eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
878 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
154 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
7.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👓 خواهرم گفتی نمیبخشمتون نه تو دنیا نه اخرت😭😭😭 ❗️ به خدا با اشک دارم اینو می‌نویسم: 🔹 من مطالبه جدی می‌کنم که بزنند خارو خفیف کنند اسرائیل حرامزاده رو 🔹 من کالای اسرائیلی مصرف نمی‌کنم 🔹 من هرچی می‌توانم هرجا می‌توانم از فلسطین می‌گم 🔹 هرکس اندک حمایتی از اسرائیل می‌کنه تو مجازی تا می‌توانم می‌زنمش... ❗️ بخدا کاری از دست من بر نمی‌آید فدای اشکات بشم... اگر راه باز بود یا مرز زمینی داشتیم الان می‌اومدم مرز😔😔❤️ @HozeTwit
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴🎥درددل سردار رادان با اهالی رسانه درباره دستگیری دو دختر هنجارشکن 🔸هیچکس نیامد قبل از نشان دادن صحنه درگیری؛ فحاشی آنها به مأموران ما را نشان دهد! 🔸هیچکس نمیگوید یک همکار ما خواست آنها را ببرد؛ خودشان مقاومت کردند. 🔸هیچ کس نمیگوید این دو خانم خلاف کرده اند، قانون را زیر پا گذاشته اند؛ این «بد» است. آن رفتار [مأمور پلیس] هم مقداری غیرحرفه ای است. اما رفتار پلیس می شود «بد» و آن رفتار غیرقانونی هم گم می شود! √ @Roshangari_ir 🪞@anarstory
مسیر غلط حزب اللهی‌های‌دو‌قطبی‌زی 🔺بحث از تابعیت فرزندان ظریف را مطرح می‌کنند که بگویند علت استعفای او، مخالفتش با پزشکیان نبوده، چرا؟ 🔺اگر قبول کنیم علت استعفا این بوده که کل دم و دستگاه ظریف سر کار بوده و پزشکیان اعتنای زیادی به خروجی کار آنها نداشته، معنایش اختلاف ظریف و پزشکیان است. اختلافی که از توییت‌های رنگارنگ اصلاح طلبها و اعتدالیون غربگرا در نقد کابینه پیشنهادی ، عیان است. 🔺تفالی که پزشکیان به قرآن زد، نکته مهمی درش وجود داشت، آیه ۳۸ سوره اعراف، به روشنی به او هشدار می‌داد که از جریان‌هایی که پیش از این مقابل جمهوری اسلامی ایستادند و به تو نزدیکند، دوری کن. از اصلاح‌طلبان از غربگراها، و الا به وضعیت آنها دچار خواهی شد. این توصیه قرآنی که شاید حکمتی هم داشت که همه آن را بشنوند، توصیه مهمی بود، تنها توصیه ای که رهبری از پیش از انتخابات به او کرد. دوری از زاویه‌دارهای با انقلاب و جبهه مقاومت. 🔺تا حالا در یک مرز بندی جدی با جریان زاویه دار با انقلاب و نظام اتفاقات مهمی افتاده، پزشکیان به صراحت خبر از سهم خواهی آنها داد و گفت زیر بار نمیرود، نخواندن بیانیه سراسر اعتراضی که برایش نوشته شده بود، در جلسه تنفیذ هم مهم بود، تاکید چندین و چندباره اش در مناظرات بر اینکه با کسانی که در ستادش جمع شده اند صنمی ندارد و حزبی نیست، اصرار گفتمانی بر تبعیت از رهبری و برنامه هفتم، پیامهای روشن او در همراهی حداکثری با جبهه مقاومت و حالا کابینه پیشنهادی که توییت‌های نزدیکانش و استعفای ظریف نشان می‌دهد چه فاصله ای را به تنهایی با آنها شکل داده است، همه و همه نشانه های مهم و درستی است. 🔺حالا جمعی از بدنه مخالفین تریبون دار او اصرار دارند بگویند پزشکیان با اطرافیانش زاویه ندارد. چرا؟ به چند دلیل: ❗️اولا این جماعت تجربه کرده اند که اگر کسی را تایید کنند بعدها نمی‌توانند محترمانه نقدش کنند. بلد نیستند. ❗️ثانیا این جماعت دوقطبی‌زی هستند. یعنی در فضای اختلاف احساس حیات دارند. ❗️ثالثا حقیقتا همکاری و صمیمیت خالصانه با کسی که تا دیروز سعی می‌کردند برای آنکه رای نیاورد از حیثیت و هستی ساقطش کنند، بسیار دشوار است. ❗️پس بهتر است تحلیل این باشد که بگویند استعفای ظریف معنایش نقد به کابینه پیشنهادی نبوده، بلکه او روغن ریخته را نذر امامزاده کرده. 🔺این راه ولی درست نیست. باید همه کمک بدهیم، پزشکیان عاقلانه و خالصانه در مسیر انقلاب و نظام باقی بماند، در دورانی که همه وسط جنگی هستیم که یک طرفش رذلترین کشورها و سوی دیگرش مظلوم‌ترین و معصوم‌ترین انسانها هستند، باید کمک کنیم به آقای رئیس جمهور که عاقبت خودش ختم به خیر شود و جبهه حق را نیز تقویت کند. این، نیاز به بازگشت به مسیر عقلانیت و اخلاق دارد. @ali_mahdiyan
هنوز پا به درون حیاط مدرسه نگذاشته بود که ناگهان موجی وحشی، جسم نحیفش را از روی زمین کند و همچون پر کاهی به هوا پرتاب کرد... غریو شادی تماشگران، توی استادیوم پیچید. صدای دست و هورا از هر طرف بلند شد. پاهایش را جمع کرد. توی هوا چرخید. توی آرزوهایش غلت زد و در کسری از ثانیه با نوک پنجه‌پا توپ چهل‌تکه را به سمت دروازه حریف شلیک کرد... ... ناگهان محکم به سینه دیوار پشت‌سر کوبانده شد. پنجره امیدش بسته شد. شیشه‌ی آرزوهایش شکست و خرده شیشه‌ها در تمام زندگیش پخش شدند و خاطرات شانه‌ی پدر؛ خاطرات سینه‌ی مادر و خاطرات شیرین‌زبانی‌ها خواهرش را ارباً ارباً کردند... وقتی چشم باز کرد، همه جا تاریک بود. چیزی دیده نمی‌شد؛ جز تلی از بلوکهای آوار شده‌ای‌ که در سیاهی شب همچون هیولایی در مقابلش پنجه بر زمین زده بودند. سیاهی‌ای که امتدادش تا انتهای زندگی او کشیده شده بود. دردی شدید از آخرین مهره‌ی ستون فقراتش به سمت بالا کشیده می‌شد. سینه‌اش سنگین شده بود. نفسش بالا نمی‌آمد و رطوبتی گرم از روی گونه‌اش، چکه چکه بر زمین می‌چکید؛ تا چلیک چلیک دوربین‌ها، غروب انسانیت را بهتر به جهانیان نشان دهند.. خواست دستش را تکان دهد؛ نشد. مثل یک تکه آهن، به زمین چسبیده بود. بوی دود همه جا را پر کرده بود؛ بوی گوشت‌ سوخته شامه‌اش را آزار می‌داد... گیج شده بود. صدای ناله‌ها و فریادهایی توی سرش پیچید. نمی‌دانست کجاست؟ نمی‌فهید چه شده؟ دقایقی گذشت... دقایقی به فاصله‌ی زمانی جاهلیت اولی تا جاهلیت مدرن... کم‌کم تصویرها در گوشه‌ی ذهنش خودنمایی کردند.. مدرسه‌شان را به خاطر آورد. پناهگاه آوارگی‌شان را به یاد آورد؛ و صدای خواهر سه ساله‌اش وقتی که صبح همان روز، از گرسنگی، ناله می‌زد را ... دقایقی طول کشید تا به یاد آورد که برای گرسنگی خواهرش، به زحمت یک تکه نان کوچک و چند دانه زیتون آورده بود... حالا دیگر همه چیز را به خاطر آورده بود؛ خراب شدن خانه‌شان را؛ کشته شدن دوستانش را؛ آوارگی و در به دری و گرسنگی و تشنگی دائمی‌شان را... اشک در‌ چشمانش حلقه زد. به گوشه‌ی چشمانش غلتید و آرام بر روی آجر شکسته‌ی زیر صورتش جاری شد و کمی آن‌طرف‌تر بر روی زیتون افتاده در میان خاکها، فرو ریخت...
وقتی تیری شلیک کردی و دیدی دشمن عنان از کف داده، دیوانه‌وار به سویت حمله‌ور می‌شود، بدان تیرَت کاری بوده و به نقطه‌ی مهمی اصابت کرده... از چنگ و دندانش نترس. تیشه‌ات را تیز کن و تا نابودی کاملش از پا منشین؛ که سحر نزدیک است...
مقاومت، یک اندیشه است. اندیشه با موشک از بین نمی‌رود. پ.ن ...و خدا دشمنان ما را از احمق‌ها قرار داد.
موشکم کو؟ چه کسی گفت عمران. قاب تنهایی خالیست.‌ اسراییل توخالیست. بالستیک و پهپاد و کروز ضدکشتی می‌زنیم به تل آویو به حیفا... جای حاج‌قاسم خالیست.
من به مرگ به درد به خون محتاجم. آی اَم کینگ. نات یو من تاجم. موشکم را خواهی خورد. ای زمین حیفا، ابابیلم، فیلَم(🐘)، شخم می‌زنم زمینت را با عاجم.
سوخت جامد با مایع چه فرقی می‌کند.‌ دریای سرخ یا سیاه، با خلیج مکزیک، چه فرقی می‌کند. اسراییل با آبکش به زودی چه فرقی می‌کند.
از سینه سگ شیر نوشید و گفت: ما شیریم. مثل سگ اما ترسید. غرش شیر، همین نفیر موشک هاست. صفیر پهپادها، نفیر موشکها، زوزهٔ کروزها چه شیرین است ما را. چه زردآور است دشمن را.
من دلم یک دل‌سیر زیتون فلسطینی می‌خواهد با مقلوبه. کنار قبة‌الصخره. روبروی دیوار ندبه. با یک نماز شکسته.