eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
878 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
154 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📩 ضعف‌های کشور را با نگاه انقلابی می‌توانیم برطرف کنیم نه با نگاه ارتجاعی و نق زدن 🔻 رهبر انقلاب: ما پیشرفت کردیم اما آیا در کنار این پیشرفت‌ها ضعف نداریم؟ چرا. کمبودها و ضعف‌های ما کم نیست، بعضی‌هایش را مردم احساس میکنند. گرانی هست، تورم هست، این ضعف است. کاهش ارزش پول ملی هست. اینها ضعف است. اینها را داریم ما، ضعف‌های دیگری را هم داریم در بخش‌های مختلف. 🔹 ضعف‌ها وجود دارد منتها ما دو جور میتوانیم به مسئله نگاه کنیم درست توجه بفرمایید به خصوص جوانهای عزیزمان توجه کنند. یک طرف پیشرفت‌ها، موفقیت‌ها، دستاوردهاست یک طرف هم ضعف‌هاست. دو جور میشود نگاه کرد. یک جور این است که نگاه کنیم به دستاوردها بفهمیم که ما توانش را داریم. بگوییم خیلی خب. با همان همتی که اینها را به دست آوردیم این ضعف‌ها را هم با همان همت برطرف خواهیم کرد. این نگاه، نگاه انقلابی است. 🔹 یک نگاه دیگر این است که نگاه کنیم به ضعف‌ها بگوییم آقا فایده‌ای ندارد ببین نگاه کن، ببین چه ضعف‌های داریم ما. فایده ندارد نمی‌شود کاری کرد. یا بنشینیم دست روی دست بگذاریم یا نق بزنیم یا فریاد علیه بزنیم یا ضعف‌ها را با صدای بلند چند برابر بزرگ کنیم. این نگاه، نگاه‌های ارتجاعی است. 🔹 بله ضعف هست منتها شما با نگاه انقلابی به ضعف‌ها نگاه کنید چرا با نگاه ارتجاعی نگاه میکنید. ۱۴۰۱/۱۱/۲۶ 🏷 💻 Farsi.Khamenei.ir
📩 فعالیت سیاسی درست، تمسخر و توهین نیست 🔻 رهبر انقلاب: فعالیت سیاسی فقط این نیست که آدم بنشیند یک نقطه ضعفی در دولت یا در دستگاه‌های دیگر پیدا کند بنا کند این را در فضای مجازی با مسخره و با توهین و … بزرگ کند. فعالیت سیاسی که این نیست، فعالیت سیاسی این است که شما؛ نگاه کنید فضای سیاسی دنیا را، فضای سیاسی منطقه را، اهداف دشمنان را، جهت‌گیری دوستان را برای مردم آنهایی که شما بیشتر از آنها میدانید، بیشتر از آنها می‌فهمید برای آنها تشریح کنید فعالیت سیاسی این است. ۱۴۰۱/۱۱/۲۶ 🏷 💻 Farsi.Khamenei.ir
خودسازی(صفات مومن) امام علی(ع): شادی مومن در چهره او و اندوه وی در دلش پنهان است، سینه اش از هر چیزی فراختر، و نفس او از هر چیزی خوارتر است. برتری جویی را زشت، و ریاکاری را دشمن می شمارد، اندوه او طولانی، و همت او بلند است.نهج البلاغه/ح333 مرکز فرهنگی هاتف pay.eitaa.com/v/p/
💠 🔸رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: هیچ کس تا روزى اش را به طور کامل دریافت نکند، نمی میرد. از خدا بترسید و در طلب روزى، آرام باشید و تأخیر در رسیدن روزی، شما را وادار نکند که آنرا از راه غیر حلال بجویید؛ زیرا آنچه نزد خداست جز با طاعت او به دست نمى آید. 📚 کنزالعمال/9290 pay.eitaa.com/v/p/
🍃 آیت الله بهجت رحمه الله علیه: ✍🏼 در ابتلائات و برای رفع بلاها، دست از دعا و توسل نباید برداشت. حال دعا، دل شکستگی، سوختگی و آه در ما نیست! بلی، لقلقه زبان خیلی داریم... pay.eitaa.com/v/p/
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🔰 | مروری بر بیانات رهبر انقلاب در دیدار مسئولان نظام و سفرای کشورهای اسلامی ۱۴۰۱/۱۱/۲۹ 🌺تبریک عرض میکنم عید سعید مبعث را 🌼به شما حضّار محترمی که اینجا تشریف دارید، 🌼به همه‌ی ملّت ایران، به همه‌‌ی مسلمانان جهان و 🌼به همه‌ی حق‌طلبان عالم که اگر ندای بعثت به گوش دل حق‌طلبان عالم برسد، قطعاً مجذوب آن خواهند بود. 💠درباره گنجینه‌های بعثت نبیّ اعظم 💎بعثت نبیّ اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بزرگ‌ترین هدیه‌ای است که خداوند متعال به مجموع بشریّت عنایت کرده. 👈علّت هم این است که بعثت حامل گنجینه‌هایی است برای بشر که این گنجینه‌ها تمام‌نشدنی است. ✨این گنجینه‌ها میتواند سعادت بشر را در زندگی خودش، در همین زندگی دنیا ــ تا قبل از آخرت ــ تأمین کند. ❇️این گنجینه‌ها چه چیزهایی است؟ 1️⃣توحید و نفی عبودیّت غیر خدا 📌عبودیّت خدا بشر را از بردگی و بندگی دیگران خلاص میکند. 📌گرفتاری بشر، اسیر بودن در چنگ دیگران است. 2️⃣تزکیه جامعه و انسان از انواع فسادهای اخلاقی 💠یُزَکّیهِم💠 3️⃣تعلیم کتاب و زندگی را تحت اداره‌ی هدایتِ الهی قرار دادن 💠وَ يُعَلِّمُهُمُ الكِتاب💠 4️⃣تعلیم حکمت و اداره جامعه با عقل، خردمندی و فرزانگی 💠يُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَ الحِكمَة💠 5️⃣تعلیم استقامت برای رسیدن به مقصود 💠فَاستَقِم كَما اُمِرتَ وَ مَن تابَ مَعَك💠 6️⃣قسط و عدالتِ بدون تبعیض، اداره زندگی با قسط توسط خود بشر 💠لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسط💠 7️⃣سخت بودن و غیر قابل نفوذ بودن در مقابل بدخواهان 💠اَشِدّاءُ عَلَى الكُفّار💠 📌«اَشِدّاء» به معنای شدّت عمل نیست. 📌«اَشِدّاء» یعنی سخت بودن، محکم بودن، غیر قابل نفوذ بودن. 8️⃣مهربانی و صمیمیّتِ بین افراد جامعه 💠رُحَمآءُ بَينَهُم💠 9️⃣کناره‌گیری از طغیانگران و اشرارِ عالم 💠اِجتَنِبُوا الطّاغوت💠 0️⃣1️⃣رهایی از جهل و تعصب 💠وَ يَضَعُ عَنهُم اِصرَهُم وَ الاَغلالَ الَّتی‏ كانَت عَلَیهِم💠 🔺بعضی از ما مسلمانها این گنجینه‌ها را اصلاً نمی‌شناسیم؛‌ 🔺بعضی از ما آن را انکار میکنیم، کفران میکنیم این هدیه‌های عظیم الهی را؛ 🔺بعضی از ما به آنها افتخار میکنیم منتها عمل نمیکنیم. 👇نتیجه این است که دنیای اسلام دچار اینها میشود: 🚨تفرقه 🚨عقب‌ماندگی 🚨ضعف علمی و عملی 🌐در قرن سوم و چهارم قمری مسلمانها با عمل کردن نصفه‌نیمه به این گنجینه‌های عظیم توانستند بزرگ‌ترین تمدّنهای زمان خودشان را ایجاد کنند. 💪ما میتوانیم با رجوع به گنجینه‌های بعثت، ضعفهای دنیای اسلام را برطرف کنیم. 🏷ضعف دنیای اسلام در مورد فلسطین 🚨امروز یکی از مسائل مهمّ ما مسئله فلسطین است. ‼️یک کشور به طور کامل در قبضه‌ی انسانهای وحشی قرار گرفته، دنیای اسلام هم تماشا میکند! ⚠️این به خود دنیای اسلام هم ضربه زده 🔻همین که کشورهای اسلامی در مقابل یک چنین تجاوزی سکوت کرده‌اند و 🔻در مواردی، بخصوص در این اواخر متأسّفانه با آن همراهی کرده‌اند، ❌این کشورها را هم تضعیف کرده، این وضعیّت را برایشان پیش آورده و دشمن را بر اینها مسلّط کرده. ✖️امروز قدرتهای دنیا برای خودشان حق قائلند که در کشورهای اسلامی دخالت کنند؛ 📌آمریکا یک جور، فرانسه یک جور، آن یکی یک جور. 🤷🏻‍♂️مشکلات خودشان را در کشورهای خودشان نتوانسته‌اند حل کنند، 🗣میخواهند بیایند کشورهای اسلامی را تصرّف کنند و به ادّعای خودشان مشکلات اینها را حل کنند! ✔️اگر در قضیّه‌ی فلسطین از روز اوّل، دولتهای اسلامی محکم می‌ایستادند، ☝️قطعاً امروز وضعِ منطقه‌ی غرب آسیا، منطقه‌ی ما، وضع دیگری بود؛ ↙️امروز ما قدرتمندتر و متّحدتر بودیم و از جهات گوناگون، وضعمان بهتر بود. 💡امروز جمهوری اسلامی حرف دل مسلمانان مظلومِ فلسطین را صریح و علنی بیان میکند. 🔺همین موجب شده 🔻 📡دشمنان متمرکز بشوند و ایران‌هراسی راه بیندازند و 🗣آن کسانی که خودشان هم موظّفند که لااقل به اندازه‌ی ما به فلسطین کمک کنند، با آنها هم‌صدا بشوند در مورد ایران‌هراسی. ❇️راهِ‌حلّ همه‌ی این مشکلات، برگشت به اسلام است. ✅همه‌ی اجزای امّت اسلامی احتیاج دارند به اینکه با هم همکاری کنند. 🍀امیدواریم خدای متعال کمک کند، همه‌ی ما بتوانیم از بعثت به معنای واقعی کلمه استفاده کنیم و مبعث پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به معنای حقیقی کلمه عید دنیای اسلام و امّت اسلامی قرار بدهیم.
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
🔰 #سرخط_دیدار | مروری بر بیانات رهبر انقلاب در دیدار مسئولان نظام و سفرای کشورهای اسلامی ۱۴۰۱/۱۱/۲۹
کسی هست که بر اساس این مفاهیم یک رمان ملموس بنویسد؟ یعنی این نکات مهم را در قالب داستانی دوباره‌چینی کند؟ یعنی اصلا از جمهوری اسلامی چند سال باید بگذرد تا به فکر نوشتن رمانهای تمدنی بیفتیم؟
هدایت شده از انتشارات شهید کاظمی
📖 معرفی کتاب هواتو دارم در پیشخوان روزنامه جام جم آنلاین 📕 هواتو دارم؛ درباره شهید مدافع حرم، مرتضی عبداللهی است، این کتاب، با روایت یک خواب درسال ۸۵ شروع و با اتفاقات سال ۹۷، پایان می یابد. 📍ادامه خبر https://b2n.ir/z01574 ✅ مشاهده و خرید اینترنتی کتاب؛ هواتو دارم https://manvaketab.com/book/373192/ 📌 انتشارات‌شهیدکاظمی 🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب درکشور https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
. و جهان به کربلا نزدیک شده است. .
شهید کاظمی.mp3
317.1K
گفت حاج حسین! میخوام اینقد توی شلمچه امکانات بسازی که سپاه امام عصر"ع" میاد بره به سمت مسجد کوفه کمک امام زمان"ع"، از اینجا که رد میشه مشکل امکانات خدماتی رفاهی نداشته باشه. ☑️ https://eitaa.com/joinchat/3797614592C4c785700cb
بانو نورا چشم‌هایش را ریز کرد _آره، دنبال می‌کنم. چطور مگه؟ بانو شبنم جواب داد: _همین الان پارت جدیدش رو گذاشتن. چشمان بانو نورا برقی زد و خواست گوشی‌اش را از کیفش در بیاورد که ناگهان به یاد ماموریتش افتاد که بانو احد به او سپرده بود. به خاطر همین از خواندن پارت جدید غارغار منصرف شد. تفنگ آب‌پاش‌اش را محکم‌تر از قبل گرفت. بانو شبنم که متوجه قضیه شده بود، پوزخندی زد و گفت: _نترس نورا جان. من قصد ناخونک زدن به غذاها رو ندارم. بانو نورا پس از کمی مِن مِن کردن گفت: _راستش از اون بابت خیالم راحته؛ ولی مشکل اینجاست که عینکم رو نیاوردم. خودت که می‌دونی چی میگم. بانو شبنم هسته‌های خرما را داخل کف دستش انداخت و گفت: _آره دیگه. منظورت اینه که همه، مادربزرگا رو با عینک می‌شناسن و شما هم یه مادربزرگی. بانو نورا سرش را به نشانه‌ی تایید تکان داد که بانو شبنم ادامه داد: _ولی اینکه غصه نداره. امشب عینک خودم رو بهت میدم که از پارت جدید عقب نمونی. ته دل بانو نورا کمی قرص شد و گفت: _ممنون. ولی مگه تو عینک می‌زنی؟ بانو شبنم در حالی که داشت عینکش را از کیفش در می‌آورد، جواب داد: _بیشتر موقع سبزی پاک کردن استفاده می‌کنم. پس از لحظاتی، بانو نورا عینک بانو شبنم را گرفت و به صورتش زد. سپس گوشی‌اش را از کیفش در آورد و مشغول خواندن پارت جدید غارغار شد. مراسم افطار در حال برگزاری بود. مهمانان از هر چیز خوردنی‌ای که روی میز بود، نمی‌گذشتند و آن‌ها را به سمت معده‌ها هدایت می‌کردند. بانو احد پذیرایی بانوان باغ انار را نظاره می‌کرد که دخترمحی جلو آمد و دستش را به طرف بانو احد دراز کرد و گفت: _بفرمایید. اینم پولای حاصل از فروش واو. امر دیگه‌ای ندارید؟ بانو احد لبخندی زد و گفت: _ممنون. راستی استاد حیدر رو ندیدین؟ _آخرین باری که دیدمش سر مزار بود. بهشون هم گفتم بیایید با ماشین بریم باغ، ولی جواب دادن می‌خوان پیاده بیان. احتمالاً تا شام می‌رسن؛ نگران نباشید. _طفلک دهنِ روزه. _کار دیگه‌ای با من ندارید؟ بانو احد جواب داد: _چرا؛ یه سر برو باغ انار، از احف فلش قرآن رو بگیر و بیار که بذاریم بخونه؛ ناسلامتی چهلمه. دخترمحی چشمی گفت. پس از دقایقی، به باغ انار رسید و احف را صدا زد: _دینگ، دینگ، دینگ. جناب احف، به ورودی باغ انار. جناب احف، به ورودی باغ انار. پس از چند بار تکرار کردن، بالاخره سر و کله‌ی احف پیدا شد. وی در حالی که دهانش تا خرخره پر بود، گفت: _کاری داشتین؟ دخترمحی جواب داد: _فلش قرآن لطفاً. احف دستانش را با دستمال کاغذی پاک کرد و فلش را از جیبش در آورد و به طرف دخترمحی گرفت. سپس محتویات داخل دهانش را قورت داد و گفت: _بفرمایید. فلش قرآن با صدای استاد عبدالباسط، خدمت شما. _غلوش ندارید؟ _متاسفانه غلوش تموم کردیم. دخترمحی یک لبخند مصنوعی تحویل احف داد و با فلش، به سمت جناب سپهر و بلندگوهای باغ انار رفت. سپس فلش را به جناب سپهر داد؛ او هم فلش را به سیستم وصل کرد که این آهنگ از بلندگوها پخش شد: _عاشق و در به درم، تویی قرص قمرم، زده امشب به سرم، که دلت رو ببرم. تویی طناز دلم، مَحرمِ راز دلم، بس که دل بردی ازم، دلبر و ناز دلم. دخترمحی با لب و لوچه‌ای آویزان گفت: _این عبدالباسطه یا بهنام بانی؟ جناب سپهر هم تعجب کرده بود و همه‌ی مهمانان به بلندگوها خیره شده بودند که احف به سرعت خود را به دخترمحی رساند و گفت: _ببخشید. ما قبل ماه رمضون یه عروسی داشتیم و این فلش مربوط به اونه. سپس یک فلش دیگر به سمت دخترمحی گرفت و گفت: _بفرمایید. این دیگه فلش قرآنه. دخترمحی بدون هیچ حرف و توجهی، باغ انار را ترک کرد که جناب سپهر فلش آهنگ را به احف داد و فلش قرآن را از او گرفت و به سیستم وصل کرد. صدای استاد عبدالباسط از بلندگوها پخش شد. بعد از چند دقیقه، بانو احد و بقیه‌ی بانوان به آشپزخانه رفتند تا بساط آش رشته را فراهم کنند. بانو شبنم و بانو نورا در حال ور رفتن با گوشی‌هایشان بودند که بانو احد وارد شد و مستقیم سر دیگِ آش رفت. سپس یکی یکی کاسه‌ها را از بانو ایرجی گرفت تا داخل آن‌ها آش بریزد. پس از لحظاتی، رنگ بانو احد قرمز شد که بانو ایرجی علت آن را پرسید: _چیشد احد؟ چرا رنگ عوض کردی؟ بانو احد در حالی که داشت با ملاقه آش را به هم می‌زد، با صدایی لرزان پاسخ داد: _چرا این آش نخود و لوبیا نداره؟ بانو ایرجی گفت: _خب شاید نریختی توش. _چرا بابا. همش رو خودم ریختم. سپس بانو احد زیرچشمی به بانو شبنم نگاه کرد و گفت: _کارِ توئه شبنمی. مگه نه؟ بانو شبنم به آرامی گوشی‌اش را خاموش کرد و دستش را روی شکمش گذاشت و پس از کمی مِن مِن کردن جواب داد: _امروز ویار حبوبات داشتم. به خدا خیلی سعی کردم جلوم رو بگیرم، ولی نشد. پس از این حرفِ بانو شبنم، بانو احد فریاد بلندی کشید که بانو شبنم پا به فرار گذاشت و بانو احد هم با عصبانیت به دنبالش رفت...
پس از رفتن بانو احد، بانو ایرجی پوفی کشید و گفت: _اینم از آش چهلم که کنسل شد. سپس نگاهی به بانو نورا که همچنان مشغول خواندن پارت جدید غارغار بود انداخت و گفت: _نورا جان، مگه شما مسئول مواظبت از شبنمی نبودی؟ بانو نورا که سخت مشغول خواندن بود، دستش را به نشانه‌ی سکوت تکان داد و گفت: _هیس! دارم به نقطه‌ی اوج داستان می‌رسم. بانو ایرجی چشمانش را بست و از روی کلافگی دستی به صورتش کشید که بانو احد نفس‌زنان برگشت و گفت: _مثلاً بارداره، ولی مثل یوزپلنگ می‌دوئه. بانو ایرجی گفت: _نگرفتیش؟ بانو احد سرش را به نشانه‌ی نه تکان داد و گفت: _دیگه آش فایده نداره؛ باید شام رو بِکِشیم. البته شما بیا برو به شبنمی یه قمقمه عرق نعنا بده بخوره. چون با این همه حبوباتی که خورده، منفجر شدن باغ انار دور از دسترس نیست. بانو ایرجی چشمی گفت و قمقمه‌ی عرق نعنا را از یخچال برداشت و از آشپزخانه بیرون رفت. بانو احد نیز مشغول کشیدن باقالی پلو با ماهیچه شد. پس از افطار، بانوان مشغول پخش کردن شام بین مهمانان شدند. بانو اسکوئیان که در نقد لباس و نحوه‌ی پوشش متخصص شده بود، در نقد چگونگی بهتر غذا خوردن و بهتر نشستن هم با تجربه شده بود. به خاطر همین به یکی از مهمانان که لاغر اندام بود گفت: _سلام و عرض ادب. اجازه دارم چندتا نکته در رابطه با غذا خوردنتون بگم؟ مهمان لاغر اندام اجازه داد که بانو اسکوئیان گفت: _اشتهای خوبی دارید، احسنت. ولی برای شما که لاغر هستید، سالاد قبل غذا سفارش نمیشه. شما باید یا وسط غذا یا بعد از غذا سالاد میل کنید. متوجه شدید؟ مهمان لاغر اندام سرش را به نشانه‌ی تایید تکان داد که بانو اسکوئیان ادامه داد: _لاغریتون مانا ان‌شاءالله. یا به یک مهمان دیگر که قوز کرده بود گفت: _شما هم بهتره صاف بشینید. چون این حالت واسه ستون فقراتتون ضرر داره و به مرور زمان قوز در میارید. متوجه شدید؟ مهمان قوز کرده "بله‌ای" گفت که بانو اسکوئیان ادامه داد: _ستون فقراتتون پایدار ان‌شاءالله. بانو طَهورا، یکی از اعضای باغ انار نیز روی صندلی نشسته بود و به پاندای خانگی‌اش غذا می‌داد و می‌گفت: _بیا عشقم. بخور که جون بگیری. و بانو طَهورا بعد از خوردن هر قاشق غذا توسط پاندایش، لبخند ملیحی می‌زد و می‌گفت: _طَهورا قربونت بره نفسم. بانو اسکوئیان که این صحنه را دید، خطاب به بانو طَهورا گفت: _عزیزم باغ انار که جای پاندا نیست. می‌ذاشتی خونتون می‌موند دیگه. بانو طَهورا با خونسردی جواب داد: _اتفاقاً می‌خواستم بذارمش خونه؛ ولی خودش اصرار کرد که بیاد. تازه می‌گفت استاد توِ، استادِ منم هست. پس باید توی چهلمش شرکت کنم. بانو اسکوئیان شانه‌هایش را بالا انداخت و دیگر چیزی نگفت. علی پارسائیان نیز که گارسون باغ انار بود، پیشبند زرشکی‌ای به کمرش بسته بود و با یک سینی روی دستش که روی آن نوشیدنی‌های مختلف بود، نزدیک میزهای مهمانان می‌شد و می‌گفت: _آب زرشک بدم، آب انار بدم، آب نور بدم، کدوم رو بدم؟ برخی از مهمانان شکم باره هم می‌گفتند: _همش رو بده. مراسم صرف شام به خوبی داشت پیش می‌رفت. ناربانو پر از جمعیت شده بود و جای سوزن انداختن نبود. به خاطر همین بانو احد از سر میز بلند شد و به سمت بانو رجایی رفت و گفت: _رجایی جان، به ریحانه و سرباز فاطمی بگو دیگه مهمون راه ندن. چون دیگه جایی برای نشستن نداریم. بانو رجایی سرش را به نشانه‌ی تایید تکان داد و بیسیم جیبی‌اش را جلوی دهانش گرفت و گفت: _از رجایی به ریحانه، از رجایی به ریحانه. _رجایی به گوشم. _ریحانه دیگه مهمون راه ندید. اینجا دیگه جای نفس کشیدن هم نداره. _شنیدم، تمام. مراسم صرف شام داشت به اتمام می‌رسید که صدای احف از بلندگوهای باغ به گوش رسید: _قابل توجه مهمانان عزیز. ما اینجا چندتا کتاب داریم که نویسنده‌هاشون از اعضای باغ انار هستن و من مسئول معرفی این کتابا به شماها هستم. اولین کتاب از بانو فرجام پوره که اسمش "فرشته‌ی کویر" هست. این کتاب به کسانی توصیه میشه که واقعاً آدم خوب و فرشته‌ای هستن و در ضمن از شیاطین بیزارن. این کتاب رو علاوه بر کویر، میشه در دشت و جنگل و دریا هم خوند. کتاب بعدی از خانوم ایرجیه که اسمش "آوارگی در پاریس" هست. این کتاب به کسانی توصیه میشه که قبلاً آواره بودن، الان آواره هستن و در آینده نیز آواره خواهند شد. در ضمن فقط مختص شهر پاریس نیست و آوارگان همه‌ی شهرا می‌تونن اون رو بخونن. کتاب بعدی از خانوم پاشاپوره که اسمش "بی تو پریشانم" هست. این کتاب اصولاً به افرادی که جسم و روحشون پریشونه توصیه میشه. البته با تو یا بی تو بودنش مهم نیست و همه‌ی افراد اعم از مجرد و متاهل، می‌تونن اون رو بخونن. بعد از معرفی کتاب‌ها توسط احف، بعضی از مهمانان بعد از خوردن شامشان، به غرفه‌ی کتاب باغ انار می‌رفتند و کتاب‌های موردنظرشان را با تخفیف یک درصد می‌خریدند...