اَمـانــہ .
-
تولد شما تو شناسنامه ۲۴ تیرِ اما به
گفته خودتون ۲۹ فروردین ِ
جای خالیتون حس میشه و دردناکه ..
تولدتون تو آسمونا مبارک :)❤️🩹
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امامرضاجانم حواستبهمهستدیگه ؟🥲
#امامرضا
روزی درتاریخ مینویسند:
درد آنقدر گسترده بود که اشک ها نمیدانستند، برکدامشهر، کدام زخم ایران فرو بریزند.'
اَمـانــہ .
•
از هیبت تو کوه ها در هم شکست
از هیبت تو چشم ها در خون نشست ..🔥
#مولا
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صد پسر در خون بغلتد ..
گم نگردد دختری :)
خداحفظشون کنه انشاءالله..
اَمـانــہ .
بسماللهالرحمنالرحیم #رمانعشقدریکنگاه #part505 آروم سمت اتاق ِ زهرا قدم برداشتم و وارد شدم ،
بسماللهالرحمنالرحیم
#رمانعشقدریکنگاه
#part506
مکثی کرد و نگاهی به برگههای روی میز کرد :
+عملیات دستگیری از دفعه قبل سخت تره ،
افراد جدیدی وارد باند شدن که علاوه بر نیرو
تجهیزاتشون هم بیشتر شده ..
+از همین امروز باید اطلاعات جدیدی از
منطقهای که هستن پیدا کنیم ، احتمالا
امشب همگیتون شیفت بمونید !
با توضیحات جدیدی که میداد باید خودمونُ
آماده میکردیم که بریم سیستان ..
قبل از اینکه از اتاق بیرون بیام خود آقای
احمدی اشاره ای کرد که برم پیشش !
_درخدمتم آقا
+ وسایلتو جمع کن تو زودتر میری سیستان..
تعجب کردم :
_تنها؟
+آره باید بری پیش بچه های سیستان قبل از
اینکه بچه های خودمون برسه اطلاعاتُ به
دستشون برسونی ، امشب هم شیفت بمون !
پرونده رو توی دستش گرفت و ادامه داد :
+فردا عازمی !
نه میشد حرفی زد و نه مخالفتی کرد ..
چشمی گفتم و از اتاق بیرون اومدم ، اگر
میتونستیم رئیسشونو که دفعه قبل فرار
کرده بود زنده بگیریم کمک بزرگی میکرد ..
روی میزم نشستم و مشغول کارم شدم ، این
روزا مشغله مهمی که تو ذهنم بود به جز
پرونده ، وضعیت زهرا بود !
بارها دکتر بعد از معاینه به خودم تاکید کرده
بود که به خاطر اتفاقی که قبلا براش پیش
اومده بود نباید استرس بهش وارد بشه ..
چرا که سلامت بچه ها به خطر میوفتاد !
نگران بودم ، نگران از اینکه نزدیک به ماه
های آخر بارداری بود و من باید میرفتم مأموریت..
کپی:ممنوع.راضینیستم
نویسنده:Mobina³¹³
____🫀____________