من: خستم
مامانم: زنگ بزن به دوستات برین پارک همین بغل
من: وقت تلف کردنه
من: میبریمون فلان جا؟
مامانم: نه
مامانم: میخوای حاضرشو خودمون بریم اونجا
من:...
/وی میرود گم میشود تو اتاقش/
حیف که اسلام دست و بال مارا بسته
وگرنه الان قشنگ قابلیت اینو دارم که به زمین و زمان و بیشتر از همه خودم فوش بدم...
بعضی اوقات باخودم فکر میکنم
کاش پرنده بودم و کوچ میکردم
به هرجا میخواستم پرواز میکردم و دنیارو میدیدم
از بالای سر ادمای مختلف رد میشدم و تماشاشون میکردم
ولی بعدش میبینم
نمیصرفه چون بعد بخاطر نداشتن مثانه خیلی از ادما فوش میخورمرمحینسخینیحینبخینقخیتسخیننی
ولی
تنها بدی صدای جادو اینه که
وای لامصب خیلی موزیکالهزخسمژخشدحشنژنیمسنحیینلنثخینیمخسمیمیحیحزسم
انگار دارم برنامه کودک میبینممممممممممممممممم
پ.ن: وی تازه دو قسمت دیده
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
تصمیممو گرفتم دست از کراش زدم روی بازیگرای کره ای برمیدارم رو هرکدومشون کراش زدم تف بهش نا امیدم کرد
درواقع اون شعبده بازه توی صدای جادو وایب دختر عمومو میده
وای خیلی بده که هرموقع یارو میخنده یاد دختر عموم میوفتم... 🤦♀
هدایت شده از 𝑽𝒊𝒄𝒕𝒐𝒓
_ukiyo
اوکیو
ژاپنی
جهان شناور، مکانی با زیبایی زودگذر و زندگی در لحظه، جدا از مشکلات زندگی...
جدا از زندگی خودت
یکی از فانتزیام اینه که مامانمینا برن یوری سفر داداشمم با خودشون ببرن به دوستام بگم بیان بشینیم وینچنزو ببینیم
ولی حتی یادم نمیاد چن قسمت بود...
اون بهترین کیدرامایی بود که دیدم بدون شک