فقط بذارید تابستون بیاد
میرم از دوستم یاد میگیرم
همه ی این طرحارو عملی میکنم
تف به این زندگی
/وی با گریه محل را ترک میکند/
داداشم: اجی همه ی به اینگیلیسی چی میشه؟
_evry
_...
_نگا مثلا hello everyone یعنی...
(ذهن مرضم همون لحظه: سلام به یَک یَکتون)
نیم ساعت گذشت و یکی باید میومد منو داداشمو جمع میکرد😂😂
من و داداشم راجب mbti حرف میزنیم
من واقع بین شدم و اون رویا پرداز
بهش میگم رویاهام مثلا اینطوریه که فردا بیدار میشم مامانی بهم میگه تو از یه خانواده دیگه ای(ازون رویاهایی که اشک دراره بعضی اوقات)
تاداشی: نه خب اینم امکان نداره پس باید اون سواله که * رویاهای شما بر واقعیت دلالت دارد؟ * رو منفی میزدی
یذره سکوت میشه
تاداشی: نه
امکان داره
میتونستی از یه خانواده فقیر باشی
:/
:///
:///////////////////
احتمال داره به جرم قتل بگیرنم...
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
بعلهح اون منم....
چه جور بیخیالی؟