eitaa logo
اَمـانــہ .
506 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان - از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
پلیس: مردم گزارش‌هایشان را دست‌کم نگیرند، یک خبر ساده هم می‌تواند از یک فاجعه و حمله پیشگیری کند.
همیـن‌که‌باتمـام‌ِروسیـاهی،محـب‌ِ حیــدرم؛الحمـدلله:)
حسیـنجـٰان سنگ ِتورابهسینهزدناعتبـٰار ِماست(:
میشه گفت شدی همه‌ ی من💚
به‌گوش‌آدم‌هابرسانیدکه: امام‌حسین‌تمام‌شدنی‌نیست! اگرامام‌حسین‌ازبین‌رفتنی‌بود یزیدکارراتمام‌میکرد! واین‌وعده‌قطعی‌خداست.. چراکه‌حسین‌بن‌علی‌ثارالله‌است وتازمانی‌که‌الله‌باشدخونش‌درجریان‌است.❤️‍🩹
*مردم در جواب چه چیزهایی بگویند * 1_ از کجا موشک ها پرتاب شد؟ نمیدانم  2_ کی موشک ها پرتاب می‌شود ؟ نمیدانم 3_ کجاها آسیب دیده ؟ نمیدانم 4_ چه کسانی شهید شدند؟ نمی‌دانم 5_دور و بر شما هم خبریه؟ نمیدانم 6_ اونجا هم صدای پدافندها میاد؟ نمیدانم و... لطفا برای تک تک اعضای خانواده و دوستانتون ارسال بفرمایید.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part82 +میشه بریم خونه؟ _سرم تموم شد میریم رفتم بیرون ت
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم وارد اتاق که شدم فهمیدم زهرا خوابش برده آب هویج رو روی میز گذاشتم و یواش رفتم سمتش کنارش نشستم به صورتش نگاه کردم چقدر مظلوم خوابیده بود آخه تو چقدر قشنگی که تو همه حالت آدم دلش برات می‌ره.. دستی روی موهاش کشیدم که عطرش وارد ریه هام شد:)) این دختر از همون روز اول دل منو برد هر روز هم عشق منو نسبت به خودش بیشتر می‌کنه اینقدر که محو تماشاش شده بودم چشام کم کم میرفت سرمو گذاشتم کنار تختش و خوابم برد ‹زهرا› چشمامو کم‌کم باز کردم... که حس کردم یکی کنارمه مهدی بود.. برام خیلی عجیب بود که چطور آنقدر بی سر و صدا کنار من خوابش برده آخه همیشه یه اذیتی میکرد و یه طور بیدار میشدم روی میزو که نگاه کردم یه آب هویج بود پتومو روی مهدی انداختم طوری که بیدار نشه و به سمت آب هویج رفتم یکم ازش خوردم اوممم یعنی مهدی اینو درست کرده؟!. گوشیمو برداشتم رفتم تو گپ چتمون چند وقتی میشد که حرف نزده بودیم دلم تنگ شده بود ولی خب چه کنم که داداشم اونطور شد و کلا حال و هوامون بهم ریخت هر لحظه منتظر بودم فقط بگن به هوش اومده حوصلم سر رفته بود چون حدودا سه ساعت خوابیده بودم خوابم نمیومد ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____________🫀_________