هدایت شده از گندمـ
ای کاش میتونستم به هرکی که بخوام بگم گمشو از زندگیم بیرون
نمیشه مثلا وسط بیابون
یه اتیش روشن کنیم
دور هم جمعشیم
اهنگای خوشگل خوشگل و ارامش بخش بخونیم
یه شیر رو اتیش گرم کنیم
با مارشمالو
و بخوریم؟
یکی گیتار بزنه
یکی بخونه
یکی چشماشو ببنده
یکی غرقشه
و منم غرق بشم تو چشماش؟
تو چشمای قشنگش
تو چشمای ماه...
نمیشد اتاقارو بجای چهار ضلعی لونه زنبوری درست میکردن که شیشتا دیوار داشته باشه و جا برا ایده ها کافی باشه؟؟؟؟؟