من الان باید حاضرمیشدم با رهروان برم مشهد ولی نشستم سر مبل خونمون و اشکم تو راهه.
شاید همهی ادمای زندگیمو فراموش کنم ولی اون عمویی که بچه بودم توی ماشین بغلی نشسته بود و دلقک بازی درمیورد (باهم رقابت دلقک بازی داشتیم) رو هیچوقت یادم نمیره
شبای قدر قسمت پایین مسجدمون قشنگ مهدکودکه
بهترین برنامهی شب قدر دقیقا توی همین نقطهی زمینه :))))))
امروز بعد از دوساعت دیدن دوبارهی عکسای گالریم
به این نتیجه رسیدم که
من واقعا دارم پیرمیشم.
خیلی سریع و سخت.
خوشگل شدن موقع گریه نمیدونم نعمت الهیه یا عذاب الهی
اینطوریه که وسط گریهی شدید و غم و اندوه و سنگینی قلب و قرمزی چشم و بینی و کل اجزای صورت یهو چشمت میوفته به آینه و اینشکلی میشی که: اوه این خوشگله رو باش!
هیچکس: چرا قهوه میخوری؟
مردم عادی: که بیدار بمونم.
من: که بخوابم.
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه دفعه یه جا خوندم میگفت
آدم های زیادی بودن، ولی هیچکدوم آوینی نبودن!
یه وقتایی خدا یسری ادمارو رو زمین میبینه
با خودش میگه
این ادم برای زمین و زمینیا زیادیه
بزار برش دارم برا خودم!
خدایا امشب بهمون همتی بده که برای زمین زیادی بشیم :))))))💔
لطفا یه دودیقه نصیحت نکنید
بزارید یه دوتاچیزم خودمون بفهمیم.