eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
785 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
701 ویدیو
6 فایل
در فراسوی خیال باغی‌ست زیبا و رویایی، که با همه وجودم رسیدن به آن را در خود فریاد می‌زنم... و این زندگی من است! @ALEF_KAF_MEEM
مشاهده در ایتا
دانلود
برای روز اول مهر تماس زیاد داریم، من و رفقام؛ گاهی شوخی‌شوخی می‌گویم «شدیم شبیه آخوندهایِ ماه محرم! که منبر به منبر دعوت می‌شن و می‌خورن به ترافیک مراسم‌ها» به هر حال پاس‌کاری می‌کنیم، تریبون پیش‌کش می‌کنیم، توپ می‌اندازیم توی زمین هم، تا مدرسه‌ای بی راوی و روایت‌گر نشود. بی دلیل خدا شروع مدرسه را نگذاشته شروع دفاع مقدس! مدرسه و جبهه و سنگر و جنگیدن و همه‌ی این مفاهیم با هم توی یک چارچوب تعریف می‌شوند؛ این شده عینِ اعتقاد ما... و هماهنگ شدیم یک‌دست 313 بپوشیم برویم. حتی توی یک جلسه‌ی سراپاییِ میانِ تجمعات با هم بستیم که چه بگویم و محور حرف‌هایِ اول مهری‌مان چی باشد. امیرحسین شلوغ‌تر بسته. خودش نمی‌داند با کدام مدرسه کِی بسته و قرار است چه ساعت و چه روزی کجا باشد! شده شبیه دانش‌آموزی که ازش تقلب خواستند، گفت «اصلاً چه امتحانی داریم؟!» به هر حال سخنرانی همیشه روی اعصابم بوده و هست، اما فرصتِ اول مهر، خودم را مجبور کرده‌ام به لبیکِ به دعوت‌ها. برای همین دیشب به ذهنم آمد بروم عکس مهسا طاهری را تخته‌شاسی کنم و جهتِ صحبت‌هام را ببرم سمت او. با این مضمون که این دختر دهه هفتادی ده پانزده سال پیش مثل شماهایِ دانش‌آموز توی همین صف و کلاس‌ها نشسته و درس خوانده. فقط با این شاخصه‌ی مهم که امیدِ به آینده و امیدِ به ساختنِ فردای خودش را از همین کلاس‌ها و مدرسه‌ها همراه داشته. جالب اینکه این دانشمندِ فیزیکِ کوآنتومِ ایران را تقریباً هیچ کدام از بچه‌ها نمی‌شناختند! البته تک و توک اشاره‌ای کردند و شناختِ اسمی از او داشتند؛ که برای چند صد نفر دانش‌آموزِ ایرانیِ متوجهِ فضای مجازی اصلاً جالب نیست! و فکر می‌کنم این یک عمومیتی بین همه‌ی نوجوانانِ ایرانی دارد؛ که قهرمان‌هایِ ارزشمندش را نمی‌شناسند... امروز با افتخار تصویر شهیده مهسا طاهری را تقدیم مدرسه کردم تا بماند به یادگار، برای آنهایی که نیاز دارند به الگوهایِ روز، نیاز دارند به یک انگیزه‌ی مثبت برای تلاشِ بیشتر؛ و تصویر را همان‌جا گذاشتم تا همیشه جلوی چشمِ بچه‌ها باشد به امیدِ روزی که از بین همین بچه‌ها، دانشمندانِ بزرگی پا به عرصه‌ی ساخت و سازِ جامعه بگذارند... @ALEF_KAF_NEVESHT
حاج آقا...! شما اگه این روزها سازمان ملل بودی چه می‌کردی؟ و چه می‌گفتی؟! @ALEF_KAF_NEVESHT
او زنده‌ست... وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ بَلۡ أَحۡيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ يُرۡزَقُونَ و هرگز گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شده‌اند، مردگانند؛ بلكه آنها زندگانی هستند كه نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند (آل‌عمران ۱۶۹) @ALEF_KAF_NEVESHT
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از دود اسفند گذشته، مهر گریان است... باور کنید هر چه از شجره طیبه، بنویسید، بخوانید، تدوین کنید، نقاشی کنید و ... و... حق این غم را نمی‌توانید ادا کنید... باور کنید. از این جهت که مقیاسی کوچک از کربلاست... و کربلا را هزار و اندی سال سروده و گفته و ساخته‌اند و هنوز هم حق مطلب را ادا نکرده‌اند... و این غم تمامی ندارد؛ من این را رفته‌ام از نزدیک دیده‌ام و هنوز جگرم دارد می‌سوزد... @ALEF_KAF_NEVESHT
خیابانی تا خیابانی به چشم برادری هم نمی‌شد نگاهشان کرد اصلاً همین یک نظر هم مانده بودم حلال است...حرام است؟ به هر حال از تشریح کمالاتشان و توصیف ظواهرشان که از اصول نویسندگی است به علت قوانین جمهوری اسلامی، معذورم. هر چند می‌دانم اساتید خرده می‌گیرند: توصیف شخصیت ناکافی است!!! اما هر کس می‌تواند در نظر خود شخصیت را آن‌گونه‌ که موافق مرام و آیین‌اش است تخیل کند. فقط می‌توانم بگویم شهرم میبد با افتخار آفرینیِ این دو بانویِ محترمه، رکوردِ جدیدی از کوتاهی پوشش را ثبت کرد! مشغول راهپیمایی شبانه بودم چند روزی است به لطف تلاش بزرگوارانِ تصمیم‌سازِ خیابانی، حضورِ خیابانی‌ام نامرتب شده. ساعت نه شب که برای راه‌پیمایی اعلام کرده‌اند آخرِ شبِ بزرگواران کهن‌سالِ حزب‌الله است و اولِ شبِ بازاری‌ها و کسبه‌ی جوان‌ترِ ان‌شا‌الله! حزب‌الله. و از بخت بد من، فعلاً تصمیم‌سازی با کهن‌سالان است. آن دو بانویی که ذکر خیرشان شد داخل پیاده‌رو، از کنارِ جمعیتِ ریش‌به‌ریش چسبیده‌ی راه‌پیما با کمال آرامش عبور کردند بی هیچ ترس و تغییری، در رفتار و کردارشان. انگار در منزل هستند و این جمعیتِ خیابانی، بردار و خواهرهایشان. نمی‌خواهم از جمعیت حزب‌الله انتقاد کنم که: وا اسلاما!... کو امر به معروف و نهی از منکرتان! زیرا می‌دانم در چشم خار و در گلو استخوان دارند. چیزی که خیلی توجه‌ام را جلب کرد آرامشِ آن دو بانو، هنگام رویارویی با یک خیابان، پر از امت حزب‌الله بود. آرامشی که در ۱۸ و ۱۹ دی سال گذشته، زمانی که جای این دو گروه برعکس شده بود وجود نداشت. یادآوریِ فضایِ رعب و وحشت آن دو شب راهپیماییِ آشوب‌گونه‌، هنوز ضربان قلبم را بالا می‌برد. می‌زدند و می‌کشتند هر کس، حتی هم قیافه‌ی آن‌ها نبود چه برسد به مخالف آن‌ها. فقط می‌خواهم در مقامِ قیاسِ بین دو جریانِ خیابانی، این را بگویم: آنچه به نظر می رسد، حداقل اگر به دنبال آرامش و امنیت خودمان و کشورمان هستیم آن را باید در حکومتی جستجو کنیم که این خیابانی‌ها طرفدارش هستند نه آن خیابانی‌ها... خواجه شَدیدُالبینْ ๏๏🏴 @khajeshadidolbin
متنِ مصطفی دقیق بود و زیبا👆
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عالی بود 😄 ترامپ و برنامه ریزیِ تجمعات شبانه در واشنگتن @ALEF_KAF_NEVESHT
ان‌شاءالله امشب ساعت 20 دارالقرآن امامزاده سید صدرالدین قنبر میبد @ALEF_KAF_NEVESHT
📚 یک دورهمی متفاوت...... اگر مدت‌هاست دلت می‌خواهد کتاب بخوانی اما شروعش نمی‌کنی... اگر دوست داری در کنار آدم‌های اهل فکر و گفتگو، کتاب‌های خوب را بشناسی و درباره‌شان حرف بزنی... اگر دنبال یک جمع صمیمی، مفید و متفاوت هستی؛ این دورهمی برای توست. 🌱 در این نشست با همراهی آقای احمد کریمی نویسنده کتاب تحفه تدمر و.... در فضایی دوستانه به کتاب‌خوانی، مطالعه، گفتگو و تبادل نظر می‌پردازیم و از دل کتاب‌ها، ایده‌هایی برای بهتر زندگی کردن پیدا می‌کنیم. ☕️ نه کلاس رسمی؛ نه سخنرانی خشک! یک جمع صمیمی برای خواندن، فکر کردن، گفتگو کردن و رشد کردن. 👤 ویژه آقایان 📖 اگر اهل یادگیری و رشد هستی، جای تو در این جمع خالی است. 🔸 برای ثبت‌نام از طریق لینک زیر: https://digiform.ir/w117c30153
این هم دوستانِ اهل مطالعه فرستادن👆 و خودشون خیلی پیگیرن نمیدونم حتی وقت خالی پیدا بشه برای این جلسه یا نه؟ ولی اگه جمعِ پای کاری دور هم جمع بشن، ان‌شاءالله وقتش هم جور میشه
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#غلام‌حسین مدتی پیدایش نبود. و این روزها دوباره سر و کله‌اش پیدا شده و من مثل قدیم‌ها همه‌ی زندگی‌م
خیلی از و ادا اطوارهاش نمی‌نویسم راستش چون می‌دانم مخاطب الف‌کاف‌میم اعصاب و روانِ تحمل کردنِ حرف‌های او را ندارد. هر چند خودم عینِ چی قبولش دارم. پای مجازی‌نوشتِ حرف‌هایش بشود و قبول کند، حاضرم برایش کانال بزنم توی همین ایتا؛ مثلاً با اسم «غین‌حاءعین.» همچین چیزی...! امشب از وضعیت ناجورِ فرهنگیِ جامعه حرف می‌زدم و منتظر بودم بعد از تمام شدن سیگارش از افق بیاید بیرون و دو تا فحش حواله‌ی مسببینش کند. اما نگفت! برعکس همیشه که یک چیزی روی زبانش برای گفتن آماده داشت... سیگارش را با آرامش روی موزاییک پیا‌ده‌رو له و با نوک کفش حواله‌ی باغچه کرد؛ شبیه وسترن‌ها قبل از یک دوئل سخت. بعد یک نفسِ بدون دود کشید و گفت: «احمد همه چی گرون شده! همه چی...!» و چشم چرخاند به لولیدنِ ماشین‌های خیابان: «همه چی خیلی گرون شده... خیلی خیلی!» من کجا بودم او کجا! حس می‌کردم کلاً حرف‌های من را نشنیده باشد: «خب... نمی‌خوای شبیه اون منورالفکرهایِ مغز فندقیِ غرب‌زده بگی الان وقت کار اقتصادیه، نه فرهنگی؟!» لبخند تلخی زد. از همان منظور دارهایِ چقدر تو حالی‌ت نیست! و گفت: «همه چی گرون شده، جز ناموس...! جز دخترهای نوجوان و جوان...! این جنس تو بازار مفتِ مفت شده و ریخته توی دست و پا...!» پاکت سیگار را از جیبش کشید بیرون. همان‌طوری که درش را باز می‌کرد گفت: «برو توی اون مجازی بنویس حداقل اندازه‌ی پول و وقت آرایشی که خرج خودشون می‌کنن، مُفت نباشن!» به بقیه حرف‌هایمان کار ندارم. می‌خواستم بپرسم به نظرتان می‌شود همچین حرف‌های گزنده‌ای را نوشت؟! یا ننوشت؟! @ALEF_KAF_NEVESHT