اینهمه زحمت بکشی پک حاضرکنی تهشم سهمت بینشون نباشه
این بزرگترین درده!
من الان باید حاضرمیشدم با رهروان برم مشهد ولی نشستم سر مبل خونمون و اشکم تو راهه.
شاید همهی ادمای زندگیمو فراموش کنم ولی اون عمویی که بچه بودم توی ماشین بغلی نشسته بود و دلقک بازی درمیورد (باهم رقابت دلقک بازی داشتیم) رو هیچوقت یادم نمیره
شبای قدر قسمت پایین مسجدمون قشنگ مهدکودکه
بهترین برنامهی شب قدر دقیقا توی همین نقطهی زمینه :))))))
امروز بعد از دوساعت دیدن دوبارهی عکسای گالریم
به این نتیجه رسیدم که
من واقعا دارم پیرمیشم.
خیلی سریع و سخت.
خوشگل شدن موقع گریه نمیدونم نعمت الهیه یا عذاب الهی
اینطوریه که وسط گریهی شدید و غم و اندوه و سنگینی قلب و قرمزی چشم و بینی و کل اجزای صورت یهو چشمت میوفته به آینه و اینشکلی میشی که: اوه این خوشگله رو باش!
هیچکس: چرا قهوه میخوری؟
مردم عادی: که بیدار بمونم.
من: که بخوابم.