هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
وقتی از شیفت بیمارستان داشتم برمیگشتم در میان راه چند نفرو دیدم که به شدت باهم دعوا میکردن و فردی در میان آنها زخمی شد و بقیه فرار کردن ...
پیاده شدم به قصد کمک اما نمیدونستم که اون فرد یه رئیس مافیای خشنه که حتی موقعی که چاقو خورده هم تهدید میکنه!!🙈❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
اگه نبود بلف قشنگم❤️🔥🤫
رمان جذاب و #هیجانی پَناهگاهِمَن 🙈♥️
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 23 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از 𝐠𝐨𝐬𝐭𝐚𝐫𝐝𝐞𝐡 𝐦𝐚𝐫𝐯𝐚𝐫𝐢𝐝👀🌀:)
-ولی دلنوشتهها و شعرهای این دختر یه چیز دیگس>>🥲💕.
-صرفا احوالاتمون؛💘🌚.
-عکسای بهشتزهراش❤️🔥>>>
https://eitaa.com/joinchat/2488796744Cb96bd966cc
°چنلش قدیمی، اما تازه تأسیس🦦🧃.
هدایت شده از 𝐠𝐨𝐬𝐭𝐚𝐫𝐝𝐞𝐡 𝐦𝐚𝐫𝐯𝐚𝐫𝐢𝐝👀🌀:)
-تـجـمـعـات✌️🏼🇮🇷.
*محسنمحمدیپناه:)✨
ساعت ²¹ پاك بشه
گسترده ³ ساعته مروارید
هدایت شده از آراگرافیک | کانونآموزشی☫
'من زندانیِ تو شدم، نه با زنجیر و قفل، بلکه با نگاهت که تمامِ گریزهای من رو بست... 🥀🖤'
#گروگان_عشق .
- ورقِ [صدُپنجاهِ] .
نگاهش همچون تیغ بود، تیز و برنده ... تارا، در میانهی جنگِ قدرتِ مافیا، تنها پناهش مردی بود که خودش تعریفِ خطر بود!هر بار که چشمام رو میبستم، صدای خندههای تلخش رو میشنیدم و حس میکردم دارم توی اقیانوسی از تاریکی غرق میشم، اما عجیب بود که دلم نمیخواست نجات پیدا کنم.. اون دوقدم جلوتر اومد و با اون لحنِ مالکانه گفت: -تو مال منی، حتی اگه کل دنیا بر علیه ما باشن.. اما درست تو همان لحظه، صدای شلیکِ اولین گلوله بلند شد🌑💥.. ' [https://eitaa.com/joinchat/3257533274C371c9ab34d] ' ' [https://eitaa.com/joinchat/3257533274C371c9ab34d] ' ظرفیتعضویتکمپسسریعاجوینبده🤫!
هدایت شده از آراگرافیک | کانونآموزشی☫
«وقتی عشق، تبدیل به یک گروگان میشه...»
در دنیای مافیا، هیچکس امن نیست. حتی تارا... 🥀
تضادِ عجیبی بین آرامشِ لحظات کوتاه و طوفانی که در کمینه.
میونِ دنیای سردِ پلیسها و بازیِ خطرناکِ مافیا، تارا گیر افتاده...
📖 رمان: #گروگان_عشق
«جایی که هر لبخند، یه بهای سنگین داره و هر نگاه، یه معمای پیچیده است...»
⚠️ عضویت محدود!!
قبل از اینکه درها بسته بشه، وارد شو🤌🏻:
[https://eitaa.com/joinchat/3257533274C371c9ab34d]
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
#پَناهگاهِمَن ♥️♟️
بارون شدید بود و بعد از شیفت طولانی ای که تو بیمارستان داشتم فقط میخواستم هرچه سریعتر به خونه برسم ،
در تاریکی ۳ نفر رو به رویم دیدم ، یک نفر مردی رو با چاقو زخمی کرد مرد دوم هم روی زمین انداختش و بهش لگد زد
دوفردبا شنیدن آژیر پلیس فرار کردند و مرد زخمی تنها موند.
از ماشین پیاده که شدم ،با صدای خش داری گفت: صبر کن ، کمکم کن ، منو به پلیس تحویل نده مگرنه کاری باهات میکنم که روزی صد بار آرزوی مرگ کنی!!
ترس و تردید تو وجودم بود اما از ترس از حرف هایش منو وادار به کمک کرد.
اخه کی در همچین وضعیتی تهدید میکند کسیو؟! حتما دستش به چیز هایی میرسه !!!
باید سریعتر اون رو از اونجا دور کنم!!
مرد زخمی روسوار کردم و با سرعت از آن جاده تاریک و پرخطر خارج شدیم.🤫‼️😰
https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
وقتی سوارش کردم نمیدونستم اون مرد یه خلافکار خشن و نام دار تو کل ایرانه و قراره مدت زیادی اسیر_ش باشم🤭⛓️😳
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
وقتی از شیفت بیمارستان داشتم برمیگشتم در میان راه چند نفرو دیدم که به شدت باهم دعوا میکردن و فردی در میان آنها زخمی شد و بقیه فرار کردن ...
پیاده شدم به قصد کمک اما نمیدونستم که اون فرد یه رئیس مافیای خشنه که حتی موقعی که چاقو خورده هم تهدید میکنه!!🙈❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
اگه نبود بلف قشنگم❤️🔥🤫
رمان جذاب و #هیجانی پَناهگاهِمَن 🙈♥️
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 23 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از 𝐠𝐨𝐬𝐭𝐚𝐫𝐝𝐞𝐡 𝐦𝐚𝐫𝐯𝐚𝐫𝐢𝐝👀🌀:)
-ولی دلنوشتهها و شعرهای این دختر یه چیز دیگس>>🥲💕.
-صرفا احوالاتمون؛💘🌚.
-یکمم حال و هوای انقلابی با چاشنی روزمرگی🪖🔫.
https://eitaa.com/joinchat/2488796744Cb96bd966cc
°چنلش قدیمی، اما تازه تأسیس🦦🧃.