از هرچی محبته متنفرم
اصلا دیگه نمیتونم ازین کلمه استفاده کنم...
بهش گفتم برو بمیر
با اینکه میدونستم بعدش خودم بیشتر از همه ضربه میخورم
بهم گفت
کافیه بهم بگی تا بخاطرت آسمونو به زمین برسونم
بهش گفتم
نیاز نکرده
خدام قبل ازینکه بهش بگم برام اینکارو کرده...
بهم گفت انقدر عاشق سبز نباشم
انقدر سبز نپوشم
انقدر سبز نخرم
بهم گفت همه ی سبزارو بندازم دور
منم انداختمش دور
چون سبز برام نمادی از اون بود...
فکر کنم
حتی زمان هم تصمیم گرفته
توی رابطه ی ما دخالت نکنه...
چطوری میتونید اشک ینفرو دربیارید؟
یعنی پس من غیر عادیم که به خندوندن ملت افتخار میکنم؟
ادمایی که با دیدن گریه ی دیگران گریشون میگیره خیلی خوبن
اونا هیچوقت گریتو درنمیارن
چون میدونن خودشون گرفتار میشن...
برای شناختنش کلی به خودم زحمت دادم
و وقتی شناختمش
فهمیدم لایق اونهمه زحمت نبود...