🌟پیامبر رحمت (ص) :
💐بر در دوم بهشت نوشته شده است:
هر چیز راهی دارد و راه رسیدن به شادمانی در آخرت چهار چیز است :
1⃣دست محبت بر سر یتیمان کشیدن
2⃣مهربانی با بیوه زنان
3⃣کوشیدن در رفع نیازهای مسلمانان
4⃣دلجویی از تهیدستان و مسکینان
📚مستدرک الوسائل؛۷،۱۲۴
♻️ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام #مظهر_عفو و #رحمت_خداوندی
⬇️ روزی ابوهريره سخنان زشت و توهين آمیزی به امیرالمؤمنین علی (عليه السلام) نسبت داد ، فردای آن روز برای حاجت مهم خود نزد حضرت آمد.
🌷امام علی (عليه السلام) #نياز او را #برطرف_ساخت .
ياران امام با تعجب عرض كردند : يا علی (عليه السلام) چرا چنين كرديد؟
🌷حضرت فرمود : شرم داشتم از اينكه جهالت و نادانی او ، بر حلم من و خطايش بر عفوم و سؤالش بر كرم من غلبه و پیشی گيرد ، از اين رو حاجتش را روا ساختم
💫و باز در روايت است كه موسی بن طلحه بن عبدالله را وقتی دستگير كردند او را به حضور امام (عليه السلام) آوردند.
💖امام (عليه السلام) فرمود :
💫سه بار بگو : استغفر الله و اتوب اليه.
او چنين گفت ، آنگاه حضرت او را آزاد كرد و فرمود : از اسب و شمشير هر چه نياز داری در اردوگاه از لشكر ما بگير ليكن از خدا بترس و ملتزم خانه خود باش.
📘 بحارالانوار، ج ۴۱ ، ص ۳۰۴
🖕تفسیر صوتی آیات 179 الی 183 سوره مبارکه بقره ، تقدیم به شما همراهان باوفای قرآن مجید💜💜💜
✅رزق چیست🤔
✅حتما بخوانید
🍃رزق کلمه ای است بسیار فراتر از آنچه مردم می دانند🔰
✍ زمانی که خواب هستی و ناگهان،به تنهایی و بدون زنگ زدن ساعت بیدار میشوی رزق است.چون بعضیها بیدار نمیشوند.
✍زمانی که با مشکلی رو به رو می شوی خداوند صبری به تو میدهد که چشمانت را از آن بپوشی،این صبر، رزق است.
✍زمانی که در خانه لیوانی آب به دست پدرت میدهی این فرصت نیکی کردن ، رزق است.
✍گاهی اتفاق می افتد که در نماز حواست نباشد (مقیم اتصال نباشی) ناگهان به خود می آیی و نمازت را با خشوع می خوانی (متصل میشوی) این تلنگر، رزق است.
✍یکباره یاد کسی میفتی که مدتهاست ازو بی خبری و دلتنگش میشوی و جویای حالش میشوی، این رزق است.
✍رزق واقعی این است.. رزق خوبی ها،
نه ماشین نه درآمد،اینها رزق مال است که خداوند به همه ی بندگانش میدهد،اما رزق خوبیها را فقط به دوستدارانش میدهد.
ودر اخر همینکه عزیزانتان هنوز در کنارتان هستند و نفسشان گرم است و سلامت این بزرگترین رزق خداوند است
زندگيتان پر از رزق باد🙏
🌸🍃🌸🍃
#مسجد_آدم_کش_در_شهرری
علاّمه نهاوندى در کتاب راحة الروح داستان مسجد آدم کش را نقل و اشاره کرده به گفتار مولوى که گوید:
یک حکایت گوش کن اى نیک پى
مسجدى بود در کنار شهر رى
هر که در وى بى خبر چون کور رفت
مسجدم چون اختران در گور رفت
در نزدیکى ابن بابویه مسجدی بود که معروف شده بود به مسجد آدم کش، مسجدی که امروز به مسجد ماشاالله معروف است.
هر کس چه غریب و چه شهرى ، چه خودى و چه بیگانه، اگر شب در مسجد می ماند ، فردا جنازه او را از آن مسجد می اوردند و به این سبب کسی از مردم ری شب در آن بیتوته نمی کرد.
غریبهها از آنجا که مطلع نبودند، مى رفتند و شب در آن مى خوابیدند و صبح جنازه و مرده آنها را بر مى داشتند. بالآخره جماعتى از مردم رى جمع شده و خواستند که آن مسجد را خراب کنند، دیگران نگذاشتند و گفتند خانه خداست و محل عبادت و مورد آسایش مسافرین و غرباست، نباید آن را خراب کرد، بلکه بهتر این است که شب درش را بسته وقف کنید و یک تابلو هم نوشته و اعلام کنید که اگر کسى غریب است و خبر ندارد، شب در این مسجد نخوابد؛ زیرا هر کس شب در اینجا خوابیده صبح جنازهاش را بیرون آوردهاند و این چیزى است که مکرّر به تجربه رسیده و از پدران خود هم شنیدهایم و بلکه خود ما هم دیدهایم. پس بر تخته اى نوشته و به در مسجد آویختند. اتفاقا دو نفر غریب گذارشان به در آن مسجد افتاد و آن تابلو را دیده و خواندند. پس یکى از آنها که ظاهرا نامش ماشالله بود میگوید: من امشب در این مسجد مى خوابم تا ببینم چه خبر است. رفیقش او را ممانعت مى کند و مى گوید: با وجود این آگهى که دیده اى، باز در این مسجد مى روى و خودکشى مى کنى؟
آن مرد قبول نکرد و گفت حتما من شب را در این مسجد مى مانم. اگر مُردم که تو خبر را به خانوادهام برسان و اگر زنده ماندم که نعم المطلوب و سرّى را کشف کردهام. پس قفل را گشود و داخل مسجد شد و تا نزدیک نصف شب توقّف کرد خبر نشد. و چون شب از نصف گذشت، ناگاه صدایى مهیب و وحشت زایى بلند شد، آهاى آمدم ـ آهاى آمدم، گوش داد تا ببیند صدا از کدام طرف است، باز همان صدا بلند شد، آمدم، آمدم، آهاى آمدم و هر لحظه صدا مهیبتر و هولناکتر بود. پس آن مرد برخاست و ایستاد و چوب دست خود را بلند کرد و گفت اگر مردى و راست مى گویى، بیا، و چوب دست خود را به طرف صدا فرود آورد که به دیوار مسجد خورد و ناگهان دیوار شکافته شد و زر و طلاى بسیارى به زمین ریخت و معلوم شد دفینه و گنجى در آن دیوار گذارده و طلسم کرده بودند که این صدا بلند مى شود و آن طلسم به واسطه پر جرأتى آن مرد شکست پس طلاها را جمع کرد و صبح از آن مسجد صحیح و سالم با پول زیادى بیرون آمد و از آن همه پول، املاک خریده و از ثروتمندان گردید و آن مسجد را تعمیر و به نام او مسجد ماشاءاللّه معروف گردید.
📚امامزادگان و زیارتگاههای شهر ری صفحه ۲۱۸ الی ۲۲۰، ناشر، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث قم