به قول عراقیها «اتوبیس» زد کنار. به روال همیشگیِ اربعینها، روبروی یک موکبِ توی مسیر. و این موکبها یک طوری برای من یادآورِ «فردوس» است توی مسیر مشهد!
میزند کنار. میروید دسشویی! نماز میخوانید. بعد از آپشنهای موکبیِ ماجرا استفاده میکنید. و چه میدانند نرفتهها از «آپشنهای موکبیِ ماجرا؟!»
اینجایی که اتوبیسمان قِف زد، مثل همهجا چایی عراقی داشت؛ لازم و ضرور و واجب و همیشگیِ موکبها. پسرک عکس آقا های ما را زده بود توی اتاقکِ گرمش و ایستاده بود به خدمت زوار.
و یکی نشسته بود پشت فرمانِ ظرف دوغ! یعنی یک دوغی میگویم یک دوغی میشنوید! آن قدر یکطور مزهای داشت که دو تا خنکِ یخمالِ آن را بلافاصله روی چاییِ داغِ عراقی خوردم. البته این مدل خوردنهای تویهم تویهم اینجا به قول عراقیها «مو مشکل؛» یعنی اشکالی ندارد! سردی را روی گرمی، شیرینی را روی چربی و چیز میزهای دیگر را کجا نخوردن و خوردن برای پیادهروی اربعین نیست؛ اینجا کلاً مدلش یک طورِ دیگرست! هر چه را خواستید هر وقت خواستید بخورید! اصلأ هم نگران نباشید...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
آدمیزاد شبیه دلبستگیهاش میشه، دوستان عزیز!
اگه دلبستگی آدم شد ابزار و تجهیزات، مثل ماشینهای مدل بالا و ...، قراضه میشه، فرسوده میشه و رو به سوی اضمحلال میره...
دلبستگی آدمیزاد اما اگر خدا شد، امام شد، حق شد، تمام نمیشه، خراب نمیشه، قراضه نمیشه...
الهی دلتون قبرستانِ تکنولوژیِ مستعدِ قراضهگی نشه!
#قبرستان_ماشین
#بصره
@ALEF_KAF_NEVESHT
خب دوباره این سوالِ محوری رو مطرح میکنم:
موتورسواری بانوان یه «نیازه» یا «عامل رفع هیجان؟!»
آسیبهای بدنی و تصادفات، تقریباً بیاهمیتترین مشکلی هست که برای دختران پیش میاد، هر چند اونم دردناک و غیرقابل تحمله!
به خودت بیا جامعه! به خودت بیا مسئول! به خودت بیا والدین! به خودت بیا دختر!
@ALEF_KAF_NEVESHT
به موکبدارِ خرمشهری گفتم «حاجی یکی دیگه هم میتونم بگیرم؟!» چشمی عربیفارسی گفت و دو دستی گذاشت ساندویچ نونلواش را کف دستم.
نمیدانم چی وسطش هست ولی مزه خوبی دارد. همینطوری دارد قدم به قدم جور میشود، همهچیز. و اگر بعدش چشممان را باز کنیم، میفهمیم برعکس چیزی که نشان میدهد شرایط خوب است.
اتوبیس درجه یک عراقی آوردمان شلمچه. قطار رایگان چند هزار تا مسافرِ کنسرو شده خالی کرد توی مرز، بروند توی موجِ مشّایه و مای برگشته را بار زد آورد اینجا، ایستگاه قطار خرمشهر.
حالا هم دومین ساندویچ را زدهایم، منتظریم وسیلهای جور شود برای برگشت به خانه...
ظاهراً وسیلهمسیلهای برای برگشت نیست که نیست، اما تا حالا که یکی از بهترین سفرهایمان رقم خورده، میدانم که بقیهاش هم خوب پیش میرود.
و یقیناً کلهم خیر...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
یک عالمه ماشین چیدهاند چِفت هم، مردم خرمشهر. رویش نوشتهاند انتقال زوار اربعین، مفتکی!
ما هنوز در حال پیدا کردن وسیله برگشت بودیم که جوانی شکارمان کرد برای رفیقِ سمند سوارش. مدام در رفت و شد و جور کردن مسافر برای رفقاش است، کارچاقکنِ خیر یکطورهایی. مینشینم توی سمند.
و راننده خورده به کسادیِ صید. خودش تعریف میکند. زود پسرخاله میشویم. میگوید وضعیتش جالب نیست. وسط تعریف کردن از زار و زندگیش و جواب دادنهای به من، نیش و کنایه میآید برای رانندگیِ خانمِ پراید سوارِ جلویی. اجازه سیگار کشیدن هم میگیرد. آتش میکند، تنهایی میکِشد و دود میرود توی ریهی چهار نفرمان. راضی هستیم. مرامش وسط دنیایِ منفعتطلب طلاست، طلای ناب.
خودش از همه محتاجتر است، اما خرمشهر تا ترمینال آبادان میکوبد ما را میبرد تا زائرالحسین گیر آدمهای فرصت طلب نیفتد...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
کاش یکبار رابطه بندگی با خدا را در زندگیِ اجتماعی خودمان بازتعریف میکردیم!
ببینید دوستان!
خدا چون یک موجودِ علافِ آویزانِ حاضر به خدمتی مثل غول چراغ جادو نیست، که البته رفتار بسیاری از ما دارد ثابت میکند اتفاقاً او را اینطوری شناختهایم، پس نمیشود گذاشتش برای شبهای استجابت دعا و لحظههای تعیینشدهی خاص مثل سفر زیارتی.
خدا لاجرم همهجا همهکارهست! هر چقدر توی زندگی او را وارد کنیم، موثر کنیم، حقش را به جا آوریم، منت میگذارد و کار و زندگیمان را میآورد روی فرم و اصول خودش! وگرنه غلط میکنیم دوقورتونیممان باقی است از بی خیال بودن این خدا نسبت به خودمان!
علیالحساب گوشهاش را میبینید!
راننده حتماً باید جایی که آجیلش را چاق میکنند بزند کنار، پس از چند تا موقعیتِ مهمِ واجبی مثل نماز اول وقت میگذرد. به آن جایی که آجیلش چاق است که میرسید هم، نمازخانه همان بیغولهی کثیفیست که لاجرم چون مسافر جذب میکند، ساخته شده، وگرنه سرویس بهداشتی از آن مهمتر است و حداقل روزی یکبار نظافت میشود!
میدانید کجای ماجرا بد است؟!
آن جایی که در سنتهای الهی، نماز، عامل نابودی یا تعالیِ جوامع میشود و خدا روی این محور ذرهای کوتاه نمیآید.
و بعضی نمیدانند از کجا میخورند! کاش بدانند هر چه میخوریم از نماز است، چه خوب، چه بد!
@ALEF_KAF_NEVESHT
ورودی یه مسجد جلوی ترمینال کاوه اصفهان...
اون چرخه جایزه هست برای بچههای فعال مسجد
یه عالمه هم آپشن خوب داشت مسجده
#آفرین
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
یک عالمه ماشین چیدهاند چِفت هم، مردم خرمشهر. رویش نوشتهاند انتقال زوار اربعین، مفتکی! ما هنوز در ح
به ناصر میگویم «هیچ خیری از اسنپ ندیدهام!» و برای اینکه تایید بگیرم میگویم «تو دیدی؟!»
تعریف میکند، ولی همینکه هر ماشینی جور میشود و از نرخ مصوب خیلی بیشتر طلب میکنند، باید به تعریفش اعتقادی نداشته باشد!
تا اسماعیل پیدا شد. بچهای کرمان. با لحجه. روی قیمت به توافق میرسیم. میآورد ما را سمت پژوی نقرهای و راه میافتیم.
ضبطش حمیرا میخواند، بالای کولرش نوشته خدا و خودش امام حسین حالیش هست.
با هم گرم میگیریم. از حمله آمریکا و عربستان به عراق میپرسد و درباره اقوامش میگوید که توی میبد کار میکنند و از مسیرهایی که این چند روز رفته و زائر امام حسین جا به جا کرده. میگوید این چند سرویس دلم را برده و هوایی شدم بروم کربلا.
فکر کنم باید تا برسیم خانه حسابی مغز اسماعیل را شستوشو بدهم :)
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
برگشت از تهران بود که «مارمولک» را با گیگِ هدیهی ناصر گرفتم و برای بار نمیدانم چندم دیدمش! بستهی هدیهی ایرانسلیِ بعد از رومینگِ عراق را که گرفتم، رفتم سراغ «مجید سوزوکی» تا برای بار هزارم ببینمش!
راستش دلم برای اکبر عبدی و شیرینی این آدم تنگ شده یک جورهایی. فیلم را که گرفتم و اعلان محاسبه آزاد اینترنتم آمد فهمیدم بستهی هدیه مال دوِ شب تا هفتِ صبح است! یعنی رسماً سوتی دادم و باقیمانده بستهی معمولیام رفت هوا. هر چند ارزشش را داشت...
اکبر عبدی به نظرم تکرار ناپذیرِ متعهد به طنزی بود که هیچ وقت دست و دلش برای ایران و مردمش نلرزید و برای آن چیزی که حقش بود، ایستاد...
اکبر عبدی به نظرم توی عوالم برزخ و قبر و آن دنیا مورد لطف بی نظیر خداست و خدا این آدم را خیلی دوست دارد.
خدا رحمتش کند
@ALEF_KAF_NEVESHT
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلمی رو میبینید که یکی از دوستانِ همراهمون گرفته...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT