میدونید
تونل خیلی جذابن
مثل یه مسیر مشکل زندگین
یه مسیر تاریک زندگی
با این تفاوت
که توی تونل
میتونی داد بزنی
میتونی تمام ناراحتی هاتو داد بزنی
میتونی از همه چیز گله کنی
و اونقدر داد زدن رو ادامه بدی تا تونل کم بیاره و تموم بشه
تا روشنایی ظهور کنه
درحالی که مشکلات زندگی
همچین فرصتی بهمون نمیدن
و این
دقیقا بخش جذاب تونل هاست
تونل ها جذابن
چون بهت فرصت میدن که خودتو تخلیه کنی
بهت فرصت میدن که حرفاتو بزنی
بهت فرصت میدن خالی بشی از انرژی های منفی ای که زندگی بهت تحمیل کرده...
... این چیزیه که همه ی ما بهش نیاز داریم...
عاشق دو دسته از وسایلم
اول=» وسایلی که یه ربطی به نقاشی/ونگوگ/هنر داشته باشن
دوم=» وسایل دایناسوری»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»«»»
میخوام فریاد بزنم و به روستاییا بگم
که به شهر نیان
هیچ چیز جالبی اینجا نیست :)))
اگه کسی واقعا میخواست بدونه من چی دوست دارم
میتونست به پیامای اینجا توجه کنه
اینجا پر از عشق من به چیزای مختلفه...
#نیمهگمشدهعزیز
یروزی میرسه
که بیخیال این زندگی لعنتی مطابق با نظم نوین جهانی میشم
و با کلی بوم و رنگ
و گیتار
با یه ون کاروانی
پامیشم و ازینجا میرم
میرم سمت روستاهای دور و بر همدان
و یه زندگی جدید شروع میکنم
یه زندگی پر از نقاشی و موسیقی
من میرم تا بتونم توی نقاشیام زندگی کنم...
... من میرم
و توی اون روستای برگزیده یه خونه میسازم
یه خونه ی چوبی؟
این دقیقا چیزیه که میخوام
و شروع به نقاشی کردن میکنم
گاهی گیتار میزنم
و گاهی
شاید با چوب ها شروع به انجام دادن یه کارایی کردم
شاید بعدا مجسمه سازی با گل اضافه شد
و همزمان
یه مزرعه؟ یا یه باغ
این چیزیه که نیاز دارم
این چیزیه که روحم نیاز داره
به دور از این ماشین های مزخرفِ از پیش برنامه ریزی شده
به دور از استرس درس و امتحان و اینده
و بدور از هرمدل شلوغی شهر...
... با چاشنی گاهی سفر با بوم هام به جاهای مختلف ایران...
... یا شاید به قول آرمان روزبه توی قهوه سر آقای نویسنده
با کمی چاشنی عشق... :))))
ولی اخر بازی
بعد از تموم شدن
جالب اینجا بودن
که ما شاد بودیم
و اینگیلیسیا ناراحت😂