#تمرین
وسط اون بیابان و خاک و خل، چشمش به من افتاد. اول فکر کرد اشتباه گرفته. لُنگ دور گردنم را بالا آوردم که مثلا دارم عرق پیشانیام را خشک میکنم. گفتم شاید نشناخته باشد. جلوتر آمد و گفت:
_ اِ اِ ببین کی اینجاس! بابا داش اصغر تو کجا اینجا کجا؟
از چیزی که بدم میآمد سرم آمده بود. لنگ را روی گردنم مرتب کردم و گفتم:
_ دیگه کار داش اکبرم به بیمارستان کشید. از اونطرفم اسمش رد شده بود واسه شوفرای ماشین سنگین. این بود که باس یکی جورشو میکشید دیگه. رو داشِمو که نمیشد زمین بندازم. خلاصه راهی این برّ بیابون شدم.
گوشهی لبش را به تمسخر بالا داده بود و گفت:
_ بابا ایول. انتظار داشتم هر کسی رو اینجا ببینم جز اصغر همه فن حریفو. جنس منس و خلاف ملاف رو چه میکنی تو این مدت؟
نکنه عرقیات گیاهی اوردی با خودت اصغر.
از صدای خندهی بلندش چند نفر به سمتمان برگشتند و نگاهمان کردند. بدجور گیر افتاده بودم. از طرفی مجبور بودم به جای اکبر، مواد غذایی با کامیون برای موکبها ببرم. از طرفی نمیتوانستم این اوضاع و این محیط کسل کننده را تحمل کنم.
ادامه دارد.....
💯نویسندهای قرار است با زاویهی دید اول شخص ماجرا یا اتفاقاتی را برای این راننده کامیون حمل و نقل آذوقهی اربعین، خلق کند.
💠شما آن نویسنده باشید....
▪️تغییر در اسامی و زاویه دید بلامانع است.
#اربعین1402
#خلق_ماجرا
#موقعیت_داستانی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
من اگر برسم به این موکب سخت بتونم دل بکنم و تا کربلا برسم🙄
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
من اگر برسم به این موکب سخت بتونم دل بکنم و تا کربلا برسم🙄
یا رب مرا معده ای دِه، ده برابر این معده فعلی، تا خوردم از غذای برادرانم خیلی. آمین.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
با جوونامون نمییایم...
💠 کارهای بی ارزش
🔸 امام علی(علیه السلام):
با بى توجهى به امور پست، بر ارزش خود بی فزایید.
📚 تحف العقول/ص224
✍🏼 برخی از کارهایی که در زندگی ما وجود دارند و ما پیگیر آنها هستیم، نه ارزش دنیایی دارند و نه ارزش آخرتی و ممکن است شخصیت ما را در نظر مردم کم ارزش جلوه دهد.
#احادیث_روزانه
عضویت در سرویس های روزانه👇
pay.eitaa.com/v/p/
برای لغو عضویت از لینک بالا اقدام نمایید👆🏼
نقطهزنی خبرگزاری برنا و انفعال ضد انقلاب
🔹یادتونه رسانه های ضد انقلاب در ایام اغتشاشات با عکس چشم های آسیب دیده چه داستانهایی درست میکردن؟
🔹حالا خبرگزاری برنا یه گزارش خوب و فنی کار کرده و از کشف تفنگ ساچمه زن از تروریستها و ارتباط اون با شلیک به چشم در اغتشاشات پرده برداری کرده که این موضوع انفعال ضد انقلابو در پی داشته.
🔹 میشه گفت کاری که این خبرگزاری با براندازها کرد درست مثل کاری بود که موشکهای نقطه زن سپاه با مقر موساد تو اربیل کرد:)))
@insta_enghelabi
▪️اربعين حضرت اباعبدلله عليه السلام تسليت باد
بخشي از اعمال روز اربعين رو مطالعه كنيد وعمل كنيد و ياد ما هم باشيد✋
🏴 اعمال روز اربعین :
1️⃣ «زیارت امام حسین (علیهالسلام) و زیارت اربعین»
▪️ در این روز، زیارت امام حسین (علیهالسلام) مستحب است...
2️⃣ غسل اربعین و توبه
3️⃣ بعد از نماز صبح ۱۰۰ مرتبه
(لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم)
4️⃣ ۷۰ مرتبه تسبیحات اربعه
5️⃣ بعد از نماز ظهر، سوره والعصر و سپس ۷۰ مرتبه استغفار
6️⃣ غروب اربعین ۴۰مرتبه لاالهالاالله
7️⃣ بعد از نماز عشاء قرائت سوره یاسین و هدیه به حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالسلام)
📚 وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۷۳
#اربعین
💠 دین و احکام رو با زبون طنز از «شیخِ شوخ » یاد بگیر✋😅
👉👉 @Sheikh_Shookh 👈👈
روز حسرت
از لابهلای جمعیت به سختی خودت را به باب طوسی میرسانی؛ دری که به وادی السلام میرساندت. شلوغی و ترس از تنه خوردن، قدمهایت را کُند کرده. ناخوداگاه برمیگردی و از میان جمعیت نگاهی به حرم میاندازی. چشمهایت کمی به نم مینشیند. زیر لب زمزمه میکنی: ما عرفتُک حق معرفتک و ما ازورک حق زیارتک. از جمله خودساختهات شرمنده میشوی و در دل میگویی: مولا جان ببخش چنان که هستی، نشناختمت و چنان که لایق توست، زیارتت نکردم.
چند قدمی جلو میروی و باز برمیگردی و به حرم چشم میدوزی. دلت نمیآید چشم برداری، اما باید بروی. جمعیت برای رفتن تو صبر نمیکند. موج جمعیت تو را جلوتر میبرد. باز نگاهت به عقب سرک میکشد. به گنبد نگاه میکنی و به "السلام علیک یا امیرالمؤمنین" که سبزی چراغهایش میان طوفان چشمهایت مینشیند. بغضت را فرو میدهی. هنوز برای بغض کردن زود است. هنوز مهمان خانهپدری هستی. دلت را به راه میسپاری و جلو میروی. قدم به وادی السلام که میگذاری، تازه حسرتها روی قلبت سنگینی میکند. حسرتهایی که این چند روز، در سعی صفا و مروهات بین عتبات عالیات ذرهذره جمع کردهای. حسرت سلامهایی که در هیاهوی خواهشهایت گم شد و علیک السلامی که ابراهیم مجاب شنید و تو نشنیدی. حسرت فهمیدن زیارتنامههایی که طوطیوار خواندی و درک نکردی. حسرت نوری که نتوانستی گدایی کنی. حسرت لحظههایی که بیثمر از دست دادی. درِ حسرتخانه دلت را میبندی و خودت را به طریق الجنه میسپاری. شنیدهای که این جاده به طریق الحسین ختم میشود. هنوز سردرگمی. کمکم از همراهانت جدا میشوی. نمیدانی جلوترند یا عقبتر. خیالی نیست؛ گفتهاند این مسیر، راه پیدا شدن است، نه گم شدن. قدمهایت را محکم برمیداری و فکر میکنی کاش من هم بهرهای از این راه ببرم.
زیر لب مداحیهای اربعینی را زمزمه میکنی و به حسها و آرزوهایی که القا میکنند، فکر میکنی. هرچه جلوتر میروی، درک شعرها برایت سختتر میشود. انگار میان خودت و آنچه در مداحی موج میزند، فاصله زیادی میبینی. بیخیال مداحیها میشوی. دنبال ذکری میگردی تا پیادهرویت را متبرک کنی. بهتر از صلوات چیزی پیدا نمیکنی. شنیدهای که صلوات موانع ظهور را برطرف میکند. و نیز شنیدهای که راه ظهور از کربلا میگذرد...
کمی که خسته میشوی، گوشهای مینشینی تا نفسی تازه کنی. سراغ نرمافزارها میروی. پیامها و استوریها پراندوه جاماندگان را یکی بعد از دیگری باز میکنی و دلت میلرزد. گوشی را کنار میگذاری، اما جمله به جمله متنها در ذهنت رسوخ کرده. حالا همقدم تنهاییهایت متنهای پر از معرفت جاماندگان است. جملههای بلند و پرمعنایی که دلت را سوزانده و چشمهایت را تر کرده. هی کلمات زیبا و پرشور و شوق متنها را مرور میکنی و هی خجالت میکشی. هی آرزوهای آنها را با دغدغههای خودت مقایسه میکنی و هی ناامیدتر میشوی.
هرچه جلوتر میروی، هرچه بیشتر خودت را تحلیل میکنی، هرچه بیشتر آن متنها را میخوانی، از خودت بیشتر شرمنده میشوی. شرمنده از ذهن تاریکت، شرمنده از معرفتی که نداری، شرمنده از راهی که میروی و بهرهای از آن نبردهای؛ راهی که دیگران شناختهاند و حسرتش را میخورند و تو میروی و درکش نمیکنی.
کمکم پاهایت کمی درد میگیرند، شاید حتی تاولهای کوچکی هم مهمان کف پاهایت بشوند، اما دلت هنوز درگیر نشده و ذهنت هنوز اسیر سیاهیهاست. باز خط به خط متنهای جاماندگان زائر را مرور میکنی و پشت سرهم آه میکشی...
به جمعیتی که بیوقفه میروند، نگاه میکنی و ذرهذره حسرت و سرگردانی را با تمام وجود میچشی... انگار داری طعم محشر را میچشی... طعم پرعذاب روز حسرت را.
✍عصمت السادات حسینی
#اربعین
#روز_حسرت
#جاماندگان_زائر