eitaa logo
آتام
147 دنبال‌کننده
54 عکس
22 ویدیو
0 فایل
💖نیمه پنهان من 💖دنیای شاعرانه یک پرستار اینجام @Makbari64
مشاهده در ایتا
دانلود
امام رضا ﷺ: همانا برای‌ خدا در زمين بندگانی‌ است كه برای‌ حوائج مردم كوشش می‌كنند، اینها امان یافتگان روز قیامتند.
روی تو کس نديد و هزارت رقيب هست در غنچه‌ای هنوز و صدت عندليب هست گر آمدم به کوی تو چندان غريب نيست چون من در آن ديار هزاران غريب هست
سلام می‌دهم و دلخوشم که فرمودید هر آنکه در دل خود یاد ماست، زائر ماست اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللّهِ، وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَدًا ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، وَ لا جَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ. اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحسین
آتام
 قسم به چشم‌های سُرخت اسماعیل عزیزم، که آفتاب، روزی، بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید قسم به
قسم به چشم های سرخت اسماعیل عزیزم، که آفتاب روزی که آفتاب روزی که آفتاب روزی بهتر از آن روزی که تو مردی خواهد تابید
اشک ها را سپرده ام دستِ ابرهایی که رهسپار تو اند بغض هایم هنوز جان دارند چشمهایم در انتظار تواند اشکهایی که پای ندبه ی تو باز از شوق پر درآوردند اشک هایی که در دعای سمات بی هوا از تو سر در آوردند اشکهایی که جمکران رفتند در دعای فرج تو را خواندند با توسل به پایت افتادند با وصی الحسن تو را خواندند جاده هایی که گرچه تاریکند چشم دارند بر بلندی روز ساکهایی که مانده اند غریب پای عهدت چهل سه شنبه هنوز گریه هایی که دور گرد شدند آب دادند دست عابرها بغضهایی که نیمه شعبان گریه کردند با مسافرها دست هایی که ظهر عاشورا هم نوا با هزارها طبلند دستهایی که با امید فرج با همه مهربان تر از قبلند دستهایی که نیمه شعبان گل و لبخند پخش می‌کردند با همان حال آخر روضه چایی و قند پخش می‌کردند دستهایی که سینه زن رفتند هم نوا با صدای سنج شدند به امید ظهور برگشتند ساکن گوشه های دنج شدند پای عهد تو مانده اند هنوز بغض هایی که اشک و ابر شدند گریه هایی که هق هق آمده اند خسته از انتظار و صبر شدند بغض ها قطره قطره آمده اند در مسیر مشایه بود شوند رد شوند از میان موکب ها با دعای تو بلکه رود شوند
قال الإمام المهدی، صاحب العصر و الزّمان (علیه السلام و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) :  قلوب ما ظرف هائی است برای مشیّت و اراده الهی، پس هرگاه او بخواهد ما نیز می خواهیم. 
برای ما دهه شصتی ها که شده ایم نماد کم آوردن و بد شانسی و مکافات کشیدن و کائنات نشسته روبرویمان تا شکست بخوریم و هر چه میخواهیم نشود برای ما که کلاس اول کوله پشتی و جامدادی پرنسس نداشتیم به جایش مداد لای انگشتمان میگذاشتند تا جانمان در بیاید برای ما که عروسک های،مشترک چشم در آمده و چپر چلاق داشتیم برای ما که جمعه ها هم کلاس تقویتی می‌گذاشتند تا مبادا نفس راحت بکشیم و عافیت طلب و خوش گذران بار بیاییم برای ما که مداد رنگی هایمان هیچوقت ۱۲ رنگ نداشت برای ما که حق جوراب سفید پوشیدن نداشتیم حق نامه عاشقانه نوشتن نداشتیم حق حرف زدن روی حرف بزرگتر را نداشتیم برای دل ما بیا ...بیا که بلاخره شانس بیاوریم ...عاقبت بخیر بشویم و پز بدهیم دیدین بلاخره آقا در زمانه ما ظهور کرد؟؟؟
هدایت شده از | لحظه‌ها |
به گوش هر غزل تازه‌ام اذان گفتم به عاشقانه‌ترین لهجهٔ زمان گفتم همین که از تو نوشتم شکوفه داد درخت همین که از تو سرودم به دیگران گفتم شبانه‌روز به همراه باد نامت را فقط بخاطر زیبایی جهان گفتم برای این‌که ببارند ابرهای جوان چقدر از تو به چشمان آسمان گفتم به گوش کوه رساندم که چشمه چشمه گریست به رودخانه سپردم، به بی‌کران گفتم جهان شنیده چه اندازه دوستت دارم مرا صدا زدی و در جواب جان گفتم برای این‌که بماند، که جاودان باشد به گوش این غزل تازه هم اذان گفتم @Zeinabkhakbaz
تا نشستی در دلم، از خویشتن برخاستم
نه که فکر کنی تو آدم اشتباهی بودی نه! زخم های مکرر من را بی طاقت کرده بود منتظر بهانه بودم که بزنم زیر گریه منتظر بهانه بودم و بدخلقی تو شد بهانه ام! نمیدانم این چشمه جوشان به کدام سرچشمه بیکرانی وصل بود که هر چه می آمد تمام نمیشد دیگر دستمال کاغذی هم حریفش نمیشد سعی کردم با خنده و شوخی حرفی بزنم که ذهنم فراموش کند گریه کردن را و به دماغ بیچاره ام که انقدر با دستمال چلانده بودمش شبیه دماغ دلقک های سیرک سرخ و متورم شده بود فرصت نفس کشیدن بدهم اما بی فایده بود! نه که دعوا باید مرد و مردانه باشد... رو در رو باشد.... هر چه بد و بیراه از راه دور بارت میکردم دلم آرام نمی‌گرفت اصلا قدیمی ها بخاطر همین سکته نمی‌کردند و سرطان نمی‌گرفتند چون رو در روی هم می ایستادند مثل دو تا مرررد و هر چه فحش یاد گرفته بودند از دو سالگی که زبان باز کرده بودند تاااااا ۴۰ سالگی را نثار هم میکردند .. نه مثل من و تو که دعوایهایمان هم دو روز طول می‌کشد تا سین بخورد تا فحش من بیاید و به تو برسد دلم از غصه ترکیده..
خودم را سپردم به دست کسیکه نگه داشته بی ستون آسمان را فرزانه قربانی