برای ما دهه شصتی ها که شده ایم نماد کم آوردن و بد شانسی و مکافات کشیدن
و کائنات نشسته روبرویمان تا شکست بخوریم و هر چه میخواهیم نشود
برای ما که کلاس اول کوله پشتی و جامدادی پرنسس نداشتیم به جایش مداد لای انگشتمان میگذاشتند تا جانمان در بیاید برای ما که عروسک های،مشترک چشم در آمده و چپر چلاق داشتیم برای ما که جمعه ها هم کلاس تقویتی میگذاشتند تا مبادا نفس راحت بکشیم و عافیت طلب و خوش گذران بار بیاییم برای ما که مداد رنگی هایمان هیچوقت ۱۲ رنگ نداشت برای ما که حق جوراب سفید پوشیدن نداشتیم حق نامه عاشقانه نوشتن نداشتیم حق حرف زدن روی حرف بزرگتر را نداشتیم برای دل ما بیا ...بیا که بلاخره شانس بیاوریم ...عاقبت بخیر بشویم و پز بدهیم دیدین بلاخره آقا در زمانه ما ظهور کرد؟؟؟
#مهدیه_اکبری
هدایت شده از | لحظهها |
به گوش هر غزل تازهام اذان گفتم
به عاشقانهترین لهجهٔ زمان گفتم
همین که از تو نوشتم شکوفه داد درخت
همین که از تو سرودم به دیگران گفتم
شبانهروز به همراه باد نامت را
فقط بخاطر زیبایی جهان گفتم
برای اینکه ببارند ابرهای جوان
چقدر از تو به چشمان آسمان گفتم
به گوش کوه رساندم که چشمه چشمه گریست
به رودخانه سپردم، به بیکران گفتم
جهان شنیده چه اندازه دوستت دارم
مرا صدا زدی و در جواب جان گفتم
برای اینکه بماند، که جاودان باشد
به گوش این غزل تازه هم اذان گفتم
#زینب_خاکباز_مقدم
@Zeinabkhakbaz
نه که فکر کنی تو آدم اشتباهی بودی
نه!
زخم های مکرر من را بی طاقت کرده بود
منتظر بهانه بودم که بزنم زیر گریه منتظر بهانه بودم و بدخلقی تو شد بهانه ام!
نمیدانم این چشمه جوشان به کدام سرچشمه بیکرانی وصل بود که هر چه می آمد تمام نمیشد
دیگر دستمال کاغذی هم حریفش نمیشد سعی کردم با خنده و شوخی حرفی بزنم که ذهنم فراموش کند گریه کردن را و به دماغ بیچاره ام که انقدر با دستمال چلانده بودمش شبیه دماغ دلقک های سیرک سرخ و متورم شده بود فرصت نفس کشیدن بدهم اما بی فایده بود!
نه که دعوا باید مرد و مردانه باشد... رو در رو باشد.... هر چه بد و بیراه از راه دور بارت میکردم دلم آرام نمیگرفت
اصلا قدیمی ها بخاطر همین سکته نمیکردند و سرطان نمیگرفتند چون رو در روی هم می ایستادند مثل دو تا مرررد و هر چه فحش یاد گرفته بودند از دو سالگی که زبان باز کرده بودند تاااااا ۴۰ سالگی را نثار هم میکردند ..
نه مثل من و تو که دعوایهایمان هم دو روز طول میکشد تا سین بخورد تا فحش من بیاید و به تو برسد دلم از غصه ترکیده..
هدایت شده از دُردِ دَرد . . .
شفق شبیه دل لالههای پرپر شد
نگاهِ سرخِ خیابان غمِ مکرر شد
نشسته بود در اندیشهی بهار شدن
گُلی که سهم زمستانِ داغپرور شد
چقدر مادر دلخسته از نفس افتاد
چقدر کودک بیبالوپر کبوتر شد
سکوت شهر پر از روضهی غریبان است
و خنجری که هماغوش بغض حنجر شد
"چه جورها که کشیدند بلبلان از دی"
چقدر دست تبر قاتل صنوبر شد
برای رونق آبادیات وطنجانم
چقدر قامت نخل جوان که بی سر شد
چقدر بر تن سبزت ردای سرخ کنم؟!
کفن بیار برای گلی که پرپر شد . . .
#فاطمه_مظفری
۳۰ بهمن ۱۴۰۴
@dorde_dard
اللهُمَّ اکْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَ عَجِّلْ لَنَا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدا وَ نَرَاهُ قَرِیبا بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ
خدایا این اندوه را از این امت به حضور آن حضرت برطرف کن، و در ظهورش براى ما شتاب فرما، که دیگران ظهورش را دور مىبینند، و ما نزدیک مىبینیم، به مهربانىات اى مهربان ترین مهربانان..
اللهم عجل لولیک الفرج..
خبر رسید و پراکنده شد غمی که نگو
رسید از در و دیوار ماتمی که نگو
خبر که حامل غم بود و حاصل شب بود
شبی که آن همه تاریک و بی مخاطب بود
رسید گریه به داد خبرگزاری و بعد
به گوش شهر رسید آهِ زخم کاری و بعد
دو چشم شب زده ی از غم تو خیس شده
دو چشم زل زده بر دیدنت حریص شده
نوشته بود که کوهی بدون بال پرید
شبی به قدر هزاران هزار سال پرید
نوشت و پشت سرش قورت داد آهش را
چه حیف رفت و ندیدیم روی ماهش را
خبر به واسطه ی اشک ها مخابره شد
پرنده رفت و هزاران هزار خاطره شد
پرنده رفت و غمش شکل دیگری برگشت
درخت پر زد و جایش کبوتری برگشت
چطور سر کند این شهر آرزومندت
که التیام عجیبی است پشت لبخندت
به خنده ی تو! به صبر تو! بردباری تو!
که گوش شهر پراست از امیدواری تو
سه شب زمان زیادی است درد دوری تو
خدا نصیب کند کاش از صبوری تو
سه شب زمان زیادی است در تب و تابت
که خیره مانده جهانی به عکس در قابت
#مهدیه_اکبری