ولی فکر کنم باریدن مارشمالو از اسمون میتونه امکان پذیر باشه
به شرطی که یه ادم خیلی خرپول پشت این قضیه باشه...
بچه ها به یه سنی که میرسن
اینطورین که تو فکر میکنی اونا تورو یادشون نمیمونه
درحالی که
اونا تورو دقیق به خاطر میارن
و اون بهترین لحظست
وقتی میفهمی حتی یادشونه که بهم نقاشی کشیدین و براش شربت ریختی...
میدونید
چیزی که واقعا دردداره
مشکل مالی یا نبود استعداد یا ضعیف بودن توی درسا و هر کوفت دیگه ای نیست
چیزی که واقعا درد داره
درک نشدنه... :)
_ هی من مدت زیادیه که میشناسمت
+ تو فقط مدت زیادی رو کنارم بودی
و این دلیل بر این نیست که با من بودی
یا اینکه میشناسیم! ؛)))
هیچ دیواری نیست که هدف خوبی پشتش باشه و تو نتونی ازش بالا بری
*هدف ها مهمن*
یادمه بچه که بودم
دوتا کتاب برمیداشتم
دستامو که سر هرکدومشون یه کتاب بود باز میکردم
می ایستادم سر مبل
و بعد می پریدم و بال بال میزدم
و این کار رو تکرار و تکرار و تکرار میکردم
به امید پرواز کردن...
اما نباید این وقت سال
آخر پاییز
من بتونم با استین کوتاه تو هوای آزاد بچرخم و حتی خنکمم نشه