انقدر خداروشکر میکنم که مجبور نیستم هی دم به دیقه فامیلامونو ببینم...
انقدر خوشحالم مجبورم نمیکنن برم عروسیای مسخره و حوصله سربر
اصلا انقدر که وای خدای من...
وقتی مامانت پشت تلفن کل پته متت رو جلوی دوستش میریزه رو اب و همه چیو براش تعریف میکنه
تو: پس احترام و حقوق و رازداری خانوادگی کجا رفته؟ ╥﹏╥
تلفنی حرف زدنا مامانا با بقیه خیلی ترسناکه
هردفعه که مامانم گوشیو میگیره در گوشش تن و بدم میلرزه
فکرشو بکن
600 بدی یه شلوار بخری
بعد دقیقا همون شب
بسوزه...
حقیقتا از شکست عشقی سختتر نیست؟!
واقعا میرید ارایشگاه میدید موهاتونو ویو کنه؟ خب پاشید بیاید خودم براتون انجام میدم دیگه بابا...
آخه اینم کاریه؟!
وای واقعا ژل تزریق کردن به لب قشنگ نیست حقیقتا
واقعا قرار نیست به همه بیاد
هی همتون چیز نکنید دارید گند میزنید به خودتون ಥ_ಥ