ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
میخوام حرفای مستغرق و تتو کنم
ای بابا داداشمی ╥﹏╥
نشستم نوار ضبط مامانمو پیدا کردم
به بابام نشونش دادم
گفت احتمالا کشش بریده
با کلی بدبختی
چهارساعت پیاپی
نشستم بازش کردم
کلی استرس اینکه سیماش پاره بشن و لحیم هاش خراب بشن
خلاصه پوستم کنده شد تا بازش کردم
بعد از کلی بدبختی
کلی بیشتر بدبختی برای اینکه تمیزش کنم و کششو عوض کنم
نوار گذاشتم توش که امتحانش کنم و میخوند
درست شده بود
در همون حین که داشت میخوند شروع کردم به بستنش
بستن پیچا تموم شد
همشوووو سفت کرده بودم
اومدم نوارو در اوردم که یکی دیگه بزارم جاش
بعدی رو گذاشتم
و
کشش برید 🙂🔪
باورتون میشه کششششش بریددددددددد
4 ساعت آزگاااااار کلی بدبختی و استرس کشیدمممممممم
و دوبارهههه پاره شددددددد
و حالا این وسط میدونید چی بدتره؟
اینکه انقدر پیچاشو سفت کردم که دیگه نمیتونم بازشون کنم🙂🤦♀😂😭🔪
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
درمورد بعضیا واقعا:
ببین خب بعضیا هستن که اوکی میگه هیچی
و این یعنی: به تو مربوط نیست/تو کاری نمیتونی بکنی/کسی نیستی که بخوام بهش بگم
ولی بعضی جاها
اینطوریه که دقیقا به تو مربوطههههههه
و اون لعنتی میگه هیچییییییییییی
خب تف بهت یعنی چیییییییییی
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
من جمله اخیرتر: #اینطوریاست
کی چشمش کرد؟
قطره ای اب ریخت روش جوهرش پخش شد ಥ_ಥ
حقیقتا کاش میتونستم با شهریار دوست بشم
یا کاش میتونستم ببینم تو مغزش چی میگذره
هعی...
به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر
که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را
به هرکس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود
کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را؟
نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رفتیم
چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را!
_شهریار_
هدایت شده از 𝐃𝐞𝐬𝐢𝐫𝐞𝐞
"زمانی میرسه،که باید انتخاب کنی... بین چیزی که میخوای داشته باشی و چیزی که حقیقت داره... حقیقت توی زندگی من نداشتن تو بود و من اون و انتخاب کردم، تابیشتر از این بهت آسیب نزنم"
کیم تهیونگ 8 آپریل 1991
عاشق شهریارم
اونجا که کلی از بدبختیاش میگه
کلی ناراحتیاشو ابراز میکنه
کلی از انتظاراتش میگه
و بعد که همشونو بیان کرد و تموم شد میاد میگه:
تو شهریار بر آنی که غم ز دل بزدایی
کنار سبزه و آبی بجوی و وجه حسن را
بچه ها
وجدانا
کاش شهریار بود که عاشقم بشه
تلوبخدا بلام شهریار بخرید ༼;´༎ຶ ༎ຶ༽