از لحاظ روحی نیاز دارم کلی وقت خالی داشته باشم ایده هامو عملی کنم_
خب بچه ها
میریم سراغ #داستان ونگوگ:
اول اینکه جالبه بدونید هیچکس درزمان ونگوگ به نقاشی هاش اهمیت نمیداد و نمی پذیرفتن که این یه سبک جدیده و اصلا به عنوان یه هنرمند قبولش نداشتن...
یه زمانی میرسه که ونگوگ عاشق یه دختری میشه که از شانس بدش دختره، دختر خوبی نبوده و ازین دختر بدا بوده
ولی ونگوگ حالا یا با اگاهی به این موضوع یا بدون اگاهی برای رسیدن بهش کلی تلاش میکنه و بالاخره بهش میرسه
ولی وقتی بهش میرسه
دختره دست رد به سینش میزنه
خب ونگوگ باز از دختر دور میوفته و یمدت دور از هم بودن
توی این مدت ونگوگ نقاشیای خیلی زیادی میکشه که با هر قلمی که روی برگه میزاره کلی حس و عشق و انتظار روی برگه ها میکشه...
ولی ونگوگ نا امیدیشو کنار میزاره و دوباره دختره رو پیدا میکنه و دوباره به دختره ابراز علاقه میکنه و دوباره ازش میخواد که کنارش بمونه...
این سری دختره که میبینه ونگوگ خیلی عاشقشه
یه شرط براش میزاره
و میگه اگه عاشقمی باید گوشتو بهم بدی...
ونگوگ میره و زمان زیادی میگذره
بعد از همون مدت زیاد
یروز یه جعبه میرسه دست دختره
و دختره درشو باز میکنه میکنه و میبینه یه گوش توشه
یه گوش بریده شده
که گوش ونگوگ بوده...
خب ونگوگ شرط دختره رو ب اورده کرده بود
ولی
اون انگشت دیر به دست دختر رسید
وقتی رسید که دیگه هیچ فایده ای نداشت
چون ونگوگ مرده بود...
و اینطوری
با یه عشق یه طرفه
زندگی ونگوگ به پایان رسید ؛)
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
خب بچه ها میریم سراغ #داستان ونگوگ: اول اینکه جالبه بدونید هیچکس درزمان ونگوگ به نقاشی هاش اهمیت نم
امیدوارم درست و خوب تعریفش کرده باشم...
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
خب بچه ها میریم سراغ #داستان ونگوگ: اول اینکه جالبه بدونید هیچکس درزمان ونگوگ به نقاشی هاش اهمیت نم
و امیدوارم با فکر انگشت ونگوگ شب خوابتون نبره 😈
هدایت شده از "اوپال؛ 𝗈𝗉𝖺𝗅″
تقدیمی داریم؛
چهارمین تقدیمیِ "اوپال"🌿
- فور کنید تا...
¹- یه افسانه ..
²- یه نقاشی ..
³- یه کلیپ ..
بهتون تقدیم بشه.✨
--------------------------------------------
- تعداد محدود؛ ¹⁵ تا🌱
- فور کنید تا ¹⁶:⁰⁰🌱
- تقدیم میشه ساعتِ ¹⁶:³⁰🌱
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
میتونم بخورمش...
فعلا فقط در همین حد بدونید تا شب
(هاهاهاهاها)
با داداش کوچیکتری که دمپایی حمام خیس پرت میکنه سمت ادم باید چیکار کرد؟