ببینید دوستان
اگه شما از یه خواننده یا بندی خوشتون میاد
خب
مبارکتون باشه
به سلامتی و میمنت
ولی
کاش یادبگیرید که الزاما نباید همه سلیقشون مثل شما باشه
عاقا تو از ماکان بند خوشت میاد؟ خب نظرت محترم
من از ماکان بند بدم میاد؟ به خودم مربوطه...
تو آووکادویی؟ خیلیم عالی
من از بیلی خوشم نمیاد؟ به خودم مربوطه...
من از کیپاپ خوشم میاد؟ خیلیم عالی
تو بدت میاد؟ کاری بات ندارم، پس چرا تحقیر میکنی...؟
من واندایرکشن گوش میدم؟ پسندم شده...
تو بدت میاد؟ خب سلیقت فرق داره...
اصلا دلیلی نداره تحقیر یا توهین کنید
البته یوقتایی هست که یکی یچیزی از یه بند یا یه خواننده ای میدونه و اون دلیلش برای خوش نیومدنه،بالفرض میاد به من دلیلشو میگه، خب من خیلی ازش ممنونم چون شاید اون دلیلش قانع کننده و صحیح باشه
اما یکی میخواد تحمیل کنه
اینا کاملا باهم فرق دارن...
فک میکنم باید خودشونو تغییر بدن واقعا...
شماهم اینطوریین که وقتی آنتن نمیده و نت نیست پیاماتونو مینویسین که هرموقع نت اومد خودشون برن؟
یه افسانه ای هست که میگن
سنگ فیروزه همراه با صاحبش
تمام احساساتو حس میکنه
وقتی صاحبش ناراحته، اونم ناراحت میشه و با شادی صاحبش شاد میشه
وقتی صاحبش باهاش حرف میزنه، بهش گوش میده
وقتی صاحبش خستست، از انرژی خودش میده به صاحبش
و به مرور زمان غم های قلب صاحبشو جذب میکنه تا قلب صاحبش پاک بشه و در عوضش خودش کدر و تیره میشه
و اگر روزی جایی ینفر چشمش شور باشه و بخواد صاحبشو چشم کنه
اون خودشو فدا میکنه و چشم زخمه رو جذب میکنه چون نمیخواد بذاره صاحبش چیزیش بشه :))))
دیشب ساعت 4 صبح توی خیابون
دیدم یه دختری شاید 24 ساله
نشسته بود گوشه ی خیابون و بساط پهن کرده بود و نقاشی اکریلیک روی چوب میفروخت...
و اون لحظه
خیلی ناراحت شدم چون چرا باید یه دختری با این سن مجبور باشه این وقت شب بساط کنه؟
چرا نباید این دختر مثل خیلی از دخترای دیگه این موقع شب تو خونشون خواب باشه؟
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
یه افسانه ای هست که میگن سنگ فیروزه همراه با صاحبش تمام احساساتو حس میکنه وقتی صاحبش ناراحته، اونم ن
این خیلی از واقعیت دور نیستاااااا
خودم از آقاهه شنیدم (ಥ ͜ʖಥ)
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
از اکور پکور گوگولی@akorpakor به جیغتوس گوگولی تر@jiqtus برای تبریک 292
چرا اینو ندیدمزحشدحزدسحیذیخیینحسطممزیدخییپیک
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
از اکور پکور گوگولی@akorpakor به جیغتوس گوگولی تر@jiqtus برای تبریک 292
مرسی ازتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡✨
هدایت شده از ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
داستانشو میدونید؟
بذارید بگم براتون:
یزمانی توی تاریخ ایران بود که داراب شاه ایران بود
اونموقع ایران خیلی خیلی قوی بود و خب یسری از کشورا چی بش میگن تحت حکومت ایران بودن و باید خراج میدادن
بعد روم هم جزو این کشورا بود
امپراتور روم مقاومت میکنه و نمیخواد بده
یسری اتفاقایی میوفته که داراب با دختر امپراتور روم اشنا میشه و عاشقش میشه
و اینطوری به امپراتور روم میگه که به جای خراج دخترشو میبره و ملکه ی خودش میکنه
خب دارا و دختر امپراتور زندگی عاشقانه ای دارن تا اینکه دختره مریض میشه
مریضی ای که بیشترازینکه خودش اذیت بشه شاید بشه گفت دیگران اذیت میشن
بیماریش اینطوری بود که بوی بدی میداد
خب داراب براش کلی پزشک میاره و سعی میکنه درمانش کنه
روند درمان خیلی طول میکشه و عشق داراب نسبت به دختره از بین میره درحالی که دختره هنوز عاشقشه
اما عشق دختره کافی نبود
دختر کاملا خوب میشه اما داراب دیگه نمیخوادتش و طلاقش میده
دختره هم که باردار بوده از داراب بدون اینکه بهش بگه بارداره میره روم پیش پدرس و بچشو بدنیا میاره و چون دارویی که باهاش خوب شده بود اسمش *اسکندر* بود، اسم پسرش رو میذاره اسکندر
روز تولد اسکندر یکی از اسب های امپراتور بچه دار میشه برا همین امپراتور کره اسب تازه بدنیا اومده رو هدیه میکنه به نوش(نوشته بود که اسکندر با همین اسبه هی میره جنگ و کشورای مختلفو تصرف میکنه اما خب بنظرم منطقی نیست چون در اون صورت اسکندر باید حدود چارسالگی میرفت جنگ😂)
درهرصورت اسکندر توی روم میمونه و با اسبش بزرگ میشن و رزم یاد میگیره و رویای تصرف دنیا و گرفتن انتقام مادرشو توی ذهنش میپرورونه(گفته بود اسکندر جوری تمرین میکنه که توی نوجوونی خیلی قوی میشه و شروع به جنگ های واقعا میکنه(مثل سهراب خودمون))
ازونور داراب دوباره ازدواج میکنه و ازون زنش دوتا پسر (یادم نمیاد دقیق تعداد بچه ها و جنسیتشون رو ولی بنظرم چنتا دخترم داشت) بدنیا میاره که اسم یکیشون رو میذاره *دارا*
همزمان دارا و اسکندر بزرگ میشن و امپراتوری داراب به دارا، و امپراتوری روم به اسکندر میرسه
خب سال ها میگذره
اسکندر حمله میکنه به جاهای مختلف و بالاخره میرسه به ایران(اسکندر میدونسته دارا برادرشه)
خب اینا باهم درجنگ بودن
یروز چنتا از وزیرای دارا دورهم جمع میشن و باهم فکر میکنن که خب دارا رو بکشن و هدیش کنن به اسکندر که جون خودشونو بخرن
پس برنامه میریزن و دارا رو جلوی اسکندر میکشن غافل ازینکه این دوتا باهم برادرن
اسکندر سریع میره و دارا رو بغل میکنه و میگه که قصد آسیب رسوندن به اونو نداشته و خلاصه ازین لحظه های احساسی
بعد دیگه دارا میمیره...
اسکندرم خیلی عصبانی میشه و قاتلارو میکشه
متوجه شدین چیشد؟