هدایت شده از ••قسم به هنر(رستمی)••
با چشمهای ترسانم که به هر جهت میدوید، دنبال راهی بودم برای فرار.
قدمهای لرزانم را تند کردهبودم.
چادرم که از روی مهدیه کنار میرفت، دوباره مرتب میکردم. جمعیت هر لحظه بیشتر و صداها هر دقیقه بلندتر میشد.
پسری را دیدم که چهرهاش را پوشانده بود. در چهارپنج متری من ایستاده بود. لبخند کثیفی به لب داشت و سنگ تیزی به دست.
تپشهای قلبم را هم میشنیدم و هم به وضوح حس میکردم. آب دهنم خشک شدهبود. تمام دنیایم در آن موقع فقط در حفظ مهدیه از خطر خلاصه شدهبود. جوان دستش را به عقب برد. نشانه گرفت.
سریع رویم را برگرداندم. مهدیه را سفت به خودم چسباندم. چشمهایم را محکم بسته و منتظر بودم هر لحظه چیزی به سر یا کمرم بخورد. در دلم آشوبی به پا بود. هزار بار بدتر از آشوب خیابانهای این شهر. عاجزانه امام حسین را علیاصغرش قسم میدادم که برای مهدیهام اتفاقی نیفتد.
آن به آنِ لحظههایم با تشویش و اضطراب سپری میشد. بعد چند ثانیه اما خبری نشد. تعجب کردم. گفتم شاید آن جوان پشیمان شده. اما نه! امکان نداشت. آن شرارتی که در چشمانش بود، این اجازه را به او نمیداد. با احتیاط برگشتم. پلیسی او را به زانو درآورده بود. پلیسی دیگر دوان دوان، خودش را به کنار من رساند.
دستهایش را به حالت دفاع باز کرد و گفت:
_ در پناه من حرکت کنید. نمیذارم چیزی بهتون بخوره.
#قلم_ورزی7
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
با چشمهای ترسانم که به هر جهت میدوید، دنبال راهی بودم برای فرار. قدمهای لرزانم را تند کردهبودم.
خانم ورزی تاکنون هفت قلم آرایش کرده و به خیابان ناربانو آمده.
🏴آیتالله حسنزاده آملی؛ دانشمند نادر و ذوفنون
🔻حضرت آیتالله خامنهای: «این روحانی دانشمند و ذوفنون از جملهی چهرههای نادر و فاخری بود که نمونههای معدودی از آنان در هر دوره، چشم و دل آشنایان را مینوازد و توأماً دانش و معرفت و عقل و دل آنان را بهرهمند میسازد.» ۱۴۰۰/۰۷/۰۴
🏴 سالگرد رحلت آیتالله حسنزاده آملی
▫️نسخه قابل چاپ👇
https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=48736
هدایت شده از طاهره قاسمی🇯🇴
چند وقتی می شد، که کتابی را از کتابخانه امانت گرفته بودم.
اما هر وقت؛ که سراغ کتاب می رفتم.
هیچ رغبتی در خودم برای خواندن نمیدیم.
دلم هم هیچ جوره راضی نمیشد که کتاب را پس بدم.
ذهنم بابت این قضیه مشوش شده بود. خسته از اینکه هر دفعه مهلت کتاب را تمدید کنم.
این خود در گیری ادامه شد تا اینکه حریف خودم شدم.
" شروع به خواندن کتاب کردم.
هر چه بیشتر جلوتر میرفتم؛ عطشم برای خواندن این کتاب بیشتر میشد.
قصه ی شیرنی؛ که روایت آدم هایی از جنس خودمان را داشت. آدم هایی که چه زیبا قصه ی زندگی شان را سر مشق آیندگان کردند.
#قاسمی
#14000702
هدایت شده از طاهره قاسمی🇯🇴
میدانم مشتاق شدین تا بدانید چه کتابی این همه مرا به تحسین وا داشت.
کتاب زندگینامه ی فهمیه محبی؛ مدیر دانشنامه ی تشیع
ابوعلی سینا هم باشی خواهی مرد.
پ.ن
امین تارخ، نقش ابن سینا را بازی کرده بود. یادت نیست؟ فیلمش راندیدهای؟ حتما نوشابه هم میخوری؟ بیا. نگفتم. نوشابه برای بدن ضرر دارد.
#امین_تارخ