اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#دوازده چند سال قبل و همان اوایل نقلمکان عاشقان به محدوده مسکن مهر، خانمی پسرش را آورده بود پیش بچ
#سیزده
اینجا کوچهای کنار مهدیه میبد است و این آدمهای که روی فرش هفتصد شانهی آسفالت گرم نشستهاند، آشپزهای ناهارِ مراسم تاسوعای حسینی...
نوشتم آشپزها، چون به قول خودشان آشپزی اینجا سرآشپز و تهآشپز ندارد، همه از آن نوکرهای خاکوخُلی سیدالشهداء هستند که روی گرمای تیرماهِ کویر را کم کردهاند تا مراسم تاسوعا با بهترین کیفیت برگزار شود...
وقت استراحتشان است البته و جدا از این استراحت کوتاه، توی کورهی آشپزخانه که قبلاً در روایت داوود نوشتم، گرما نمیخورند، بلکه آتش میخورند!
این را هم بدانید خوب است که تاسوعای مهدیه میبد سابقهی نزدیک به چهل ساله دارد، از ۶۴ تا ۱۴۰۳ و اگر تا حالا تجربهی حضور نداشتید، سالهای آینده را دریابید...
#روایت_حسین
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
گودال قتلگاه، پر از بوی سیب بود
تنهاتر از مسیح، کسی بر صلیب بود
#عاشورای_حسینی
#عرش_بر_زمین_افتاد
#حسن_روحالامین
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#سیزده اینجا کوچهای کنار مهدیه میبد است و این آدمهای که روی فرش هفتصد شانهی آسفالت گرم نشستهاند
#چهارده
شاید الان وقتش باشد، شاید یک ساعت پیش اصلأ وقتش بوده، شاید هم ساعتی دیگر! به میدان رفتن سیدالشهداء منظورم است، آخرین مردی که از جبهه حق به مصاف ناحق میرود...
و روایت چهاردهم را همین لحظات مینویسم، وقتی که چشمهای به خون نشستهی اهل خیام به مردیست که عمامهی پیامبر بر سر بسته و شمشیر علی علیه السلام حمایل کرده و چشم خستهاش بین زنان و بچهها تا لشکر انبوه دشمن میرود و میآید.
نقل شده اینجا زنها و بچهها مانع رفتن سیدالشهداء بودند به میدان، جوری که دست در دست هم، یا دست بر گوشهی چادر هم، عقب عقب میرفتهاند و با آخرین امید و نگاهشان سعی میکردند زمان بیشتری بخرند برای ماندن او...
این دمهایِ از چشمِ تاریخْ دورمانده، اما از چشمهای به اشک نشستهی شیعه دور نمانده و همان لحظههای کوتاه را در خود ثبت کرده و حتی امروزه آن لحظات غمبار را مجدداً برای خود تداعی و یادآوری میکند!
تصویری که همراه این متن گذاشتهام دقیقاً یادآوری همان ماجراست که اسمش سیصد سال با عزاداریِ مردمِ میبد عجین شده! شاهحسن شاهحسین...
به اینْ دست روی بازوی هم گرفتن و عقبعقب رفتن و شاهحسن شاهحسین گفتن، حلقهی ماتم میگویند؛ شاید بسیاری از آنها که این مراسم را از نزدیک دیدهاند به این نکته توجه نکردهاند که این حرکت نمادیست از غمانگیزترین لحظاتِ واقعهی عاشورا؛ حلقهی ماتم! و جالب اینکه نمونهای از آن در عزاداری مردم کرمان و مردم جنوب کشور هم هست...
و انشاءالله روایت جزییات مراسم شاهحسن شاهحسین بماند برای آیندهای نزدیک...
#روایت_حسین
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
از فراسوی ازل تا ابد ای حلق بریده
میرود دایره در دایره پژواک صدایت
#حسن_روحالامین
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
کتاب را «سورهی مهر» چاپ کرده باشد، مربوط به خاطرات یک آدم فعال در دوران پیش از انقلاب و پس از آن باشد و آن آدم یزدی هم باشدْ حتماً ترغیب میشوی کتاب را بخوانی؛ مخصوصاً اینکه نویسندهی کتاب یکی باشد مثل برادرت، یکی مثل احسان عابدی...
«عکسِآخر» را همین صبحی تمام کردم؛ کتاب یک جورهایی تاریخ شفاهی نسل انقلابیِ استان یزد است که توی انقلاب جانش را گذاشته برای مبارزه و بعد از انقلاب و در زمان جنگ، آرام جانش را داده برای خدا...!
سید محمد فقیهی یک یزدیِ توی موقعیتِ درست و مناسب است که آدم دوست دارد یک همشهریش را آنجاها ببیند و افتخار کند؛ کنار شهید پاکنژاد، پیوستهی با شهید صدوقی، نزدیک و درگیر با جریان انقلاب امام و خود امام، همچنین یک پدر شهید؛ و همهی اینها را احسان عزیز جمعوجور کرده در «عکس آخر»
و من، آن منِ کتابخوانِ ایراد گیرم را وقتِ مطالعهی عکسِآخر خاموش کردم و از خواندن این اثرْ لذت بردم...
سلام بر شهدا و درود بر زندهکنندگان نام و یاد شهدا...
#کتاب_بخونید
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
چایی و کتاب، از لازمههای اهل دل بودن :)
#آقا_سیدجواد_خامنهای
#کتاب_بخونید
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
چایی و کتاب، از لازمههای اهل دل بودن :) #آقا_سیدجواد_خامنهای #کتاب_بخونید اَلِفـْـــ ــکٰافـْ
پدر رییسجمهور مملکت توی صفِ نفت!
ورقی از خاطرات آقا سیدجواد خامنهای در کتاب «زندگی اینجاست»
#کتاب_بخونید
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
23.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرود اربعین
یه اجرای خلاقانهی دیدنی و شنیدنی
#حسینیه_معلی
#پیشنهاد_ویژه
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
از آنها نیستم که عکس از کودک کار بگیرند و فحش بکشند سر تا پای نظام! یا از آنهایی که عکس بگیرند و دل بسوزانند برای فقر جامعه! که نه این کار را میکنم و نه تا حد زیادی قبول دارم، چون تقریباً از درآمد زبالهگردها خبر دارم...
من این عکس را گرفتم فقط برای نوشتن این مطلب که اگر بخواهم همت و پشتکار و تلاش را توی هیبت یک آدم نشان بدهم، این کوچولو را نشان میدهم!
عکس در ساعت دو و نیمِ ظهرِ تیرماه میبد و دمای بالای چهلْ چهلوپنج درجهای هوا ثبت شده و این بچه دارد کار میکند! کار، آن هم توی خیابان...
الان هم نمیخواهم با این جملاتِ آخر فیلمهای آینهی عبرتی متن را تمام کنم که آهای پشت میزنشینهای جلوی کولرگازی دمای ۱۶ درجه که کمکاری میکنید و فلان و بهمان! میخواستم بگویم این بچه با این همت و تلاش، انشاءالله آیندهای درخشان دارد و میخواهم بگویم که اجازه گرفتم برای عکاسی، به خاطرش یک پفک هم پیاده شدم؛ البته بچهی با ادبی هم بود، گفت: «ممنونم عمو...»
#سرویس_نوشت
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#چهارده شاید الان وقتش باشد، شاید یک ساعت پیش اصلأ وقتش بوده، شاید هم ساعتی دیگر! به میدان رفتن سید
#پانزده
رفیق حدوداً چهلسالهای داشتم که توی ایام محرم ازم پرسید: «امام سجاد با امام حسین چه نسبتی داشته؟!»
جوابش را میدانید و وقتی همین جواب را بهش دادم قبول نکرد! چرا؟!
میگفت: «امام سجاد پدر امام حسین است!» از حرفش کوتاه هم نمیآمد...! یادتان آمد؟ توی روایت پنجم نوشتم که در موردش خواهم نوشت...
بماند که هر چه صغریکبری چیدم و دلیل و استدلال آوردم قبول نمیکرد! آخرش اما دلیل این حرفش را گفت؛ اینکه محلهشان گروه تعزیهخوانی داشت که نقش امام سجادش را پیرمرد محله اجرا میکرد و نقش امام حسین را یک جوان!
پیرمرد دهها سال سجادخوان بود و کسی جرأت نکرده بود کنارش بگذارد یا به احترام پیرمرد، رعایت حالش را کرده بودند و هنوز توی هفتاد هشتاد سالگی داشت سجاد میخواند؛ و نقش امام حسین را انگار چند بار عوض کرده بودند...
تأثیر هنر را میبینید؟! رفیق سرد و گرم چشیدهی شیعهی ما از بس این تعزیه را دیده بود، باور کرده بود امام حسین و امام سجادِ واقعی همین نسبت سنی را به هم داشتهاند...
الغرض روی حرفم به دوستان تعزیهخوان است که خیلی مراقب نوع و سطح اجرای خودشان باشند؛ باور کنید خودم خیلی کم برای تماشای تعزیه رفتهام؛ یک باری که رفتم و یادم هست هم پشیمانم! هنوز رفتار سطحی نقش حضرت زینب از ذهنم پاک نمیشود! اینطوری بگویم که دخترِ امیرالمومنین کجا و آن آقای جوانِ قد بلندِ نابلدی که چادر خواهر کوچکش را سر کرده بود کجا...!
باور کنید حالا هم که نوشتم چِندشم شد...
#روایت_حسین
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
الحمداللهــ همیشهــ ــمـشتریـــ اینجامــ...
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT