دنیاهیچتعهدی،واسهتکرارهیچلحظهایبه، هیچکسنداده،پسازثانیههاتلذتببر🤍!
میگه که:
سخت است بگیری خبر از حال کسی که از این که طُ باشی و نباشی نگران نیست!(:
می گفت..
اگه میخوای اربعین بری به دختر ارباب بگو؛
چون اون خوب میفهمه
جاموندن از قافلهٔ حسین یعنی چه:)🥀
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود دلارام جهان شد
در اول آسایشمان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادنمان بود خزان شد
زخمی به گِل کهنه ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره کوچک
شد قله یک آه مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
ما خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ما حسرت و دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
با هر چه نوشتین چه ها کرد به ما گفت:
مصداق همان "وای به حال دگران" شد!