eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
747 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
654 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
ادب یزدی جماعت را می‌بینید؟! چایی با نعلبکی توی سینیِ کوچکِ یک‌نفره همراه با تعداد زیادی قند. یک منویِ مودبانه‌ی دست‌و‌دل‌بازانه که مخصوص ماست... آوردن این سینی‌های یک‌نفره هم کار هر کسی نیست. اهلش که مسلط باشد باید بیاورد. روی یک دست حدود هفت هشت ده تای سینی‌ها را حمل می‌کنند و می‌گذارند جلویتان. این تازه یکی از آن گزاره‌های لایق شدن شهر ماست به اسمِ برازنده‌ی «حسینیه‌ی ایران.» یکی‌ش که آن هم فقط گوشه‌ای از حال و روز پذیرایی مراسم‌هاست... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
حالا که دو سه روزی گذشته می‌نویسم! از اینکه آدمیزاد خودش هم نمی‌فهمد کِی به چند سالگی می‌رسد، کِی بزرگ شده، دارد بزرگ‌تر می‌شود و اصلأ دارد می‌رود سمت پایان عمرش...! پنجشنبه که همراه شده بود با تمام کردنِ آخرین روزِ چهل‌سالگی‌م، خلدبرین بودم، مزار بزرگ شهر یزد. کنار آدم‌هایی که توی شلوغیِ ساکتی کنار هم خفته بودند. از پنج ساله‌هایی که حدود سی سال پیش مُرده بودند تا پیرمرد پیرزن‌های که بعد از عمری دویدن و خستگی و فرسودگی، راحت خسبیده بودند سینه‌کشِ خاک. راستش من توی قبرستان، مخصوصاً جایی مثل خلدبرین، زیاد به عکس‌ها، تاریخ‌ها و متن سنگ قبرها دقت می‌کنم! چقدر آدم‌هایی که سال‌ها پیش از مثل منی، در سن و سال من تمام کرده‌اند، شاید خیلی کوچکتر از سن من؛ حالا خوابیده‌اند گوشه‌ی سرد و سکوتِ شهر مردگان و شده‌اند آدم‌هایِ پسینِ پنجشنبه! یکی مثلِ منی در چند سالِ بعد از اینی که هستیم... پنجشنبه‌ای رکورد زدم! چهل را تمام کردم؛ الان دو سه روز است چهل و یک را شروع کرده‌ام و عمر همینطور می‌رود و می‌رود تا برسد به نقطه‌ی پایان... پی‌نوشت؛ از جشن تولد گرفتن خوشم نمی‌آید! روز پنجشنبه آمدم بنویسم، با خودم گفتم دیده می‌شود و می‌روند توی فکر تبریک و کادو و ...؛ ننوشتم که آسوده باشد فکر و ذهنم! ایضأ صورت و چشم و چارم :) باور کنید هنوز خامه‌های روز معلم لای شیارهای عینک‌م تمیز نشده‌اند ؛) اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
21.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استاد زکریا اخلاقی و با افتخار، همشهریِ عزیز ما... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
موشکْ یازده‌ونیم دقیقه ۲۰۴۰ کیلومتر را رفته و بعد از فرستادن دو میلیون نفر اسرائیلی به پناهگاه، به هدف خورده! در حالی که فلاخن داوود و گنبد آهنین و چه و چه با بیست تا موشک پدآفندی پیشرفته نتوانستند جلویِ به هدف خوردنش را بگیرند! امروز یاد کتاب «خطِ مقدمِ» فائضه غفارحدادی از شهید حسن تهرانی مقدم افتادم! مخصوصاً بخش‌های خاصِ آن کتاب، از زجرهایی که تیمِ تهرانی‌مقدم توی سوریه کشیدند برای آموزش دیدن، از زجرهایی که برای گرفتن چند تا موشک از قذافی کشیدند و اتفاقاتی که بعد از بازی درآوردن نیروهای موشکی لیبیایی رقم خورد! آن روزها، با التماس و هزار تا ترفند موشک می‌گرفتیم، می‌زدیم رادیوتلویزیون عراق، می‌خورد فرودگاه بغداد، می‌زدیم فرودگاه، می‌خورد ساختمان اداریِ بعثی‌ها! اما حالا یمنی‌ها با هایپرسونیک تمام ایرانی، دو‌هزار کیلومتر آن طرف‌تر را نقطه‌ای می‌زنند. چه دنیایی شده انصافاً! علی‌الحساب به جز معرفی کتاب خط مقدم، یک خبرِ حال‌خوب‌کن را با هم مرور کردیم؛ نوش جان :) اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
یه کتاب پر از شگفتانه‌های خواندنی، پر از سند و مدرک، یه کار تحقیقاتی فوق‌العاده... آفرین به اندیشکده راهبردی سعداء اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
دومین ترور ترامپ هم اتفاق افتاد! و ترامپ از سرویس مخفی برای کمک‌ی که برای زنده ماندش کردند، تشکر کرد! اما یکی از دست‌های پشت‌پرده‌ی ترورهای متوالی ترامپ می‌تواند دست صهیونیست‌ها باشد! علت؟! ایرانی‌ها با ترامپ یک خرده‌حسابِ جدی دارند که دنیا از آن خبر دارد! قهرمان ما را ترور کرده و جواب خون، طبیعتاً خون است. از طرفی اسرائیل و در رأس آنْ شخص نتانیاهو این سال‌ها همه‌ی تلاش خودش را کرد تا آمریکا و ایران را وارد جنگ بزرگ کند؛ رویاروییِ خطرناکی که برنده‌ی آن ظاهراً اسرائیل است. موفق هم نشده، به علت اینکه ایرانی‌ها قاعده‌ی بازی را خوب بلدند، از طرفی آمریکایی‌ها خودشان را اندازه‌ی جنگیدن با ایران نمی‌بینند... صهیونیست‌ها اما یک جای ماجرا را دقیق دیده‌اند؛ ترور ترامپ و مخفی ماندن پشت‌پرده‌های قتل او، شبیه ترور جان کندی، می‌تواند آمریکا و ایران را برساند به نقطه‌ی درگیری بزرگ! و من فکر می‌کنم ترامپ بیشتر از همیشه باید مواظب رفیقِ زامبی‌ش باشد! این موجودِ وحشی، چهل پنجاه هزار نفر را سلاخی کرده و هنوز دارد می‌کُشد تا موقعیت سیاسی‌ش متزلزل نشود؛ از کُشتنِ ترامپ که هیچ إبائی ندارد...! پی‌نوشت حدسیات من است البته. اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اسرائیلی‌ها با زدن تصویری از مهسا امینی در کنار إستر، یاد فتنه‌ی زن زندگی آزادی را گرامی داشتند! به همین خوشگلی و قشنگی! حالا إستر کیست؟! یک نگاهی به تاریخ کنید تا بفهمید! همان زن یهودی که با عموی خود به دربار خشایار شاهِ هخامنشی نفوذ کرد و موجب قتل‌عام هفتاد هزار ایرانی شد! صهیونیست‌ها هم إستر را یک‌جورهایی قدیسه می‌دانند و می‌گویند جشن پوریم که جشن مهمی بین یهودی‌هاست، به خاطر همان ایرانی‌کُشی برگزار می‌شود! حالا این روزها برای یادبود فتنه‌ی ۱۴۰۱ عکس مهسا امینی را زده‌اند کنار استر و به مهسا لقب استر عصر جدید داده‌اند! فـــتأمل... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
حکایت آن قندان را البته می‌نویسم! ولی صبح جمعه اگر برای خیلی‌ها، فرصتِ بیشتر و راحت‌تر خوابیدن باشد، برای من یکی فرصت بیشتر و راحت‌تر خواندن است؛ بدون استرسِ نزدیک شدن زمانِ رفتنِ سر کار... این روزها که هوا بهتر است، پیشگاهِ حیاط را کمی آب می‌ریزم، تی می‌زنم و روفرشی می‌اندازم. البته بعد از دم کردن چایی ایرانی. تا این مقدمات انجام شود و چند صفحه‌ای کتاب بخوانم، ناز و ادای چایی ایرانی هم تمام شده! می‌دانید که؟! چایی ایرانی مثل چایی‌های پاکستانی و هندی نیستند که با یک لیوان آب سرد، سرِ ثانیه وا بدهند! نیم ساعت بعد از دم گذاشتن، تازه رنگ و رخی نشان می‌دهند؛ نیستند شبیه خارجکی‌هایی که جوهر دارند و با سرخاب سفیداب و ریمل و ماتیک و این چیزها خودشان را در کمترین زمانی نشان می‌دهند! و کتاب‌خواندنِ صبح‌های خنک با چایی ایرانی یک سطح از سطوح زندگیِ به اصطلاح لاکچری‌ست که فکر نکنم نمونه‌ی آن را توی صفاییه‌ی یزد، تجریشِ تهران، مرداویج اصفهان یا سلمان شهرِ مازندران دیده باشید؛ خدا این نوع خوشی را نصیب همه نمی‌کند! باید به قول معلم‌ها دود چراخ و گچِ کلاس بخورید تا به این سطح از برازندگی برسید :) حکایت آن قندان هم گفتن ندارد دیگر! علی‌الحساب توی ایران چایی را با قند می‌خوریم. ازش استفاده‌های دیگری هم می‌کنیم، مثلاً نگه داشتن صفحات کتابی که البته حالا معرفی‌ش نمی‌کنم :) اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
باز هم یک کتاب خواندنی از جام‌جمِ زمانِ مهدی قزلی. روایت این کتاب از جزیره‌های بوموسی، تمب بزرگ و کوچک است و جالب اینکه خودِ مهدی قزلی هم به همراه رأفتیِ نویسنده در این سفر حضور دارد... تقریباً می‌شود گفت همه‌ی مردم ایران از بوموسی جزیره‌ی ایرانی که سرِ حاکمیت آن با اماراتی‌ها مناقشه داریم، بی اطلاع‌ند! اینکه آنجا چه آدمهایی زندگی می‌کنند، کار و کسب و زندگی‌شان چگونه است و تأمین امنیت این جزیره و دو جزیره دیگر به چه صورت و کیفیتی انجام می‌شود، چیزهایی‌ست که حتی برای ایرانی‌جماعت شاید سوال هم نبوده! چه برسد به اینکه جوابی هم گرفته باشد... دو نویسنده اما با هزار تا مشکل بالاخره راهی بوموسی می‌شوند؛ و «ایران، نرسیده به امارات» روایتی از جنوبی‌ترین جزیره ایران خلق می‌شود. در بخشی از کتاب نویسنده‌ها همراه می‌شوند با بچه‌های سپاه؛ همان‌هایی که آمریکا را توی خلیج فارس بیچاره کرده‌اند. و حیف و صد حیف که فرصت مغتنمِ این سفر کوتاه بوده و راوی جهت همراه شدن با نیروی دریایی سپاه برای کنترل ناوهای آمریکایی وقت نگذاشته! آن هم فقط به دلیل اینکه روز عید نوروز تهران باشد! ای کاش از یکی دو روزِ فروردین به خاطر خلق روایت‌های فوق‌العاده گذشته بود؛ حیف...! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT