#تمرین95
#نامه
20شهریور1404
صبح شده و من عازم سفرم.
قبل از حرکت مرور کوتاهی دارم بر چکیده آخرین مقاله ام، حین خواندنش ذهنم پر میکشد به چند سال قبل، وقتی سال1385 در رابطه با علم و ظهور مقاله نوشتم؛ آنروز چقدر به من خندیدند.
اکنون از آنسوی جهان دعوت شده ام، اکنون که چشمان منتظر همه خلایق، روز و شب عطش دیدار روی منجی را دارد.
خیلی راحتتر میتوانم صحبتم را بیان کنم.
علم هوشمند در ظاهر یک مایع، تخیلی در ماوراء و سینما بود و اکنون....
چرا ذهنم پرت شد به اشتباه؟
دین چتری است بر سر علم، منجی جهان همان عالم بی همتا است.
روی سخنم این بوده و هست.
روزی که در وبیناری بودم و استادش گفت: دانشمندان واقعی، خداشناسان خوبی هستند.
ایمان آوردم به قلبم، چرا که عاشق شاگردی خالقم بودم و هستم.
امروز پس از سالها، تلاش همه نیکو سیرتان به بار نشسته، برخیشان به نهایت لیاقت و شهادت رسیدند و اکنون دیگر هنگامه ظهور است.
همه مشتاق، همه هر روز در حال تقلا و تکاپو برای رسیدن به معشوق بی همتایند.
می آید، بزودی می آید. هیچ شکی در این حرفم به دل راه مده، تو او را خواهی دید.
صدای زنگ می گوید بس است. هرچند کوتاه می روم. ولیکن چون موج باز می گردم.
این روزها تمام جهان طوفانی است. موجهای بلند و بزرگی جهان را زیر و رو کرده اند و همگان در حال تقلا و کوشش زمینه آمدن اویند.
بروم (چون شب از نیمه گذشته، کتابم را می بندم. کتابی که امضای شیرین ولی عزیزتر از جان روی آن خود نمایی میکند)
#شب_خوش
#صالح
قرم قاطی شد انگار......