تموم اون تجربه های سختی که فقط بهلطف حضور مامانم ازشون سربلندبیرون اومدم الان آچارفرانسه هایی شدن که باهاشون پیچای زندگیمو سفت میکنم.
شناختی که بیش از ۹۹ درصد آدما ازم دارن با "منِواقعی" یکی نیست.
من واقعا نمیدونم چرا اینطوره.
فکرکنم زیادی از حد توی ارتباط با ادما انعطاف بخرج میدم.
اون لحظه که آخرماه میرسه و میبینی کلی پول سیو کردی هزاران بار تقدیم تو باد🤌
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
احتمالا خدا قصد داره از من کمپوت درست کنه.
کمپوت شدن سخته ولی نتیجش خوشمزه و خوبه.
اگه وسطش نترکیم.
بقیه نذر میکنن که اگه فلان کارشون جور بشه برن حرم
بعد ما باید برای همون حرم رفتنه نذر کنیم.
من واقعا نمیدونم سیستم چطوره...