eitaa logo
اَمـانــہ .
511 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان - از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
‌-تـرش‌رویے‌هم‌بکـن‌شیریـن‌عسل‌بـٰانو؎مـن گاه‌گاهے‌قـٰاطی‌فـٰآلوده‌لیمـو‌لآزم‌است!:) ‌
نداشتن‌یہ‌رفیق‌خوب‌مثل‌یہ‌تاریکیه‌تمام‌ نشدنیھ‌‌پس‌مرسۍڪہ‌هستۍ روشنایۍزندگیم🙂💛
-رایحہ‌‌حجـٰابت‌ اگرچہ‌دل‌ازاهل‌خیـٰابـٰان‌نمۍبرد امـٰا‌بدجو‌ر‌خ‌ـداراع‌ـٰاشق‌میڪند...!:)
گر چھ آشوبـَم ، ولـی آرامـش ِ جـٰانی مـَرا :) |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part139 گارسون که اومد من یه قهوه و کیک سفارش دادم و م
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم بعد از اینکه مهدی کمی با بابام صحبت کرد صدا کردم و ازش پرسیدم : _سرکارتو‌چرا‌نرفتی‌سرکار؟! +توبیخ‌شدم‌فردا‌قراره‌پوره‌بشم با تعجب فراراوان نگاهش کردم و گفتم: _چرا‌توبیخ‌شدی؟..چیکار‌کردی‌مگه؟ +هیچی‌یکم‌سرپیچی‌کردم‌ _حواست‌باشه‌خبب +چشم‌چشم رفتم اتاقم که لباسمو عوض کنم هنوز اونقدر راحت نبودم که پیش مهدی روسری نپوشم برای همین لباسای خونگی که پوشیدم یدونه روسری طوسی هم پوشیدم و رفتم پایین مامان کم‌کم میخواست میز شام رو حاضر کنه و همون لحظه هم داداشام رسیدن من و زهره رفتیم کمک که میز حاضر بشه وقتی آماده شد مامان بلند گفت شام آمادس و همه اومدن سمت میز شام و نشستن من میخواستم کنار مهدی بشینم که داوود نذاشت و دیگه جلوی بابا نمیشد بحث کرد و برای همین تو دلم گفتم حالا نوبت من میرسه صبر کن آقا داوود مامان شام چلو گوشت درست کرده بود و خیلییی خوشمزه بود و قشنگ از قیافه همه مشخص بود که خوششون اومده بعد اینکه شام رو خوردیم مهدی بلند از مامانم تشکر کرد و گفت خیلی خوشمزه شده منم لبخندی زدم و بعدش با زهره ظرف ها رو جمع کردیم و توی ماشین ظرفشویی گذاشتیم همه رفتن و خودم خواستم که چایی بریزم و براشون ببرم .. ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ________🫀____________