من عاشق کمک کردنم .
ینی کمک کردن به اطرافیانم حس خوبی بهم میده ، انگار که دوباره جون میگیرم با هر کمک .
شاید نتونم با طرف همدردی کنماا ولی دوست دارم حداقل پیشش باشم کمکش کنم .
سر این مسائل حتی به بعضی افراد خاص زندگیم درخواستِ اینکه بهشون کمک کنمو میدم و خب بعضیاشون که دارن از هم میپاشن درخواست کمکمو رد میکنن ،
من سر اینکه درخواستمو رد کرده ناراحت نمیشم ولی از این ناراحت میشم که زمان فروپاشیِ اون فرد کنارش نبودم در حالی که میتونستم و نکردم ، از این ناراحت میشم که نتونستم کمکش کنم ؛
و همین باعثِ ایجاد یه خوره به جونم میشه و هی سرزنشم میکنه و میگه « تو بدترین دوستی چون بهش کمک نکردی ، اون نخواست ولی تو میتونستی هر جور شده کمک حالش باشی ولی نکردی ، تو ادعای دوستی داری ولی زمانِ غمش کنارش نبودی و ... »
الانم بدنم شده پر از اون خوره هایی که از سرِ مهربونیِ زیادی که نمیتونم از بین ببرمش ؛ ولی مهم نیست من همچنان به کارم ادامه میدم چون باید دوستِ خوبی برای دوستام باشم و از دوستی باهام پشیمون نشن :))))))
~ 𝐀𝐦𝐚𝐳𝐨𝐧
شادی : شاید آدما وقتی بزرگ میشن و انقدر درگیر میشن که دیگه نیاز به من ندارن :))))
~ 𝐀𝐦𝐚𝐳𝐨𝐧