هدایت شده از " أَمانهحضن "
اَسـکآف ؛
و تُ ، | تبریز - کافهکتابِهنگام | • @SADLAR • @majholin • @zaraban72 • @sadid_313
خُرم آن ایام که با دوست به سَر شد 🌱"
هدایت شده از •• 𝑺𝒂𝒅𝒓𝒂 𝑮𝒓𝒂𝒑𝒉𝒚 ••
حیات مدرسه خالی خالی است، انگار در جاروبرقی عظیمی است. حتی یک بسته ناهار هم جا نمانده است. هرمان یواشکی در امتداد نرده راه میرود و فکر میکند که این بار چه بگوید. همه چیز بینهایت آرام و بی جنب و جوش است. هرمان فکر میکند، شاید همه مردهاند و خودش جان سالم به در برده است؛ اما وقتی وارد راهرو میشود, از کلاسها صدای سرودی را میشنود که تا حد زیادی دلگیر است. دست کم خیلی غمگین است.
📚 • هرمان
تقدیم به • ‹ عــَمید ›