خدا حر رو گذاشت که بمون بگه
هرچی باشیم از حر که بدتر نیستیم
پس برای برگشتن به چه دلیلی تعلل میکنیم؟ :))))
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
از انگشترش خوشم اومد ولی چون رکابش طلا بود نتونستم کش برمش😭😭
من کمین میکنم خوشگله!
بزرگترین لطفی که مامانم درحقم(حقمون) کرد
این بود که وقتی به دنیا اومدم و حدودا یه سالم شده بود
ماهواره رو تو خونمون جمع کرد :))))))
و تا سال ها ما ماهواره داشتیم و گذاشته بودیمش جلو چشم ولی وصلش نمیکردیم
که نشون بدیم با اینکه داریم ولی نگاه نمیکنیم و انتخاب خودمونه
یکی از همین روزا بابت اینکه مامانم بساط ماهواره رو از خونمون جمع کرد دستشو میبوسم.
_ ما میایم روضه و سفره میگیریم که خوراکی بخوریم؟
میایم روضه و سفره میگیریم که گریه کنیم؟
نه! ما سفره و روضه میگیریم که درس بگیریم!!
_سه شنبه روز پنجم محرم؛ حلقهی کلاس چهارمی ها_
_مرگ حق است ولی در دل میدان خوب است
کاش باشم از شهیدان اباعبدالله:)))
مرگی کنار شاه شهیدانم آرزوست
در عرصهی مبارزه جولانم آرزوست
حر عرق خون سرش به روی دامن تو بود
مرگی چنین میانهی میدانم ارزوست...
#م_م
دیالوگای سه صبح:
_اونی که میخوامش منو نمیخواد.
اونی که نمیخوام منو میخواد.
_ولی به درد اینکه بزنمشون میخورن.
_یکم تنبلی رو کنار بزار و ساختار جمله رو تغییر بده.
_ هر چیزی که برق میزنه طلا نیست عزیزم.
_اصلا مهم نیست که خانم خانمای کسی نیستم چون خانم خانمیه خودمم.
مداح یه جا وسط سینه زنی یهو یه جمله گفت
هنوز تو مغزم اکو میشه
یهو دراومد گفت: "دهه تموم شدا!"