من مامانم خونه قبلیمون اتاقمو رنگ کرد
و قراره این اتاقمو باهم رنگ کنیم...
https://eitaa.com/nasranhg/7338
عاوووو
ولی من اونقد چیز نیستم که رو دیوار بکشم
میترسم خراب کنم😂
رو برگه میکشم بعد مثل برچسب میزنمش به دیوار...
از لحاظ روحی نیاز دارم کلی وقت خالی داشته باشم ایده هامو عملی کنم_
خب بچه ها
میریم سراغ #داستان ونگوگ:
اول اینکه جالبه بدونید هیچکس درزمان ونگوگ به نقاشی هاش اهمیت نمیداد و نمی پذیرفتن که این یه سبک جدیده و اصلا به عنوان یه هنرمند قبولش نداشتن...
یه زمانی میرسه که ونگوگ عاشق یه دختری میشه که از شانس بدش دختره، دختر خوبی نبوده و ازین دختر بدا بوده
ولی ونگوگ حالا یا با اگاهی به این موضوع یا بدون اگاهی برای رسیدن بهش کلی تلاش میکنه و بالاخره بهش میرسه
ولی وقتی بهش میرسه
دختره دست رد به سینش میزنه
خب ونگوگ باز از دختر دور میوفته و یمدت دور از هم بودن
توی این مدت ونگوگ نقاشیای خیلی زیادی میکشه که با هر قلمی که روی برگه میزاره کلی حس و عشق و انتظار روی برگه ها میکشه...
ولی ونگوگ نا امیدیشو کنار میزاره و دوباره دختره رو پیدا میکنه و دوباره به دختره ابراز علاقه میکنه و دوباره ازش میخواد که کنارش بمونه...
این سری دختره که میبینه ونگوگ خیلی عاشقشه
یه شرط براش میزاره
و میگه اگه عاشقمی باید گوشتو بهم بدی...
ونگوگ میره و زمان زیادی میگذره
بعد از همون مدت زیاد
یروز یه جعبه میرسه دست دختره
و دختره درشو باز میکنه میکنه و میبینه یه گوش توشه
یه گوش بریده شده
که گوش ونگوگ بوده...
خب ونگوگ شرط دختره رو ب اورده کرده بود
ولی
اون انگشت دیر به دست دختر رسید
وقتی رسید که دیگه هیچ فایده ای نداشت
چون ونگوگ مرده بود...
و اینطوری
با یه عشق یه طرفه
زندگی ونگوگ به پایان رسید ؛)
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
خب بچه ها میریم سراغ #داستان ونگوگ: اول اینکه جالبه بدونید هیچکس درزمان ونگوگ به نقاشی هاش اهمیت نم
امیدوارم درست و خوب تعریفش کرده باشم...
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
خب بچه ها میریم سراغ #داستان ونگوگ: اول اینکه جالبه بدونید هیچکس درزمان ونگوگ به نقاشی هاش اهمیت نم
و امیدوارم با فکر انگشت ونگوگ شب خوابتون نبره 😈