eitaa logo
ستاره‌ای‌درپی‌ساقی‌و‌کهکشانش؛!
185 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
449 ویدیو
16 فایل
این ورژن:تولدی دوباره. شاید یروزی رفتنم بدون بازگشت باشه ولی اون روز امروز نیست! حضور #هرمدل‌مذکری بدون هماهنگی #از‌نظر‌شرعی‌مشکل‌داره اینجا #بی‌تفاوت نیستیم🇵🇸🇱🇧 *اسکی از دیلی؟* 🤌🏻ناشناس🧷 شده🤌🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
پایان داستان مولان یک تراژدی غم‌انگیز است شایعاتی وجود دارد که شخصیت مولان در واقعیت وجود داشته است. در گذشته‌های دور زنی بوده که خود را به شکل سربازی درآورده بود تا در جنگ بجنگد. اما باید بگوییم که این شایعه صحت ندارد. مولان دیزنی در واقع از شعری به نام تصنیف مولان و رمانی به نام عاشقانه سوئی و تانگ در سال ۱۹۶۵ الهام گرفته شده است. در انیمیشن مولان، مولان دختری است که یک سرباز می‌شود تا جای پدرش را در جنگ بگیرد. در رمان چو رنهو در سال ۱۹۶۵، مولان وقتی از جنگ به خانه می‌آید پدرش فوت کرده و مادرش دوباره ازدواج کرده است. بدتر از همه اینکه، هویت زنانه او کشف می‌شود و خان مولان را مجبور می‌کند تا عقد او شود. او با امتناع از پذیرش این سرنوشت پیچیده، گلوی خود را کنار قبر پدرش برید.
امروز مامانم از دست منو داداشم ناراحت شد کار بدی کرده بودیم... بعد میخواستیم بریم معذرت خواهی کنیم نمیتونستیم بریم توی همون لحظات انقدرررررررر خندیدیم... یعنی دقیقا مثل وقتی که میری توی یه خاکسپاری رسمی... همه دارن گریه میکنن... توعم باید بری توی قیافه... ولی خندت میگیره 😐😂 درحدی چیز شده بودیم که من فقط خوردم به جارو برقی بعد دستش افتاد و دوتامون پوکیدیم از خنده😂😂
درکل سه تا شرایط هست که نباید توشون بخندی ولی میخندی... مپوکی درواقع... 1 خاکسپاری 2 باید از یکی معذرت خواهی کنی و میخوای انجامش بدی 3 دعوای خیلی جدی :///////
هدایت شده از -جادوی کلمات، پارت دو.
میم بسازید ایگنور؟ به کتفم
وقتی میخوام ارزش ینفرو برا خودم بفهمم تولدشو ایگنور میکنم بعد قشنگ میفهمم که برای عمق وجودم چقدر ارزش داره...
جیغ، ادوارد مونک ادوارد مونک، هنرمند اهل نروژ، این تابلوی معروف را که امروز به نمادی از اضطراب، آسیب روانی و انزوای انسان تبدیل شده است، در سال ۱۸۹۳ میلادی روی بوم آورد. چیزی که شاید درباره این تابلو ندانید آن است که سوژه‌ای که در تابلو به تصویر کشیده شده «جیغ» نمی‌کشد بلکه دارد به یک جیغ گوشخراش واکنش می‌دهد! مونک در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: یک روز عصر در مسیری راه می‌رفتم، شهر یک طرفم بود و آبدره زیر پایم. احساس خستگی و کسالت کردم. ایستادم و به آن سوی آبدره نگاهی انداختم، خورشید در حال غروب بود و ابرها به سرخی خون درآمده بودند. یک آن انگار جیغی از دل طبیعت به گوشم رسید. این نقاشی را کشیدم و ابرها را طوری روی بوم آوردم که به رنگ خون باشند. رنگ روی بوم فریاد می‌کشید. این چنین بود که تابلوی جیغ خلق شد. همچنین سرخی آسمانی که در تابلوی جیغ می‌بینید در اثر عواقب فوران آتش فشان کراکاتوآ در سال ۱۸۸۳ ایجاد شده بود.
خادم الرضا اینجان... :`)
امروز اولین باری بود که دلم خواست پسر میبودم وقتی اخر مراسم پسر 7_8 ساله داشت صندلیایی که ازش بزرگتر بودنو جمع میکرد ولی من چون دخترم نمیتونستم برم اونکارو انجام بدم :`)