چرا هیچ فرقی بین "اشغال" به معنای "مشغول" و "زباله" توی نوشتار وجود نداره؟
میای مینویسی: "چرا انقدر اشغالی؟"
یهو متوجه میشی با مردن به اندازهی یه دکمهی ارسال فاصله داری.
هرکسی اندر جهان مجنون لیلایی شدست
عارفان لیلای خویش و دمبهدم مجنون خویش¡.
هدایت شده از ɴᴇᴠᴇʀʟᴀɴᴅ
وای آدم پیام های دو سه سال پیش رو که میخونه با خودش میگه این خر کیه یهو میبینه خودشه تف واقعا.
هدایت شده از اسرا.
در جامعهای که ارزش زنان به زیبایی و ارزش مردان به داراییست، سخت میتوان انسانیت و اندیشه یافت...
دنیا خیلی جای عجیبیه
تو لباس سفید میپوشی میری مسجد تا خاطره های خوب رقم بزنی و صحنهای که باهاش مواجه میشی یه جمعیت عظیمه که لباسای مشکی تنشونه و عزادار عزیزترین کسشونن
و درد اصلی رو اونجایی حس میکنی که با دختر مرحوم میوفتی توی یه آسانسور و موج غم و التماسای دختر برای اینکه باباشو دعاکنی؛
مراسمای فاتحهخونی زیادی رو بودم اما هیچوقت انقدر درد ینفر رو مثل درد خودم لمس نکرده بودم
و شرم از لباس سفید و روسری آبیای که پوشیده بودم انگار عزیز خودم از دست رفته...
...انسان موجود عجیبیه.
یه روز به خودت میای و میبینی با وجود تمام اختلافا از تمام کسایی که مامانتو اذیت کردن متنفری.
درونگرا بودن واقعا سخته دوستان.
اینطوریه که یهو به خودت میای میبینی بیشتر از ظرفیت روحیت ادم دیدی و باید سریعا به غارت پناه ببری.
هدایت شده از ɴᴇᴠᴇʀʟᴀɴᴅ
رفتم خونه عروسو دیدم.
بچه ها شوهر کنید شوهر خوبه.🎀