام خدمت همهی عزیزان
به هر حال میخواستم حسابی شب جمعهای توی کربلا دلتون رو بسوزونم که مجازی محدود شد ؛)
این یادداشت رو صرفاً نوشته بودم برای این روزهای جنگِ عناصر داخلی اسرائیل و آمریکا علیه ایران و دیگه تغییرات هم ندادم؛ حوصله کردید بخونید...
از روایتهایی کربلا هم یکی دو تا رو انتخاب کردم که میذارم و بقیه رو بی خیال میشم، انشاءالله تا سفر بعدی...
ممنونم از همراهی شما
در این روزها بزرگترین لطفی که میتوانید در حق خودتان بکنید...
🌱🌱🌱
https://eitaa.com/A_karimi_67
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
به یکی بگویید آمدهاید سفر خارج از کشور، آن هم عراق، آن هم دو سه روزه، آن هم با همهی مخلفاتِ ممکن ک
یک ساعتی مانده به نماز صبح جمعه، نشسته بودم توی صف، وسط یک افغانستانی و یک عراقی؛ هر دو تا سالمند و با هیبتِ بابابزرگانه...
در حال و هوای روضهای بودم که علی خواست آنجا بخوانم یا یکی بخواند و دعایی که گفته بود و من هم طاهری و ستوده را پیدا کردم آن هم توی گوشیم؛ و حالی به حالیِ روضهها بودم که دیس پلاستیکی آمد جلوی صورتم...
پیرمرد عرب، لیوان یک بار مصرف آبِ حرم را پر کرده بود و تعارف کرد. آن قدر چشمم روی آب لیوان خیره ماند که اصلأ چهره طرف را دقیق ندیدم؛ و تشکری کردم و برداشتم در حالی که تشنه هم نبودم!
انگار یکهو حافظ نشست کنارم، روی فرشهای حرم و زد روی شانهام، سرش را آورد بیخ گوشم و گفت «دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند... واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند...»
و من در میانهی سیالِ بوی سیب حرم و زمزهی زائرها آرام با خودم گفتم «چه مبارک سحری... و چه فرخنده شبی...»
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
فکر کنید آدمی مثل من وقتی یک جای خیلی خوب مثل ورودی محوطه ضریح امام هادی و امام حسن عسکری ایستاده و جای خادمِ آن نقطه خالی باشد و چوبپرش را جا گذاشته باشد، چه باید بکند؟!
پرهای طاووسِ منظم شده روی چوب را برداشتم و شدم خادمِ افتخاری که نمیدانم افتخارش را فقط خودم به خودم داده بودم یا ماجرا و موضوع دیگری بود!
و مهمترین کارِ خادمِ ورودی، آن هم وقتی باران مثل چی دارد روی سامرا میبارد، جلوگیری از ورود زائرا با کفش به حریم حرم است.
«حاجی... کفش!» «حاجی... ممنوع!» و هی باید این را بگویی که البته من هم میگفتم تا وقتی که خادم جدی و قد بلندِ بغلی حواسش به من و زائرها بود!
وقتی میرفت سراغ سوژههای خودش برای تذکر، زیر سبیلی کفشهایِ زائرها را رد میکردم، یا به ایرانیها توضیح میدادم که چطوری بزنند زیر کاپشن و دِ برو که رفتی! همان کاری که خودم سرِ خادمهای جدیِ حرم آوردم، البته بعد از خواندن آیه «وجعلنا...» :)
خادمِ بغلی هم که از سرِ خوشبختی یک خادمِ نطلیدهی موجهِ ظاهرصلاحِ فارسیبلد کنارش ایستاده بود و جای همکارِ گرفتارش را پُر میکرد، راضی نشان میداد، مخصوصاً با توضیحات مبسوطی که برای زائرهای فارس میدادم و بندهی خدا خیال میکرد دارم توجیهشان میکنم!
این وسطها هر چه چشم چرخاندم یکی بیاید آدرس سرویس بهداشتی بپرسد یا بپرسد ورودی ضریح یا سرداب مقدس امام زمان کجاست و من با آن چوبپرِ طاووسی اشاره کنم به سمتی، لاکردار جور نشد که نشد؛ و عمر ربع ساعت بیست دقیقهی خادمی اینگونه گذشت
و ای کاش آن خادمِ مأمور به ایستادنِ آن جای خوب، برایش عادی نشود
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کتابی که پاورقی معرفی کرد رو چند سال پیش خوندم؛ از کتابهای ارزشمند و مستندِ تاریخ معاصر که واقعاً در شناخت اعجوبهی هرزهای مثل پسرِ محمدرضا پهلوی موثره...
این مدت که البته چند تا کتاب خوندم که از مهمترینهاش «غرور و سقوط» بود؛ خاطرات آخرین سفیر انگلستان در ایران پیش از انقلاب؛ و البته برای بار دوم بود میخوندمش، چون خیلی خیلی کتاب مهمیه...
الانم دارم «انقلاب فرانسه» از «الکسی دوتوکویل» رو شروع میکنم که از معروفایِ حوزه کتاب در مورد یکی از انقلابهای مهم جهانه...
علیالحساب دارم زور میزنم بدون اشاره مستقیم بگم #کتاب_بخونید دیگه! ☺️👌
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
این کتابی که پاورقی معرفی کرد رو چند سال پیش خوندم؛ از کتابهای ارزشمند و مستندِ تاریخ معاصر که واقع
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من عذرخواهی میکنم از انتشار این کلیپ! ولی چون میدونم اصولاً کتاب رو خیلیها یا همه اصولاً نمیخونن، قسمت کوچولوی اون رو که رسانهای شده میذارم همینجا تا بشنوید...
البته که هنوز وضعیت رضا ربع پهلوی از پدرش خیلی خیلی بهتر بوده! اون دیگه برای خودش یه نمونهی خاص بوده که شاید تاریخ ایران به خودش ندیده!
#کتاب_بخونید ولی ؛)
@ALEF_KAF_NEVESHT
هدایت شده از ماه قصهها/ جهاد علمی میبد/امامی
#روایت_مردمی_میبد
٣
دختر اغتشاشگر
نصف شب، زنگ می زنه به اورژانس اردکان
ته خیابان عشرت آباد افتاده بوده
تیر ساچمه ای خورده به پایش
رو به موت
گفته:
چند نفر با یه ماشین از تهران اومدیم برای آشوب میبد
حالا داشتیم بر می گشتیم
دیدن زخمی هستم
منو انداختن پایین و رفتن
چون نامردی کردن، میخوام همه چی رو بگم!
الان زندان یزده
@qesseha
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#روایت_مردمی_میبد ٣ دختر اغتشاشگر نصف شب، زنگ می زنه به اورژانس اردکان ته خیابان عشرت آباد افتاده
برای خوندن روایتهای ماجرایِ اغتشاشِ در میبد، بروید به «ماه قصهها»👆
یکی از شخصیتهای دوستداشتنیِ من «أنَس بن نضر» است که در «اُحُد» شهیده شده.
و این روزها که ترامپ رسماً رهبری انقلاب را تهدید کرده، به یاد این آدمِ خاص افتادهام!
در جنگ احد، یکی از رزمندههای قهرمانِ سپاه حضرت محمد صلوات الله علیه، در بدترین لحظات جنگ، با همه وجود میجنگد تا به پیامبر آسیبی نرسد؛ در همین ماجرا هم از بس به او ضربه میخورد شهید میشود.
این شهید به خاطر تعداد زیاد جراحات و زخمها، از طرفی شباهتی که در تیپ و هیبت به پیامبر داشته باعث یک خطا میشود، هم اول از طرف کفار، هم بعدش از طرف مسلمانان؛ و همه جای صحنه جنگ میشود این خبر تلخ «محمد کُشته شد!»
رفتار انس به نضر اما جالب است؛ رو به سمت آنهایی که زده بودند کنار و دست از جنگیدن کشیده بودند فریاد زد «اگر محمد کشته شد، خدای محمد زنده است...» و آن قدر جنگید که در نهایت از شهدای خاصِ احد شد.
و ترامپ یک احمقِ کوتهفکر است، وقتی به این فکر کرده که نقطهی پایان جمهوری اسلامی را پیدا کرده و آن ترور سیدعلی خامنهایست!
در حالی که این اتفاق در صورتِ افتادن، نقطهی پایان ایالات متحده آمریکا و نه تنها ترامپ، همچنین نقطهی پایان اسرائیل است.
به قول امام خمینیِ بزرگ، که در جواب شعارِ «ما همه سربازِ توئیم خمینیِ» بسیجیها گفت «ما همه سرباز خداییم» و این جمله یعنی همهی ما و حتی آقای عزیزمان داریم برای خدا میجنگیم؛ و کشته شدن هر کدام از ما، نابودی ما نیست؛ و مگر وقتی حسین را در کربلا سلاخی کردند، دین و خدا از بین رفت؟!
و نکته!
هر اتفاقی در ادامهی نبرد حق و باطل ممکن است، اما یک چیز تغییر نمیکند و قطعی است؛ اینکه باطل رفتنیست و حق ماندنی...
@ALEF_KAF_NEVESHT