886K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
~از طرف:
#jiqtus
~برای:
Https://eitaa.com/joinchat/102301862C2e4234fbba
اونیممممم
امیدوارم خوشت بیاااد🧡🌵✨
~از طرف:
#jiqtus
~برای:
@mooooonnmmm
بلوبری
امیدوارم خوشت بیاااد🧡🌵✨
~از طرف:
#jiqtus
~برای:
@ButOnceYouTumTheyHateUs
آنهدونی چوچولو
امیدوارم خوشت بیاااد🧡🌵✨
هدایت شده از Like petrichor 🇮🇷🇵🇸
🔘به ذهنم رسید یه چالش بریم
با عنوان" دلم واسه اون لحظه های بچگیم تنگ شده که ...."
خلاصه که #فورررررر کنید و بگید ببینیم چه خاطراتی دارین از بچگی
همسایه و غیر همسایه همه بگید ب نظرم که باحاله
@belikepetrichor
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
🔘به ذهنم رسید یه چالش بریم با عنوان" دلم واسه اون لحظه های بچگیم تنگ شده که ...." خلاصه که #فوررررر
خیخی ایتا همچین چالشی کم داشت(سابیدن دست ها به هم به صورت پشه ای)
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
🔘به ذهنم رسید یه چالش بریم با عنوان" دلم واسه اون لحظه های بچگیم تنگ شده که ...." خلاصه که #فوررررر
دلم واسه اون لحظه ها از بچگیم تنگ شده که توی کوچه ها با بچه های فامیل پرسه میزدیم و کوچه های جدیدتر کشف میکردیم
دلم واسه اون لحظه ها از بچگیم تنگ شده که طرح و نقشه ی شیطنت و اذیت کردن یسریا رو میریختم و با بچه ها عملیش میکردیم
دلم واسه آب بازیا توی حیاط ساختمون با بچه های همسایه تنگ شده، اون روزایی که کل کف حیاطو خیس میکردیم و دمپاییامونو درمیوردیم و در بطریارو سوراخ میکردم و فیششششششش همه در عرض 5 دیقه مثل موش آب کشیده میشدیم
دلم برای اون لحظه هایی تنگ شده که خونه ی همسایه هامون انگار که خونه ی خودمون بود عین گاو سرمونو مینداختیم پایین میرفتیم خونه همسایه
دلم واسه اون لحظه ها از بچگیم تنگ شده که داییم دست و پامو میگرفت و تو هوا میچرخوندم
دلم واسه اون لحظه هایی تنگ شده که مامانبزرگم نمیدونست به ما بگه اروم باشیم یا به داییم
دلم واسه اون لحظه هایی تنگ شده پاتوقمون با بچه های فامیل توی عزاداریا بود و وقتی یکی میمرد ما فریاد شادی سر میدادیم(🤦♀😂🖤)
دلم واسه اون لحظه هایی تنگ شده که میرفتیم خونه ی مامانبزرگ مامانم و هر سری کلی چیپس و پفک داشت و بهمون میداد(و همیشه مامانم و خاله هام شاکی بودن که چرا مواظب خودش نیست)
دلم برای همه چیز بچگیم تنگ شده
واسه بی کلگیا واسه دوست داشته شدنای زیاد واسه آزادی ای که بود واسه آرامش بچگی واسه دیوارای اتاقی که پر از نقاشی با مداد بود واسه ارتباطای بی شیله پیله ی دختر دایی پسر عمه واسه لحظه ای که با عموم سر پتوصورتی گلدار مامانبزرگم دعوا میکردیم و میجنگیدیم
واسه اون لحظه هایی از بچگیم دلم تنگ شده که من واقعا خودم بودم فارغ از غوغای جهان...