eitaa logo
اَسـکآف ؛
1.3هزار دنبال‌کننده
959 عکس
345 ویدیو
1 فایل
اسکآف ؛ یه دختر تُركِ تبریز اهلِ هنر و اصواتِ خوشِ حنجره عکاس، نقاش، ادیتور کپی؟ از عکسای خودم مطلقا ممنوع. بقیه پست‌ها؟ فرهنگ‌حسنۀ فوروارد! گذرگاه: @ASKAF_ir درخدمتم: @id_0315 میگذره سید ـ
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی تا این وقت شب درگیر رنگ و بوم بوده : )
چشمانش هنوز قصه‌هایی را روایت می‌کرد که لب‌هایش از گفتنش خسته بودند.
هدایت شده از 𝐀𝐒𝐊𝐀𝐅 ؛
[ زمانه با او چه کرد که اینگونه در سکوت فرو رفته بود؟ ] ‹
هدایت شده از پلی‌لیست‌اسکآف ² .
محسن چاووشی /Mohsen Chavoshi - Panah (1).mp3
زمان: حجم: 11.1M
،،
هدایت شده از « سِیدلَر »
اولین نی نی اکیپمون دختر شد:)))🎀 @sadid_313. @ASKAF_as. @zaraban72. @majholin .
گاهی یک [سلام] ساده، داستانِ تمامِ دل‌هایی می‌شود که سال‌هاست یکدیگر را ندیده‌اند و گاهی یک [نگاه] ساده، تمام واژه‌هایی می‌شود که هرگز جرات بیانشان را نداشته‌ایم . .
[ زمستونی که از هم جدا شدیم تموم شده؛ ولی الآن دوباره زمستون شده . . ] آن زمستان را به یاد داری؟ آن زمستان من درخت خشکیده بید بودم. خم شده بودم، فرسوده شده بودم؛ « تا اینکه تو آمدی . . » تو ریز دانه سفید برف بودی، با یاد سرد زمستان، با ناز باریدی و رقصیدی و به دورم چرخیدی تا اینکه فرود آمدی. تو تنها بر روی شاخه من فرود نیامدی، بلکه پا به « قلبِ‌پیرِمن » گذاشتی و با سفیدی وجودت تیرگی‌هایم را پوشاندی. چه شب‌ها که باهم نشستیم و ستاره‌ها را شمردیم، چه شب‌ها که تا صبح همدیگر را نوازش کردیم و چه شب‌ها که صدای خندمان آسمان را شکافت. من خسته از طوفان پاییز آمده بودم، با شاخه‌هایی خمیده، با تنی زخمی و با برگ‌هایی دریده شده به دست باد. اما ریز « دانۀِسفیدِمن» ، ملاقات با تو مرا محکم کرد و این بید محکم با وجود تو زخم‌هایش را فراموش کرد . . سرانجام بهار آمد و با طلوع آن گلوله آتشین و بی‌رحم، تو آرام‌آرام آب شدی و چون قطره اشکی به روی زمین چکیدی و ناپدید شدی و من . . منی که از شوق وجود تو تازه سبز می‌شدم به یکباره خزان را از اعماق وجودم حس کردم. من هرسال به امید دیدار دوباره با تو، زمستان‌ها را تا صبح بیدار ماندم؛ « اما دیگر هیچوقت تورا‌ ندیدم :)" » [ و در پایان من هرگز تو و خورشید را نبخشیدم! تورا به خاطر اینکه مرا ترک کردی نبخشیدم اما خورشید را به جرم جدا کردن ما نفرین کردم و هیچوقت سرم را برای دیدنش بلند نکردم و تا ابد سر به زیر انداخته و بی‌صدا گریستم . . ]
هدایت شده از  اَسـکآف ؛
من میروم و کلید این خانه دلگیر را زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت؛ دلتنگ که شدی، آمدی نبودم؛ نگرد! باران، هرگز شبیه آنچه بود به آسمان بر نمی‌گردد ..
زندگانی نیست ، تمرینِ فراوان مُردن است . ـ مَسـلَك
دلتنگی، هنرِ زنده نگه‌داشتن توست در قاب ِخالیِ لحظه‌ها . .
دلم برای همهٔ‌چیزهایی تنگ شده که هرگز برنخواهند گشت.