eitaa logo
اَمـانــہ .
507 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
گوشیم زنگ میخوره برای اینکه جواب بدم به انتهای راهرو سالن میرم . تلفنم که تموم میشه برمیگردم توی راهرو میبینمش که به دیوار تکیه زده و با اون نگاه هیزش بهم زل زده به سمت راهرو میرم که خارج بشم که دستم و میکشه و صورتشو نزدیک صورتم میاره و پچ میزنه : تو آخرش مال خودمی. اگه الان وسط عملیات نبودیم فکش رو میاوردم پایین اما این عملیات به همین وابسته اس دستم رو از توی دست داریوش بیرون میکشم و به سمت سالن پا تند میکنم. بعد از تموم شدن اون مهمونی لعنتی سوار ماشین میشم و نگاهم به چشمای به خون نشسته طاها میوفته که به جلو زل زده با سرعت خیلی زیاد رانندگی میکنه.همین که میرسیم پیاده میشه و دستم رو خیلی محکم میکشه و به سمت خونه میبره. درو باز میکنه و من هل میده تو درو قفل میکنه و به سمتم میاد. ته دلم خالی میشه. محکم میکوبونتم به دیوار که از شدت درد صورتم جمع میشه. صورتشو نزدیک صورتم میاره و میگه:......❤️‍🩹 🫀 https://eitaa.com/joinchat/297797006C2b6d3ba4de
به خاطر پدرم مجبور شدم به عنوان نفوذی وارد شرکتش بشم،نفرتم ازش انقدری بود که با یه پرونده سازی نابودشون کنم اما نفهمیدم کی این نفرت تبدیل شد به عشقی پر از کینه❤️‍🩹 https://eitaa.com/joinchat/297797006C2b6d3ba4de