دقت کردین این بچه جدیدا چقدر خیلیاشون بور درمیان با وجود اینکه هیچکدوم از فامیلاشون بور نیستن؟
چنوقت پیش داشتم به این فکر میکردم که کاش وقتی ملت میان مهمونی خونمون همون پولی رو که میدن جای جعبه شیرینی
بجاش باهاش برام کتاب بخرن و بیارن
تلپاتی فقط اونجا که مهمون امروزم برام به جای جعبه شیرینی کتاب اورد
ولی عشق فقط اونجا که فاضل نظری میگه:
باد مشتی ورق از دفتر عمر آورده ست
عشق، سرگرمی سوزاند این اوراق است!
پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی
شاید از آن پس بود که احساس می کردم
در سینه ام پر میزند شب ها پرستویی
شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی
از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده ست شب بویی
نام تورا می کَند روی میزها هروقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی
*بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیریست
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی*
اکنون ز تو با نا امیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی
آینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه ی رنج تو هستم، راست میگویی
~فاضل،نظری~
بعضیاهم هستن
معلوم نیست میان مهمونی سر بزنن ببینن زنده ای/مردی یا اینکه بیان خونرو ببینن بپسندن
والّا..
با فاضل زندگی کردم اونجا که گفت اقرار عشق راه به انکار می برد...
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی هم پیدا نمیشه برامون کادو بخره بعد اینطوری قایمش کنه...
هدایت شده از اشباح گمشده در قطار مخفی
واقعا 3 نفر چیه که ما انقدر محتاج شیم 🌚